تبلیغات
گفتمان بسیج
لینک دوستان
آخرین مطالب
دیگر موارد
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :


وصیت شهدا آیه قرآن
استکبار و استضعاف در مکتب امام(ره)
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
چهارشنبه 9 خرداد 1397

گروه فرهنگی-اجتماعی اندیشکده برهان/ محمد شیخانی؛  واژه‌هایی مانند استضعاف، مستضعف، استکبار و مستکبر، اساساً دارای ریشه‌ای قرآنی هستند و در بسیاری از آیات قرآنی از آنان یاد شده است، اما این مهم بعد از دوران ائمه‌ی اطهار تا مدت‌های مدیدی به فراموشی سپرده شده بود تا اینکه در گفتمان امام خمینی (رحمت الله علیه)، همانند دال‌هایی سرگردان، مجدداً مفصل‌بندی شد و بار دیگر استیلای خود را در قالب خرده‌گفتمان‌هایی مانند استکبارستیزی و مستضعف‌پروری در درون گفتمان بزرگ‌تر حکومت اسلامی و احیای سیره‌ی نبوی بازیافت. بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران، در طول نهضت الهی خود، به مبارزه‌ی اصولی با مستکبرین و اعلام حمایت از مستضعفان و کوخ‌نشینان پرداختند و انقلاب اسلامی ایران را یکی از نمودهای بارز مبارزه حق‌گویان با مستکبرین می‌دانستند.(1)
 
 
بدون تردید تراوشات فکری یک نظریه‌پرداز، فیلسوف یا متفکر بسیار نشئت‌گرفته از جهان‌بینی و نظام ارزشیِ مورد پذیرش وی است و در ارتباط با امام خمینی (رحمت الله علیه) نیز این مسئله صادق است. استکبارستیزی را باید یکی از محوری‌ترین مفاهیم موجود در اندیشه و گفتمان امام خمینی (رحمت الله علیه) دانست که ردپای آن در قول و فعل ایشان در طول دوران حیاتشان آشکارا قابل مشاهده است.
 
در این مقاله تلاش می‌شود تا رویکرد بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران نسبت به مقوله‌ی استکبار جهانی مورد بررسی و تبیین قرار بگیرد. سؤال اصلی در این یادداشت این است که مهم‌ترین مؤلفه‌های استکبار و عوامل ایجاد‌کننده‌ی آن از نگاه بنیان‌گذار انقلاب اسلامی ایران چیست؟ به این منظور، از سویی، چیستی استکبار به عنوان یک درد اساسی و مشکل در اندیشه‌ی امام مورد بررسی قرار می‌گیرد و از سویی دیگر، علائم ایجابی و تشدیدکننده‌ی این درد و همچنین مهم‌ترین مؤلفه‌های تشکیل‌دهنده‌ی استکبار جهانی در آیینه‌ی اندیشه‌ی ایشان مورد بررسی قرار می‌گیرد و در نهایت راهکارهای علاج استکبار و به عبارتی راهکارهای استکبارستیزی نیز از نگاه امام راحل بررسی می‌شود.
 
1. چیستی و مصادیق استکبار
 
در قرآن کریم برای مستکبران چند نشانه ذکر شده است: برتری‌جویی و خودبزرگ‌نمایی، نه برتری واقعی؛(2) تفرقه‌افکنی در میان مردمان محروم و مستضعف؛(3) تحقیر و توهین به مردم.(4)
 
از دید مفسران کلام پروردگار نیز استکبار و تکبر در معنای کلی یعنی اینکه انسان خود را بزرگ شمرد و در موضعی قرار دهد که لایق آن نیست و از همین رو، جزء رذایل اخلاقی شمرده می‌شود. مستکبر خود را صاحب اختیار و «رب» مردم می‌داند و تلاش می‌کند تا در میان مردم مستضعف بر مسند الوهیت نشیند.(5)
 
آنچه در دستگاه فکری امام خمینی (رحمت الله علیه) نیز در باب استکبار قید شده است، شباهت بسیار زیادی با این تعاریف لغوی از استکبار دارد. امام خمینی استکبار را معادل کوچک شمردن بنده‌ی خدا، تعدی و تجاوز به زیردستان و فخرفروشی بر دیگران عنوان می‌کنند. ایشان همچنین در بیان مصادیق مستکبران، گروه معدودی را مثال نمی‌زنند، بلکه تمام افرادی که خصوصیات فوق را داشته باشند، از نگاه ایشان ممکن است به استکبارگری روی بیاورند:
 
«...مستکبرین منحصر نیستند به سلاطین، منحصر نیستند به رؤسای جمهور، منحصر نیستند به دولت‌های ستمگر. استکبار یک معنای اعمی دارد؛ یک مصداقش همان اجانب هستند که تمام ملت‌ها را ضعیف شمردند و مورد تجاوز و تعدی قرار دادند؛ یک مورد هم همین دولت‌های جائر، سلاطین ستمگر که ملت‌های خودشان را ضعیف می‌شمرند و به آن‌ها تعدی می‌کنند، دست تعدی به ملت‌ها دراز می‌کنند. ملت را ضعیف می‌شمردند و ملت را از روی استکبار نظر می‌کردند و به ملت تعدی و تجاوز می‌کردند. هر فرد، می‌شود که مستضعف باشد و می‌شود مستکبر باشد. اگر من به زیردست‌های خودم، ولو چهار نفر باشد، تعدی و تجاوز کردم و آن‌ها را کوچک شمردم، بنده‌ی خدا را کوچک شمردم، من مستکبرم و او مستضعف.»(6)
 
2. مؤلفه‌های شکل‌گیری استکبار جهانی
 
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اندیشه‌ی سیاسی امام راحل در زمینه‌ی مؤلفه‌ها و عوامل تشکیل‌دهنده‌ی استکبار جهانی این است که حرکت و سیر اندیشه‌ی ایشان، حرکت از درون است و یک سره به سراغ عوامل بیرونی ایجاد استکبار جهانی نمی‌رود. امام خمینی (رحمت الله علیه)، در مرحله‌ی نخست، عدم بیداری و آگاهی مستضعفین و همچنین غفلت آن‌ها را به عنوان مؤلفه‌ی نخست، ایجاد استکبار معرفی می‌کنند. بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران معتقدند بسیاری از مردم، به دلیل جهل و نادانی، از خصایص استکبار و همچنین عملکرد آن آگاهی ندارند و در این زمینه باید روشن‌فکران دین‌دار و دغدغه‌مدار رسالت آگاه‌سازی توده‌ها را بر عهده بگیرند: «مستضعفین وظیفه‌شان را با مستکبرین بفهمند. این مستضعفین اکثراً نمی‌دانند. ما هم نمی‌دانیم؛ نمی‌دانیم که این‌ها چه به سر ما آورده‌اند، بعضی از ورقه‌های کوچکش دست ماست و می‌دانیم.»(7)
 
از نگاه امام خمینی (رحمت الله علیه) یکی از مهم‌ترین حربه‌های استکبار جهانی، ایجاد فضای بی‌اعتمادی و بدبینی نسبت به انقلاب ایران بود و این مسئله ناشی از آن بود که وقوع انقلاب ایران، بسیاری از معادلات سیاسی در منطقه‌ی خاورمیانه را به هم ریخته بود.




دوری از اسلام و قرآن نیز مشکل دیگری است که دنیای اسلام به آن مبتلا شده است و اگر مسلمین به حسب امر خدای متعال، متفرق نمی‌شدند و به ریسمان الهی چنگ می‌زدند، تمام مشکلاتشان، اعم از سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، رفع می‌شد و هیچ قدرتی نمی‌توانست با آن‌ها مقابله کند. لکن به واسطه‌ی غفلت بعضی و عدم توجه و تغافل بعضی، از این امر محروم ماندند و تا این امر الهی تحقق پیدا نکند، باید مسلمین انتظار گرفتاری‌های بیشتری را داشته باشند.(8)
 
بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران، در ادامه، وابستگی به قدرت‌های بزرگ و ترس از تهدیدهای آنان را به عنوان مؤلفه‌ی دیگر ایجاد استکبار جهانی معرفی می‌کند. ایشان ضمن تأسف از انحطاط برخی سران کشورهای اسلامی و رفتارهای ذلت‌آورشان در برابر مستکبران می‌فرماید: «این ابرقدرت‌ها می‌خواهند به همه جا مسلط بشوند و این بدبخت‌های خلیج فارس هم مثل کویت گرفتار این وسوسه شده است، خیال می‌کند که اگر در دامن آمریکا برود، خلاص می‌شود و این اشتباه است.»(9)
 
سپس ایشان در خارج از جهان مسلمین نیز مؤلفه‌های ایجاد استکبار جهانی را جست‌وجو می‌کنند و بیماری روحی مستکبران را به عنوان مهم‌ترین عامل، مد نظر قرار می‌دهند: «مستکبرین، جهان را از دید خاص استکباری خود و آن بیماری روحی که در آن‌ها هست، نگاه می‌کنند و این بیماری موجب این شده است که توده‌های بزرگ ملت‌ها را این‌ها از جهان حساب نمی‌کنند. این دید مستکبرین است که سایر قشرهای بزرگ ملت‌ها را، آن‌هایی که دریایی هستند، این‌ها را نمی‌بینند؛ یعنی این بیماری اسباب این شده است که آن‌ها را نبینند.»(10)
 
3. حربه‌های استکبار از نگاه امام خمینی (رحمت الله علیه)
 
امام خمینی (رحمت الله علیه) معتقد بودند استکبار جهانی برای نیل به اهداف خود، راهکارهای مختلفی را مد نظر قرار می‌دهد و ضرورت دارد که مسلمانان با این حربه‌ها آشنایی کامل داشته باشند. برخی از این راهکارها از نگاه ایشان عبارت‌اند از:
 
3-1. استفاده‌ی ابزاری از دولت‌های منطقه
 
برخی از دولت‌ها که از پشتوانه‌ی محکم ملی و درونی برخوردار نیستند، به دام استعماری قدرت‌های بزرگ گرفتار می‌آیند و در بحران‌آفرینی‌های استکبار در جهان اسلام نقش‌آفرینی می‌کنند. امام خمینی (رحمت الله علیه) در این باره توصیه می‌فرمایند: «از گرگ‌ها و درنده‌ها برای شبانی و حفظ منافع خود استمداد نطلبید. این ابرقدرت‌ها آن لحظه‌ای که منافعشان ایجاب کند، شما و دوستان خود را قربانی می‌کنند و پیش آنان دوستی و دشمنی و صداقت، ارزشی ندارد.»(11)
 
3-2. مقابله با انقلاب اسلامی
 
از نگاه امام خمینی (رحمت الله علیه) یکی از مهم‌ترین حربه‌های استکبار جهانی، ایجاد فضای بی‌اعتمادی و بدبینی نسبت به انقلاب ایران بود و این مسئله ناشی از آن بود که وقوع انقلاب ایران، بسیاری از معادلات سیاسی در منطقه‌ی خاورمیانه را به هم ریخته بود. ایشان در توصیه‌ای به سران کشورهای اسلامی می‌فرمایند: «القای شبهه و بزرگ جلوه دادن خطر اسلام و انقلاب و جمهوری اسلامی ایران برای کشورهای منطقه همان ترفند قدیم و جدید جهان‌خواران بوده است که از این طریق، از پیدایش جو تفاهم و همکاری مسالمت‌آمیز جلوگیری نمایند.»(12)
 
4. استکبارستیزی و راهکارهای آن در اندیشه‌ی امام خمینی (رحمت الله علیه)
 
در آیینه‌ی اندیشه‌ی امام خمینی (رحمت الله علیه)، پیکار مستضعفین و مستکبرین، بر اساس تضاد طبقاتی نیست، بلکه یک مبارزه‌ی اصولی و برخاسته از پایه‌های فکری و اعتقادی است که ریشه در دین دارد. به این معنا که بین دستگاه‌های استکباری و حکومت‌های الهی، همواره یک تقابل ذاتی وجود دارد؛ به نحوی که تاریخ بشر همواره شاهد جنگ و ستیز مستکبرین با مستضعفین بوده است.
 
معمار کبیر انقلاب، به تأسی از آموزه‌های اسلامی، محیط بین‌الملل را به صورت دوقطبی و بر مبنای مواجهه‌ی ایدئولوژیک دو جناح مستکبرین و مستضعفین می‌نگریست و سیاست اصلی انقلاب را حول محور تقابل و منازعه‌ی آشتی‌ناپذیر با کانون‌های استکبار جهانی در شرق و غرب و گسست کامل از آنان تعریف می‌نمود.
 
ایشان مبارزه با استکبار را همواره سرلوحه‌ی مکتب فکری و عملی خود قرار داده بودند و علاج درد استکبار نیز در اندیشه و نهضت ایشان قابل بررسی است.
 
4-1. بیداری و هوشیاری مسلمین
 
امام راحل همچنان که در مقوله‌ی شکل‌گیری استکبار، ابتدا به بررسی عوامل درونی پرداخته بودند، برای مبارزه با آن نیز ابتدا تلنگر اصلی را به خود مسلمانان می‌زنند و خواهان بیداری آن‌ها هستند: «باید مظلومان جهان بیدار و هوشیار باشند و از این توطئه‌ها و حیله‌ها گول نخورند و به فعالیت خود در راه رسیدن به آزادی و خروج از قیدوبندهای استعماری و استثماری ادامه دهند...»(13)
 
ایشان سپس در ادامه مستضعفین را به خیزش علیه ابرقدرت‌ها ترغیب می‌کنند: «ای ملت‌های مسلم، ای ملت‌های مظلوم همه‌ی کشورهای اسلامی، ای ملت‌های عزیزی که در تحت سلطه‌ی اشخاصی واقع شدید، بیدار بشوید، برخیزید از جا. ای مستضعفین جهان، برخیزید و در مقابل ابرقدرت‌ها بایستید که اگر ایستادید، این‌ها هیچ کاری نمی‌توانند بکنند.»(14)
 
4-2. تشکیل حزب مستضعفین
 
هر اندیشه‌ای برای نهادینه شدن، نیازمند نهادسازی است. به عبارت دیگر، از طریق نهادها می‌توان اندیشه‌ها را از حالت تئوریک صرف خارج کرد و آن‌ها را در عرصه‌ی عمل نیز محک زد. امام خمینی (رحمت الله علیه) نیز به خوبی ضرورت این مسئله را درک کرده بودند. بنابراین ایشان مبارزه‌ی کورکورانه و بی‌هدف علیه مستکبران را توصیه نمی‌کنند و از مسلمانان می‌خواهند تا در این زمینه یک جبهه‌ی واحد تشکیل دهند:
 
«من امیدوارم که یک حزب به اسم "حزب مستضعفین" در تمام دنیا به وجود بیاید و همه‌ی مستضعفین با هم در این حزب شرکت کنند و مشکلاتی که سر راه مستضعفین است از میان بردارند و قیام در مقابل مستکبرین و چپاولگران شرق و غرب کنند و دیگر اجازه ندهند که مستکبرین بر مستضعفین عالم ظلم کنند و ندای اسلام را و وعده‌‌ی اسلام را، که حکومت مستضعفین بر مستکبرین است و وراثت ارض برای مستضعفین است، متحقق کنند.»(15)
 
ایشان همچنین در وصیت‌نامه‌ی سیاسی‌ـ‌الهی خویش، خطاب به مستضعفان می‌فرمایند: «شما ای مستضعفان جهان و ای کشورهای اسلامی و مسلمانان جهان، به پا خیزید و حق را با چنگ و دندان بگیرید و از هیاهوی تبلیغاتی ابرقدرت‌ها و عمال سرسپرده‌ی آنان نترسید و حکام جنایت‌کار را از کشور خود برانید و همه در زیر پرچم پرافتخار اسلام مجتمع و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخیزید و به سوی یک دولت اسلامی به پیش روید.»(16)
 
4-3. الگوگیری از انقلاب ایران
 
انقلاب اسلامی ایران، به عنوان پدیده‌ای بی‌نظیر، با تمسک به آموزه‌های دینی قدرت‌های بزرگ را ساقط کرد و کارایی قدرت اسلام را در عرصه‌ی سیاست داخلی و خارجی اثبات کرد. امام خمینی (رحمت الله علیه) با توجه به موفقیت این الگو، مستضعفان جهان را به پیروی از آن توصیه می‌کنند؛ زیرا این انقلاب از نگاه امام راحل ویژگی‌های خاصی دارد:
 
«این انقلاب اسلامی یک انقلاب عادی نیست و متکی به هیچ یک از دو قطب شرق و غرب نمی‌باشد. از این جهت، ویژگی‌های خاص خود را داشته و دارد و با پیمودن صراط مستقیمِ "لاشرقیه و لاغربیه" در مقابل هر دو قطب ایستاده است و از هیچ یک از قدرت‌های افسانه‌ای نهراسیده است که همین موجب پیروزی‌های معجزه‌آسایش گردید؛ گرچه موجب توطئه‌ها و آتش‌افروزی‌های فراوان علیه خودش هم شد، لکن در هیچ مرحله‌ای عقب‌گرد نکرد.»(17)
 
ایشان سپس می‌فرمایند: «امروز ایران اسلامی به برکت ایمان قوی و تعهد به اسلام و تحول عظیمی که در اقشار مختلف حاصل شده است، دست شرق و غرب و انگل‌های منحرف را از کشور خود کوتاه و به هیچ قدرتی اجازه نمی‌دهد کوچک‌ترین دخالتی در کشور اسلامی ایران نماید و این خود حجت قاطعی است برای مسلمانان و مظلومان جهان.»(18)

 در دستگاه اندیشه‌ی سیاسی ایشان، استکبارستیزی و مقابله با قدرت‌های جهان‌خوار همواره دارای جایگاه خاصی بوده است و یکی از مهم‌ترین دلایل این مسئله، بینش قرآنی و الهی امام راحل است. نقطه‌ی حرکت ایشان در مقابله با استکبار، قرآن است و راهکارهای این مسئله را نیز در نهایت با استفاده از آموزه‌های قرآنی ارائه می‌کنند.






5. فرجام سخن
 
بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران، با رهبریِ بزرگ‌ترین انقلاب ضداستکباری تاریخ معاصر جهان، تحول شگرفی در محیط بین‌الملل ایجاد کرد و علاوه بر شکست ابرقدرت‌ها، موجب بیداری ملت‌های آزادی‌خواهِ تحت سلطه‌ی مستکبران شد. در دستگاه اندیشه‌ی سیاسی ایشان، استکبارستیزی و مقابله با قدرت‌های جهان‌خوار همواره دارای جایگاه خاصی بوده است و یکی از مهم‌ترین دلایل این مسئله، بینش قرآنی و الهی امام راحل است. نقطه‌ی حرکت ایشان در مقابله با استکبار، قرآن است و راهکارهای این مسئله را نیز در نهایت با استفاده از آموزه‌های قرآنی ارائه می‌کنند.
 
ایشان با تأکید دوباره بر راهبرد استکبارستیزی و تحریک توده‌های انسانی به خیزش علیه ابرقدرت‌ها، نشان می‌دهد که این راهبرد ویژگی مقطعی ندارد، بلکه تا رسیدن به مقصود نهایی باید پیوسته سرلوحه‌ی کار جبهه‌ی مستضعفین باشد. ایشان راهبرد اصلی مقابله با استکبار جهانی را وحدت مستضعفین معرفی می‌کند و از آن‌ها می‌خواهد حول محوری با عنوان جبهه و حزب مستضعفین، گرد هم بیایند و در مقابل مستکبران، یک امت واحده را تشکیل دهند. علاوه بر این، الگوی انقلاب اسلامی ایران نیز باید همواره از سوی مستضعفان مد نظر قرار بگیرد، زیرا ویژگی بارز این انقلاب، استکبارستیزی آن و عدم وابستگی آن به دو جناح شرق و غرب بوده است.(*)
 
پی‌نوشت‌ها:
 
1. استضعاف و استکبار از دیدگاه امام خمینی، مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، تابستان 1380.
 
2. سوره‌ی احقاف، آیه‌ی 20.
 
3. سوره‌ی قصص، آیه‌ی 4.
 
4.  سوره‌ی زخرف، آیه‌ی 54.
 
5.  احمد بهشتی، ویژگی‌های استکبار، مجله‌ی مکتب اسلام، سال بیست‌ویکم، شماره‌ی 6، ص 38.
 
6.امام خمینی (رحمت الله علیه)، صحیفه‌ی نور، ج 6، ص 272.
 
7. همان، ج 11، ص 17.
 
8. همان، ج 7، ص 176.
 
9.همان، ج 20، ص 90.
 
10. همان، ج 11، ص 88.
 
11. همان، ج 20، ص 120.
 
12. همان.
 
13. همان، ج 19، ص 102.
 
14. همان، ج 16، ص 39.
 
15. همان، ج 11، ص 265.
 
16. امام خمینی، وصیت‌نامه‌ی سیاسی‌ـ‌الهی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1368، صص 34 و 35.
 
17. صحیفه‌ی نور، ج 19، ص 5.
 
18. همان، ص 203.
 
*محمد شیخانی؛ دانشجوی دکتری رشته‌ی سیاستگذاری ‫فرهنگی دانشگاه امام رضا/انتهای متن|

اگر به استقلال فرهنگی نرسیم، باخته‏ایم
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397

گروه فرهنگی-اجتماعی اندیشکده برهان/ مهدی جمشیدی؛ بی­شک علامه‌ی شهید مرتضی مطهری(ره) را باید «مغز متفکر» انقلاب اسلامی قلمداد کرد. کسانی که تاریخ انقلاب اسلامی را به خوبی مطالعه کرده­اند، دریافته­اند که علامه مطهری در مرتبه‌ی پس از امام خمینی(ره) چه نقش عظیمی را در عرصه­های نظری و تصمیم­سازی ایفا کرده‌است.

 

در مدت 15 سالی که امام خمینی(ره) در تبعید به سر می­بردند ایشان پل ارتباطی با ایران و هدایت­گر جریان نهضت اسلامی به شمار می­آمدند. گواه این ادعا آن است که امام خمینی(ره) آن هنگام که «شورای انقلاب اسلامی» را به عنوان اولین و مهم­ترین نهاد سیاسی مدیریت نهضت اسلامی معرفی کردند، علامه را به ریاست آن برگزیدند تا بار دیگر اعتماد وصف­ناپذیر خود را به ایشان، آشکار نمایند.
 
صد افسوس که علامه مطهری بسیار زود از قافله‌ی انقلاب جدا شد و به شهادت رسید. به یقین حضور ایشان می­توانست بسیاری از حوادث و رویدادهای انقلاب را در سال‌های بعد، دگرگون سازد. اما در طول حیات 3 ماهه‌ی ایشان در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی (22 بهمن 1357 تا 11 اردیبهشت 1358)، علامه در قالب سخنرانی، یادداشت و مصاحبه، مطالب بسیار ارزشمند و کم­نظیری را درباره‌ی تحلیل انقلاب اسلامی و مسایل اصلی مربوط به آن، بیان کردند که در کتاب «آینده‌ی انقلاب اسلامی ایران» گردآوری شده‌است. بخش مهمی از این بیانات به مسایلی باز می­گردد که می­توان آن­ها را «واپسین دغدغه­های انقلابی علامه مطهری» خواند.
 
در این یادداشت و دو یادداشت بعد، به صورت موجز و مختصر، برخی از این واپسین دغدغه­ها را بازگو و تحلیل می‌کنیم.
 
 
1-استقلال فرهنگی و ممانعت از التقاط
 
از آن­جا که علامه مطهری در درجه‌ی نخست یک متفکر و نظریه­پرداز بود، بیش از هر چیز دیگر نسبت به «استقلال فرهنگی و مکتبی» جامعه‌ی ایران حساسیت نشان می­داد. مقصود ایشان از تعبیر «استقلال فرهنگی و مکتبی» تکیه‌ی محض بر ایدئولوژی اسلامی و پرهیز از التقاط در قالب تجددگرایی بود. به نظر ایشان:
 
«ما با گرایش به مکتب­های بیگانه، استقلال مکتبی خودمان را از دست می‌دهیم؛ می­خواهد آن مکتب بیگانه، مکتب کمونیسم باشد یا کاپیتالیسم. با یک مکتب التقاطی، یک کلمه از این گرفتن، دو کلمه از آن گرفتن و سه کلمه از اسلام گرفتن[...] ما به استقلال مکتبی نمی­رسیم و اگر چنین کنیم محکوم به فنا هستیم. این اعلام خطر بزرگی است که من میکنم.»[1]
 
در تعابیر نقل شده دقت کنید؛ علامه معتقد است که «التقاط» ما را به «فنا» خواهد کشاند و «التقاط» یک «خطر بزرگ» برای انقلاب اسلامی و انقلابیون است! 
 
علامه در زمانه­ای این سخن­ها را بر زبان جاری می­سازد که جریان­های مارکسیستی به شدت قوّت یافته و دست به ترکیب «اسلام» با «مارکسیسم» زده بودند. به جرأت می­توان ادعا کرد که هیچ­یک از چهره‌های برجسته‌ی انقلاب به اندازه‌ی ایشان در این باره حساس و نگران نبودند و از خود واکنش نشان نمی‌دادند.[2]
 
جالب است که حساسیت­ها و هشدارهای علامه نه فقط در آن هنگام (یعنی دهه‌های 40 و 50) بلکه در دهه­های70 و 80 نیز رنگ صدق پذیرفت؛ چراکه در دهه­های70 و 80، بخش قابلتوجهی از نیروهای انقلابی، آرام آرام، مبتلا به «استحاله‌ی فکری» و «التقاط ایدئولوژیک» شدند و فضای ذهنی آن‌ها به تسخیر آمیزه­ای از آموزه­های «اسلام» و «لیبرالیسم» درآمد!
 
اگر جناب علامه در این دهه­ها به سر می­برد، بی­تردید، همان­گونه که سرسختانه در برابر موج «اسلام مارکسیستی» ایستادند، در صف اول ستیز با «اسلام لیبرالیستی» نیز قرار می­گرفتند و اجازه نمی­دادند خلوص ایدئولوژیک انقلاب اسلامی مخدوش گردد؛ زیرا که این مسأله برای او از اهمیت حیاتی برخوردار بود:
 
«ما اگر مکتب مستقل خودمان را ارایه نکنیم انقلاب ما به نتیجه و ثمر نمی­رسد، جذب مکتب­های دیگر می­شویم. ولو این که رژیم را عوض کنیم، استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی به دست آوریم، اما اگر به استقلال فرهنگی، به خصوص به استقلال مکتبی نرسیم، باخته­ایم. ما باید کاری کنیم، باید نشان دهیم جهان­بینی اسلامی نه با جهان­بینی غربی می­خواند نه با جهان‌بینی شرقی»[3]
 
فراتر از این، علامه بر این باور بود که تهدیدزایی «التقاط» هم­رتبه با تهدیدزایی «الحاد» و یا حتی شاید افزون­تر از آن است:
 
«این مکتب­های التقاطی به عقیده‌ی من، ضررشان برای اسلام از مکتب­هایی که به صراحت ضدّ اسلامی هستند اگر بیش‌تر نباشد، کم‌تر نیست.»[4]
 
امروز که علامه‌ی شهید در میان ما نیست باید در گفتار عمیق او تأمل کنیم و بدانیم که «مارکسیسم اسلامی»، «لیبرالیسم اسلامی»، «ناسیونالیسم اسلامی»[5] و آیین و مرام دیگری که از آبشخور «التقاط» می‌نوشد؛ هویت اصیل اسلامی ما را مستحیل می­سازد و به غارت می­برد، هر چند در ظاهر و قشر، خود را به جوانب و ابعادی از اسلام آراسته باشد.
 
پی‌نوشت
[1] . مرتضی مطهری، آینده‌ی انقلاب اسلامی ایران ، تهران: صدرا، صفحه‌ی 166.
 
[2] . مقام معظم رهبری در این باره می­گویند: «شهید مطهری در حراست از مرزهای ایدئولوژیک نهضت اسلامی، بی­نظیر بود».
 
[3] . آینده‌ی انقلاب اسلامی ایران، صفحه‌ی 167.
 
[4] . پیشین، صفحه‌ی 97.
 
[5]. «مارکسیسم اسلامی» در دهه‌های 40 تا 50 از سوی گروه­هایی از قبیل «سازمان مجاهدین خلق» و «گروهک فرقان» سر برآورد؛ «لیبرالیسم اسلامی» در دهه‌های 70 و 80، مقوّم گفتمان اصلاح­طلبان بود و اکنون «ناسیونالیسم اسلامی» در قالب «مکتب ایرانی» موجودیت فعّال یافته و قصد تبدیل شدن به گفتمان مسلط (هژمونیک) را دارد!(*)
 
* مهدی جمشیدی؛ پژوهشگر پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی/انتهای متن|


اردوهای راهیان نور؛‌ فناوری استخراج ثروت بی‌پایان دفاع مقدس
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
یکشنبه 27 اسفند 1396
گروه فرهنگی-اجتماعی اندیشکده برهان/ محسن اخباری؛ تاریخ کشور عزیزمان ایران، گویای فراز و نشیب‌ها و حوادث ناگواری چون جنگ‌ها و هجمه‌ها از سوی کشورهای بیگانه بوده است،‌ اما مهم‌ترین این حوادث و جنگ‌ها را باید حادثه جنگ تحمیلی عراق علیه کشورمان دانست‌؛ چراکه این جنگ در دورانی رخ داد که مردم ایران با عزم و اراده ملی و به رهبری امام خود تصمیم به مقابله و قیام علیه رژیم دست‌نشانده پهلوی نموده و آن را سرنگون کردند تا نظامی برخاسته از دین و ارزش‌های دینی خود بنا نهند،‌ نظامی که دست‌های ابرقدرت‌ها و کشورهای سلطه‌طلب را از این منابع و ذخایر این سرزمین کوتاه کند و با اتکا به توان و استعداد جوانان این سرزمین حرکتی برای اعتلای ارزش‌های دین الهی آغاز نماید. در این شرایط سخت و دشوار پس از انقلاب و نیز مشکلات داخلی بود که کشورهای ابرقدرت دنیا به رهبری آمریکا اقدام به آماده‌سازی و تدارک نیروی نظامی عراق به سرکردگی صدام جنایتکار نموده و این کشور را وادار به جنگ با ایران نمودند. جنگی که در بدترین شرایط اقتصادی و سیاسی داخلی و خارجی و در وضعیتی نابرابر و ظالمانه بر مردم ایران تحمیل شد و خسارت‌های بسیاری را برجای گذاشت. در این جنگ طولانی و عظیم‌، نیروی عظیم و اراده والا و ازخودگذشتگی و ایثار جوانان و مردم ایران بود که توانست در مقابل این هجوم بزرگ همچون سدی عظیم ایستادگی کند. به دلیل همین رشادت‌ها،‌ ازخودگذشتگی‌ها و جان‌فشانی‌ها در مقابل قدرت‌های شیطانی و سلطه‌طلب است که این جنگ هشت‌ساله،‌ سندی مهم از حادثه بزرگ و عبرت‌آموز برای همیشه دوران کشور محسوب می‌شود که علیرغم تلخی‌ها و پیامدهای ناگوار برای ملت ایران،‌ برکات و نعمت‌های بسیاری را به همراه داشته است؛‌ نعمت‌هایی همچون شناخت نیروی داخلی و بهره‌وری مناسب از ظرفیت‌های موجود،‌ اتکا به جوانان و استعدادهای داخلی برای تأمین نیازمندی‌ها،‌ مدیریت بحران‌ها در شرایط حساس کشور، نوآوری و شکوفایی در عرصه‌های مهم همچون فناوری و صنعت و از همه مهم‌تر عبرت‌آموزی برای مقابله با برنامه‌های نفوذ و سلطه دشمن با اتکا به توان داخلی و ایثار و ازخودگذشتگی. درس‌هایی که در این زمان نیز که دولت‌های سلطه‌طلب دست از دشمنی خود برنداشته و با جنگ نرم اقتصادی و فرهنگی به هجمه همه‌جانبه علیه کشورمان اقدام نموده‌اند، همچنان مفید و عبرت‌آموز است.
با توجه به این مسائل،‌ از سیاست‌گذاری‌های فرهنگی و اجتماعی مهم و مفید برای کشور،‌ توجه به این برهه از تاریخ کشور وزنده نگه‌داشتن درس‌ها و عبرت‌های آن و انتقال به نسل امروز و آینده از طریق برنامه‌هایی چون «اردوهای راهیان نور» است. این اردوها که پس از گذشت چند سال از پایان جنگ و به‌طور منظم از سال 1376 راه‌اندازی و در دستور کار نهادهای مختلف فرهنگی و نظامی و باهدف آشنایی با فضای جنگ تحمیلی و شهامت و شجاعت شهدا و ایثارگران قرار گرفت، از بهترین برنامه‌ها برای انتقال ارزش‌ها و خاطرات و درس‌های عبرت‌آموز دفاع مقدس محسوب می‌شود چراکه به فرموده مقام معظم رهبری: «بدون تبیین و تبیین بلیغ، قطعاً هیچ فکری و هیچ اندیشه‌ی متقنی، توفیق رواج و اعتقاد عمومی را پیدا نخواهد کرد. و شهدا عملاً کار بزرگی را انجام دادند. این کار بزرگ را باید تبیین کرد.»[1] در این نوشتار به فواید و برکات این اردوها و لزوم برنامه‌ریزی در جهت بهینه‌سازی و بهره‌برداری درست و مناسب از این ظرفیت ارزشمند می‌پردازیم.
 
فواید و برکات اردوهای راهیان نور
1. آشنایی نسل جوان امروز باارزش‌ها و دستاوردهای دفاع مقدس
اردوهای راهیان نور از بهترین روش‌های «مواجهه و آشنایی مستقیم» مردم به‌ویژه نسل جوان با تاریخ و حوادث جنگ محسوب می‌شود. این اردوها موجب می‌شود افراد مختلف به‌خصوص جوانان و نسل امروز که از جنگ اطلاعی نداشته و یا از مسائل و حوادث آن اطلاعی نداشته‌اند از نزدیک با آن مواجه شده و با شرکت در برنامه‌های مفید و جالب آن چون خاطره گویی فرماندهان دوران دفاع مقدس با گوشه‌هایی از حوادث آن دوران و رشادت‌های شهدا و ایثارگران آشنا شوند و این حوادث تأثیرگذار و عبرت‌آموز و به فرموده رهبر معظم انقلاب «حماسه‌ی شگفت‌آور هشت سال دفاع مقدس که ملت ایران توانست با دست‌خالی و با توکل بر خدا در برابر یک تهاجم گسترده‌ی بین‌المللی بایستد و موفق و پیروز بیرون بیاید، برای نسل جوان کنونی و نسل‌های آینده شناسانده شود تا آنان با شناخت عظمت و توانایی‌های این ملت، راه گذشتگان را با احساس امید و عزت ادامه دهند.»[2] با توجه به این دستاورد مهم است که این اردوها از جذابیت بسیاری به‌ویژه برای جوانان برخوردار بوده و هرساله بر شور و اشتیاق آنان برای شرکت در این اردوها افزوده شده است. بیان خاطرات و مصاحبه‌ها و نظرسنجی‌هایی که از این افراد شده است بیانگر این موضوع بوده است.
2. امکان ارتباط نسل قدیم و جدید انقلاب و انتقال تجارب و اعتقادات
 
3. مأنوس شدن نسل جوان بافرهنگ مقاومت و شهادت و آمادگی برای مقابله با جنگ نرم دشمن
بازدید نسل جدید انقلاب از مناطقی که تنها خاطرات آن را شنیده و خوانده‌اند، موجب فهم و درک بهتر آن‌ها از واقعیت­های جنگ و مبارزه و مأنوس شدن آنان بافرهنگ مقاومت، شهادت، شهامت و ایثار و ارزش‌هایی همچون ««عزم و اراده قوی»، «ایمان مستحکم»، «شجاعت و فداکاری»، «ابتکار و نوآوری» و «عبادت و توسلات معنوی»[4] می‌شود که جوانان آن دوران در دفاع مقدس خلق کردند که باعث خودباوری و استقامت این نسل حاضر می‌شود.
نسل جوان امروز بیش از همه در معرض تهاجمات فرهنگی دشمن از طریق فضای مجازی و شبکه­های ماهواره‌ای قرار داشته، لذا این سفرها گامی در جهت مقابله با این تهاجمات و آشنایی بافرهنگ اصیل اسلامی است. جوان با مشاهده واقعیت­ها، به تاریخ خود و حق و حقیقت پی برده و با آگاهی و اراده بیشتر احساس مسئولیت کرده و سعی در حفظ و احیای آن خواهد داشت. به تعبیر مقام معظم رهبری دو آسیب و خطر بزرگ «فراموشی» و «تحریف» است که در کمین هر حادثه بزرگ تاریخی ازجمله دفاع مقدس قرار دارد. به تعبیر ایشان یکی از راه‌های مقابله با این آسیب، اردوهای راهیان نور است: «اردوهای راهیان نور و بازدید از مناطق عملیاتی یک سنت حسنه به‌منظور پیشگیری از دو آسیب فراموشی و تحریف است.»[5]
 
رهبر انقلاب در مورد اردوهای راهیان نور تعبیر به «فناوری» نموده و می‌فرمایند: «این راهیان نور یک فنّاوری است، یک‌چنین حرکت عظیمی است. این را باید خیلی قدر دانست» فناوری برای استخراج این «ثروت بی‌پایان دفاع مقدس» که باعث می‌شود این ارزش‌ها با این اقدام فرهنگی هرچه بیشتر ارزشمند و قابل‌استفاده شوند.
 
4. افزایش اقتدار و عزت ایران اسلامی
تداوم این سفرها مانع از فراموش‌شدن شهامت‌ها و ازجان‌گذشتگی‌های شهدا و جانبازان شده و یادآوری خاطرات آن دوران، موجب افزایش اقتدار و عزت ایران در مقابل زورگویان و مستکبرین می­گردد. به همین دلایل و با توجه به اهمیت این اردوها برای انقلاب اسلامی است که مقام معظم رهبری در مورد این اردوها می‌فرمایند: «هشت سال دفاع مقدس ما صرفاً یک امتداد زمانی و فقط یک برهه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی زمانی نیست؛ گنجینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی عظیمی است که تا مدت‌های طولانی ملت ما می‌تواند از آن استفاده کند، آن را استخراج کند و مصرف کند و سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذاری کند.»[6] با توجه به این ثروت عظیم است که ایشان در مورد اردوهای راهیان نور تعبیر به «فناوری» نموده و می‌فرمایند: «این راهیان نور یک فنّاوری است، یک‌چنین حرکت عظیمی است. این را باید خیلی قدر دانست»[7] فناوری برای استخراج این «ثروت بی‌پایان دفاع مقدس» که باعث می‌شود این ارزش‌ها با این اقدام فرهنگی هرچه بیشتر ارزشمند و قابل‌استفاده شوند. ژ
 
برنامه‌ریزی صحیح و درست برای بهره‌برداری از این ثروت بی‌پایان
با توجه به این ظرفیت‌های اردوهای راهیان نور سزاوار است که در خصوص بهره‌برداری مفید و مناسب از این اقدام فرهنگی، برنامه‌ریزی درست و مناسبی صورت گیرد تا نتایج بهتر و مفیدتری داشته باشد و همان‌طور که رهبر انقلاب اسلامی به برنامه‌ریزان راهیان نور توصیه کردند، به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی شود که بازدیدکنندگان از مناطق عملیاتی دفاع مقدس، بعد از بازگشت، پیوندی ناگسستنی با این حادثه‌ی مهم و ارزش‌های آن پیدا کنند و فعالیت‌های فرهنگی در راستای حفظ و نشر آثار دفاع مقدس و تکریم از یادگاران آن انجام پذیرد. چنانکه مقام معظم رهبری مهم‌ترین نکته در اردوهای راهیان نور را این‌گونه بیان می‌کنند: «نکته اصلی و کلیدی در اردوهای راهیان نور، ایجاد زمینه برای زیارت با معرفت است.»[8]
علاوه بر این یکی از برنامه‌های لازم و ضروری در این اردوها،‌ برگزاری جلسات پرسش و پاسخ به شبهات و هجمه‌هایی است که از سوی برخی رسانه‌های بیگانه علیه جنگ تحمیلی و وقایع آن مطرح می‌شود تا جوانان امروز با واقعیت جنگ آشنا شده و نسبت به این شبهات پاسخگو باشد و به فرموده مقام معظم رهبری «یکی از این ابعاد، تحلیل چرایی آغاز جنگ تحمیلی است که علت آن را باید در عظمت و ابهت انقلاب اسلامی و مرعوب شدن و وحشت قدرت‌های مسلط آن زمان در دنیا، جستجو کرد.»[9]

پی‌نوشت
[1] بیانات در دیدار مسئولان مؤسسه روایت سیره شهدا، 14 تیر 1389
[2] دیدار جمعی از پیشکسوتان و خاطره گویان دفاع مقدس با رهبر انقلاب، 31 شهریور 1384
[3]بیانات در منطقه عملیاتی فتح‌المبین، 11 فروردین 1389
[4]دیدار نوجوانان و جوانان شرکت‌کننده در کاروان‌های راهیان نور با رهبر انقلاب، 19 اسفند 1396
[5]26/ 12/ 92
[6] بیانات در دیدار فعالان عرصه هنر دفاع مقدس، 24 شهریور 1388
[7] بیانات در دیدار دست‌اندرکاران راهیان نور، 16 اسفند 1395
[8]26/12/ 92
[9] دیدار نوجوانان و جوانان شرکت‌کننده در کاروان‌های راهیان نور با رهبر انقلاب، 19 اسفند 1396

 

*محسن اخباری/ گروه فرهنگی-اجتماعی اندیشکده برهان/ انتهای متن|


لکه‌ی حمایت از منافقین پاک‌شدنی نیست
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
چهارشنبه 28 تیر 1396
گروه بین‌الملل برهان؛ نشست منافقین در پاریس در حالی برگزار می‌شود که یکی از مدعیان اصلی حقوق بشر در مجامع بین‌المللی فرانسوی‌ها هستند. توجه به اینکه چگونه فرانسه میزبان گروهی است که براساس بیانیه‌های خود نزدیک به هفده هزار نفر را در ایران ترور کرده است، می‌تواند بخش‌هایی از پازل علل فشار به ایران در سطح بین‌المللی را پر کند. اینکه سخنرانان نشست پاریس کسانی از آمریکا هستند که صراحتاً صحبت از تغییر رژیم ایران می‌کنند، می‌تواند بخش دیگری از پازل علل برگزاری این نشست در پاریس را پر کند. نهایتاً موضوع پارادوکسیکال حمایت از عربستان در عین بیان ادعاهای حقوق بشری نیز در همین خصوص قابل توجه است. موضوع آنجایی جذابیت پیدا می‌کند که غرب حامی اخذ کمیسیون مقام زن توسط عربستان می‌شود.
 
مسئله‌ی تغییر رژیم
 
یکی از مهم‌ترین محورهایی که آمریکایی‌ها تلاش کردند تا در نشست سالانه‌ی منافقین در پاریس آن را مخابره کنند، پیگیری سرسختانه‌ی مسئله‌ی تغییر رژیم در ایران بود. برخی از اظهارنظرات آمریکایی‌ها در این نشست به قرار زیر بوده است. بولتون، نماینده‌ی سابق آمریکا در سازمان ملل متحد، در این نشست گفت به ایران نباید اجازه داده شود تا هلال جغرافیایی از ایران تا عراق و سوریه و لبنان را کنترل کند. ایران نه‌تنها تهدید هسته‌ای، بلکه تهدیدی برای صلح و امنیت است. رژیم ایران رفتارش را عوض نمی‌کند و تنها راه‌حل، تغییر رژیم است. سیاست آمریکا نیز این است که رژیم ایران تغییر پیدا کند.
 
تد پو، نماینده‌ی مجلس نمایندگان آمریکا، علیه ایران سخنرانی و اظهار تمایل کرد که تلاش‌های وی برای خروج نام منافقین از لیست تروریست به نتیجه منتهی شود. وی از طرح خود در مجلس نمایندگان برای معرفی سپاه پاسداران به‌عنوان سازمان تروریستی خارجی خبر داد و از تغییر رژیم در ایران سخن گفت.
 
تام گرت، نماینده‌ی ایالت ویرجینیا، خواستار قرار گرفتن نام سپاه پاسداران در فهرست سازمان‌های تروریستی خارجی شد. وی همچنین بیان داشت به مردم دنیا اعلام می‌کنم یا با سپاه پاسداران معامله کنید یا با ما. وی در این خصوص به منافقین گفت امیدوارم سال آینده شما را در تهران ببینم.
 
رودی جولیانی نیز خواستار تغییر رژیم ایران شد و بیان داشت دولت آمریکا از منافقین حمایت می‌کند. وی همچنین بیان داشت با اختیاراتی که دارم این حرف را می‌زنم. ما و شما (آمریکا و منافقین) دیدگاه مشترکی علیه ایران داریم.
 
جو لیبرمن، سناتور سابق کنیتک که 24 سال در آمریکا سناتور بود، بیان داشت کشورهای عربی و آمریکا همراه شما (منافقین) هستند تا تغییر رژیم در ایران محقق شود.
 
رابرت پیتینجر نماینده کارولینای شمالی در مجلس نمایندگان آمریکا با اعلام اینکه من مسیحی هستم، بعد از دعوت به تغییر رژیم در ایران برای گروهک تروریستی منافقین آرزوی موفقیت کرد.»
 
جمع شدن تروریست‌ها دور یک میز
 
یکی از نکات دیگر مورد توجه درخصوص این نشست، جمع شدن جمع تروریست‌ها در کنار هم بود. موضوعی که حسین امیر عبدالهیان در واکنش نسبت‌به آن اشاره کرد: «برخی اطلاعات و نشانه‌ها از شروع پیوند گروه تروریستی داعش و گروهک منافقین حکایت دارد. این موضوعی است که برای امنیت منطقه و جهان خطرناک است.» جمع شدن تروریست‌های سوری، ترکی الفیصل و گروهک منافقین دور یک میز در فرانسه یکی از طنزهایی بود که از این نشست به بیرون مخابره شد.
 
تناقضات غرب در مسئله‌ی حقوق بشر
 
یکی از نکاتی که درخصوص نگاه تبعیض‌آمیز غرب درخصوص ایران وجود دارد، مسئله‌ی تمایز نسبت‌به متحدان غربی و ایران است. درحالی‌که ایران در مقوله‌ی حقوق بشر جزء کشورهای مترقی محسوب می‌شود، دائم انگشت اتهامات غرب به‌سمت ایران است. درخصوص دلایل این موضوع می‌توان به نکاتی اشاره کرد که عبارت‌اند از:
 
درخصوص دلایل مطرح شدن مشکلات حقوق بشری، ابتدا بایستی به مسائل موجود بین ایران و غرب اشاره کرد. مشکل غرب سیاسی با ایران مسائل مرتبط با «نقض حقوق بشر» یا «ایران هسته‌ای» نیست. این همان چیزی است که رهبر انقلاب تعبیر به «مشکل اصلی غرب با ایران، ایران اسلامی است.» کرده‌اند. ایرانی که طی سال‌های بعد از انقلاب نشان داده می‌توان فارغ از تفکرات سکولاریستی هم به اداره‌ی امور در عالی‌ترین سطح پرداخت و اینک به‌عنوان کشوری که تجربه‌ی حکومت‌داری برمبنای آموزه‌های دینی را فراروی جامعه‌ی جهانی نهاده، مورد غضب دشمنان اسلام و نظام دینی قرار گرفته است.
 
اکنون جمهوری اسلامی ایران با رویکرد حکومت دینی به همگان ثابت نموده که می‌تواند جایگزین موفقی برای اداره‌ی امور حکومتی باشد. به همین جهت است که موضوع براندازی و تحت فشار قرار دادن ایران در دستور کار غرب قرار گرفته و با تغییر پارادایم‌های مختلف تلاش خود را معطوف به ناکام‌سازی ایران در تمام عرصه‌های نفوذ مادی و ایدئولوژیک کرده است. البته جهان غرب دیگر به این باور رسیده که براندازی نظام مردم‌سالار جمهوری اسلامی ایران امری دور از ذهن است. به همین جهت سعی دارد از طریق مکانیسم‌های مختلف از پیشرفت‌های ایران و تبدیل شدن آن به الگویی برای سایر کشورها جلوگیری کند و دقیقاً به همین خاطر است که هر روز موضوع جدیدی را در دستور کار خود قرار می‌دهد. «نقض حقوق بشر» نیز یکی از این مکانیسم‌ها و اهرم‌های فشار است.
 
مسائل پیرامون ایران به‌صورت سناریو‌هایی تعریف شده‌اند. سال‌ها مسئله‌ی نقض حقوق بشر توسط ایران پررنگی خود را از دست داده بود؛ چراکه تمرکز نظام سلطه بر تشکیک در پیشرفت‌های هسته‌ای ایران قرار گرفت و با ایستادگی ملت شاهد پذیرش واقعیت‌های موجود در این قضیه از سوی غرب و پیشرفت‌های قابل ملاحظه در این زمینه بودیم؛ به‌گونه‌ای که منتج به عقب‌گرد نظام سلطه از خواست‌های ناصواب خویش درخصوص تعلیق کامل غنی‌سازی هسته‌ای شد.
 
لذا بعد از شکست پروژه‌ی انزوای ایران از طریق پرونده‌سازی هسته‌ای، مجدداً پرونده‌ی مفتوحه‌ی ایران در مسئله‌ی نقض حقوق بشر، گردزدایی شده است. حتی در توافق ژنو مشاهده شد که در بندهایی که مربوط به تعهدات کشورهای دیگر (5+1) می‌شد، اشاره شد که از تحریم‌های مربوط به برنامه هسته‌ای اجتناب می‌شود، که مفهوم مخالف آن این است که به تحریم‌ها پیرامون هر مسئله‌ای که بنا به تشخیص غرب قابل تحریم ‌باشد، حمایت و عمل می‌کند. توجه اظهارات وندی شرمن (معاون وزیر امور خارجه در امور سیاسی) بعد از توافق ژنو پنج‌شنبه 21 آذر (12 دسامبر 2012)، که در کمیته‌ی بانکی سنا برای تشریح آخرین دیدگاه‌های آمریکا درخصوص توافق ژنو ایراد شد، پاسخ‌گوی این موضوع است.
 
وی اظهار داشت که «ما تحریم‌های خود را علیه ناقضان حقوق بشر همچنان اعمال خواهیم کرد و به حمایت از حقوق بنیادین همه‌ی ایرانیان ادامه خواهیم داد. هفته‌ی پیش رایس، مشاور امنیت ملی، دوباره بر حمایت ما از فرستاده‌ی ویژه‌ی سازمان ملل در زمینه‌ی حقوق بشر تأکید ورزید و از ایران خواست تا به او اجازه دهد از آن کشور دیدن کند. ما به دفاع از سرکوب‌شدگان در داخل ایران، از جمله از طریق حمایتمان در قطعنامه‌ای که در برابر مجمع عمومی سازمان ملل قرار دارد، ادامه خواهیم داد.»
 
غرب تلاش در جهت بازگشت به‌سمت همان اتهامات دهه‌ی قبل را دارد. در واقع مجدداً شاهد تغییر پارادایم نظام سلطه از «مسئله‌سازی هسته‌ای» به «مسئله‌سازی حقوق بشر» هستیم. به همین خاطر است که موضوع حقوق بشر در ایران مجدداً در دستور کار نهادهای حقوق بشری بین‌المللی قرار گرفته و کشورهای غربی می‌کوشند از طریق نطق‌های مقاماتشان در ملاقات‌های بین‌المللی، گزارش‌های گزارشگر ویژه‌ی شورای حقوق بشر و یا صدور قطعنامه‌های ضدایرانی در نهادهای حقوق بشری و حتی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، کماکان فشارهای سیاسی خود علیه ایران را تداوم بخشیده و از تهران چهره‌ای ضدبشری ترسیم کرده و از این عامل به‌عنوان اهرم فشاری جهت تحمیل خواسته‌های غیراصولی و سنگین نمودن وزنه‌ی سیاسی به نفع خود بهره گیرند.
 
برگزاری نشست منافقین در پاریس درحالی‌که این گروه بنا به اذعان اعضا و بیانیه‌های خود، نزدیک به 17 هزار شهروند را در ایران ترور کرده است، چیزی جز وجود یک استاندارد دوگانه و متعارض در برخورد با ایران ندارد. هم فرانسوی‌ها و هم آمریکایی‌ها به‌خوبی از وضعیت حقوق بشر در ایران اطلاع دارند. آن‌ها همچنین به‌خوبی از وضعیت ننگین منافقین در ایران نیز باخبرند، اما اینکه چه‌چیزی سبب شده است تا آن‌ها میزبان منافقین برای برگزاری نشست سالانه در پاریس شوند، صرفاً به وجود استانداردهای متعارض در این کشورها برمی‌گردد.
 
موضوع حمایت از منافقین و افرادی که در ترورهای شهروندان ایرانی دخیل بوده‌اند، در حالی مطرح می‌شود که مردم عربستان به‌عنوان کشوری که تحت حمایت غرب قرار دارد، بیشترین میزان آزار و اذیت در حوزه‌ی حقوق بشر را تجربه می‌کنند. در زیر به بخش‌هایی از گزارش‌های حقوق بشری عربستان اشاره خواهد شد.
 
- نقض حقوق کودکان و اهمال در رسیدگی به جنایات علیه کودکان؛ شکنجه و قتل لاما الغامدی، کودک پنج‌ساله به دست پدرش (فیحان الغامدی) که از واعظان وهابی است، یکی از این موارد است. این دختربچه بر اثر شدت جراحات وارده از جمله شکستگی جمجمه، دنده‌ها، بازوی چپ، سوختگی و کبودی بیش‌ازحد از پا درآمد و سال 2013 فوت کرد. همچنین گزارش شده که آثار تجاوز و سوختگی نیز بر بدن وی مشاهده شده است. با وجود اقرار پدر قاتل او، به استفاده از طناب و ساقه‌ی نی برای ایجاد جراحت بر بدن کودک، وی تنها چند ماه در زندان ماند و قاضی دیه‌ای به مبلغ 50،000 دلار برای وی در نظر گرفت.
 
- قلع‌وقمع و سرکوب اقلیت‌های دینی و قومی (جزئیات این مورد به‌زودی در قالب یک گزارش منتشر خواهد شد).
 
- عدم توجه به آزادی‌های اجتماعی و جلوگیری از آزادی بیان و قلم. آزادی دین و عقیده در عربستان سعودی در بدترین وضعیت قرار دارد. شیعیان عربستان حتی نمی‌توانند آزادانه نماز خود را در مساجد برگزار کنند، درحالی‌که براساس آخرین آمار رسمی وزارت کشور عربستان، شیعیان حدود 13 درصد از جمعیت این کشور هستند.
 
- سرکوب کامل معارضان سیاسی-اجتماعی؛ نیروهای معارض در عربستان سعودی هرگز نمی‌توانند آزادانه به فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی خود بپردازند و نمی‌توانند عقاید خود را آزادانه بیان کنند و بسیاری از نویسندگان معارض عربستانی یا در کشورهای دیگر مانند انگلیس (لندن) اقامت گزیده‌اند یا سال‌های طولانی است که در زندان‌های عربستان به سر می‌برند.
 
- نقض آزادی‌های اولیه؛ کمیسر عالی حقوق بشر در مورد «ارعاب و پیگرد قضایی افراد در عربستان سعودی به‌دلیل اعمال حقوق و آزادی‌های بنیادی خود»، ابراز «نگرانی عمیق» کرد.
 
- نقض حقوق‌ بشر سیستماتیک به اذعان آمریکایی‌ها؛ نمایندگان کنگره‌ی آمریکا فقط چند روز قبل از سفر باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا، به ریاض، در واکنش به نقض حقوق انسان‌ها در این کشور، از اوباما خواسته بودند «در سفر خود به عربستان سعودی، ریاض را به‌سبب نقض آشکار و سیستماتیک حقوق بشر در آن کشور تحت فشار قرار دهد.»
 
- نقض حقوق زندانیان؛ اغلب گزارش‌های رسیده از وضعیت داخلی زندان‌های عربستان، نشان‌دهنده‌ی شرایط وخیم و اسف‌بار زندانیان این کشور و نقض کم‌نظیر حقوق آنان است. آل‌سعود با ایجاد شرایط فوق‌العاده‌ی امنیتی درخصوص وضعیت زندانیان و زندان‌ها، تاجایی‌که توانسته راه را بر هرگونه اطلاع‌رسانی از داخل زندان‌ها بسته است. واکنش‌های شدید جوامع جهانی به شرایط زندانیان، نه‌تنها باعث تغییری در وضعیت زندانیان نشده، بلکه راه را برای اعمال فشار بیشتر از سوی آل‌سعود هموارتر کرده است.
 
- نقض حقوق زندانیان زندان «بریمان»، در شهر جده در سال 2012؛ در این‌باره جمعیت ملی حقوق بشر عربستان با صدور بیانیه‌ای تأکید کرد‌: «زندان‌های عربستان مملو از زندانی است به‌طوری‌که حتی جای کافی برای خواب زندانی‌ها وجود ندارد.» تراکم بی‌حدواندازه‌ی زندانی‌ها در زندان‌های عربستان نکته‌ای است که در گزارش دیدبان جهانی حقوق بشر نیز به آن اشاره شده است. مصاحبه‌ی «فرانس 24» با حسین ‌الیوسف، یکی از فعالان حقوق بشر عربستان که تاکنون دو بار به زندان رفته، درباره‌ی تراکم جمعیت زندانیان، سند دیگری بر این مدعاست.
 
- دستگیری صدها شهروند عربستانی در سال 2011 در جریان تظاهرات «قطیف» توسط نیروهای امنیتی عربستان. این زندانیان در نامه‌ای به مسئولان عربستان، ضمن شرح وضعیت اسف‌بار بهداشتی و امکانات اولیه‌ی زندگی در زندان «الدمام»، خواستار احقاق حقوق خود شده بودند.
 
*گروه بین الملل برهان/انتهای متن/

نگاه تبعی دولت‌ یازدهم به مستضعفین
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396
گروه سیاسی برهان/ مرتضی خاکزاد؛ گفتمان حاکم بر هر دولتی می‌تواند تا اندازه‌ی فراوانی نسبت آن دولت با مسائل  گوناگون و ساحات اجتماع را تبیین کند و به آن دولت راهکار بدهد. برای نمونه، اگر بخواهیم نمونه‌ی غیروطنی این موضوع را مثال بزنیم، می‌توان از دولت‌های مستقر در اروپای غربی و ایالات‌متحده نام برد که در مقطع پس از جنگ جهانی دوم، دیدگاه اقتصادی کینزی و نئوکینزی را سرلوحه‌ی کار خود قرار دادند و برای برون‌رفت از مشکلات اقتصادی متعدد خود، به بازار آزاد پناه بردند، اما پس از مدتی دیدگاه تشکیل دولت رفاه (با تکیه بر آرای فریدمن) به الگوی غالب در کشورهای اروپای غربی و ایالات‌متحده تبدیل شد و سیاست‌های اقتصادی دولت‌ها نیز براساس همین دیدگاه شکل گرفت که البته نتوانست به اهداف خود برسد.[1]
 
در ایران پس از انقلاب اسلامی نیز (به‌استثنای سال‌های جنگ تحمیلی که مسئله‌ی اصلی کشور مقابله با دشمن خارجی بود) هرکدام از دولت‌ها با شعارها و گفتمان‌های خاص خود روی کار آمدند و سعی داشتند تا همه‌ی برنامه‌های خود را در آن راستا شکل دهند. برای مثال، دولت اصلاحات، توسعه‌ی سیاسی و فرهنگی را در اولویت کار خود قرار داد و به همین ترتیب بود که نهادهای مدنی تقویت شدند و سعی گردید تا آزادی بیان به امری متداول در فضای سیاسی کشور تبدیل شود. دولت پس از اصلاحات نیز شعار عدالت را به‌عنوان گفتمان اصلی خود برگزید و سعی داشت که با بازتوزیع منابع این امر را محقق سازد؛ حال‌ اینکه هرکدام از این دولت‌ها در تحقق شعارهای خود تا چه‌میزان موفق بودند و چه سود و ضرری را متوجه کشور و نظام سیاسی ساختند، موضوع دیگری است که در این مجال نمی‌گنجد.
 
گفتمان دولت توسعه‌گرا (با تأکید بر توسعه‌ی اقتصادی) نیز از دیگر گفتمان‌هایی بود که در مقطع حساس پس از جنگ تحمیلی بر دولت مستقر حاکم شد و دولت فعلی نیز نسخه‌ی اصلاح‌شده‌ی همان دیدگاه است که سعی دارد با اصلاحاتی همان رویه را پیش گیرد.[2]
 
حال سؤال مهم و اساسی اینجاست که پیشینه‌ی نظری و سابقه‌ی عملی دولت‌های توسعه‌گرا در ایران پس از انقلاب اسلامی چه حکایت و روایتی از جایگاه محرومان و مستضعفان (و به تعبیر خودشان، «اقشار آسیب‌پذیر») دارد و شاخص‌های اقتصادی این قشر دچار چه تحولاتی از پس چنین دیدگاه و گفتمانی می‌شود.
 
پایان جنگ تحمیلی و ضرورت بازسازی کشور؛ نخستین طلیعه‌ی دولت توسعه‌گرا
 
دولت هاشمی رفسنجانی در شرایطی روی کار آمد که کشور از ویرانی‌های جنگ تحمیلی متحمل خسارات بسیاری شده بود و طبیعتاً می‌بایست در مسیر بازسازی قرار گیرد.
 
امام خمینی (ره) نیز با درکی همه‌جانبه از وضعیت کشور، با صدور پیامی نُه‌ماده‌ای، الزامات بازسازی کشور را تبیین نموده و در یکی از بندها تأکید کردند: «اکثریت این قشر [خانواده‌ی شهدا] و رزمندگان عزیز اسلام از طبقات محروم و کم‌درآمد بودند و مرفهین کمتر دل برای انقلاب سوختند، ولی وظیفه‌ی ماست که در حد توان و مقدورات قدرشناس زحمات آنان باشیم و من میل ندارم که این قدرشناسی فقط در حد تعریف و تمجید ظاهری خلاصه شود، بلکه باید در همه‌ نوع امتیازات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به آنان بها داده شود...»[3]
 
درحالی‌که در این پیام و بسیاری دیگر از پیام‌های امام خمینی و رهنمودهای مقام معظم رهبری (به‌خصوص در سال‌های نخستین رهبری و هم‌زمان با دولت مرحوم هاشمی رفسنجانی) تأکید فراوانی بر رسیدگی به مستضعفین و جلوگیری از افزایش فشارها بر آنان شده بود، اما دولت سازندگی در گام نخست نام مستضعفین را به اقشار آسیب‌پذیر تغییر داد و در گام بعد نیز صریحاً به از بین رفتن این طبقه در مسیر توسعه‌ی اقتصادی اشاره کرد.
 
مرحوم هاشمی رفسنجانی در خطبه‌ی معروف به «مانور تجمل»، بدون در نظر گرفتن همه‌ی تأکیدات امام خمینی و مقام معظم رهبری، از الزامات توسعه‌ی اقتصادی سخن گفت و بیان داشت که «حتی اگر در فرایند تعدیل، پانزده درصد جمعیت کشور که عموماً دهک‌های محروم جامعه بودند، در زیر چرخ‌های توسعه له شوند، اشکال ندارد.»
دولت هاشمی رفسنجانی بی‌محابا و بدون در نظر گرفتن تبعات اجتماعی و اقتصادی سیاست‌های تعدیل اقتصادی دست به اجرای سریع آن زد و حاصل این سیاست‌ها نیز چیزی جز فشار بر طبقات فرودست جامعه نبود.
 
فشارهای اقتصادی کار را به جایی رساند که در هشتم مرداد سال 70 یادگار امام خمینی از فشار شکننده‌ی اقتصادی به مردم گفت و بیان داشت که «اقتصاد بیمار ما بیشتر از هر زمانی به راه‌اندازی چرخ‌های تولید نیاز دارد. اگر کسانی فکر کنند که در تبیین مسائل اقتصادی و فرهنگی جامعه باید همه تعریف کنند، خود را گول می‌زنند و از واقعیت‌های جاری جامعه فاصله گرفته‌اند. امروز گرانی و کمبود و فشار اقتصادی بر دوش خیل محرومین جامعه به‌صورت شکننده‌ای درآمده است و باید عاجلاً چاره‌ای برای آن اندیشید.»[4]
 
یکی از معیارهایی که به‌خوبی حکایت از افزایش فاصله‌ی طبقاتی در نخستین دوره‌ی دولت توسعه‌گرا در ایران پس از انقلاب اسلامی دارد، توجه به شاخص ضریب جینی است. آمارهای رسمی نشان می‌دهد ضریب جینی در دولت هاشمی رفسنجانی سیر صعودی داشته است؛ به‌گونه‌ای که از 0.4092 در سال 68 ابتدا به 0.3969 در سال 69 کاهش یافته، سپس در سال 70 به 0.3996 افزایش یافته است.
ضریب جینی هرچند در سال 71 به عدد 0.3870 کاهش یافته بود، ولی از سال 72 مجدد روند صعودی داشت تا اینکه در سال 74 به 0.4074 افزایش یافت و نشان می‌دهد که این ضریب در دولت هاشمی وضعیت مناسبی نداشته است و بی‌عدالتی و نابرابری توزیع درآمد در این دولت تشدید شده است.[5]
 
دولت روحانی و بازتولید نابرابری‌های اقتصادی
 
اگرچه دولت یازدهم به‌نسبت سایر دولت‌های پیشین شدیداً از ناحیه‌ی دارا بودن هویتی مشخص و پایگاه اجتماعی معلوم رنج می‌برد، اما همان‌طور که در مقدمه‌ی بحث گذشت، این دولت نیز ذیل یک دولت توسعه‌گرا تعریف می‌شود که هم در مسیر رسیدن به توسعه، توجه چندانی به عواقب آن ندارد و هم برای رسیدن به این مهم، ارتباط با بیرون را کلید حل مسئله می‌داند.
 
در راستای همین گفتمان است که می‌توان گزاره‌های متعددی را در کنار هم قرار داد تا به‌راحتی به این نتیجه رسید که سیاست‌های حمایتی از محرومان در این دولت حالتی کاملاً تبعی داشته و هیچ اصالتی نمی‌توان برای آن قائل شد.
 
دولت یازدهم پس از استقرار خود، بلافاصله مهم‌ترین طرح‌های حمایتی پیشین (که ممکن است به نحوه‌ی اجرای آن نیز انتقادات مهمی نیز وارد باشد) را در حالت تعلیق قرار داد و با مزخرف خواندن طرح مسکن مهر، مسکن اجتماعی را جایگزین آن نمود که هیچ‌گاه نیز عملی نشد.
 
در نگاه این دولت نیز خدمت به مردم (و به‌خصوص طبقات پایین) نه یک وظیفه‌ی ذاتی، بلکه وظیفه‌ای تبعی است و اینجاست که دریافت حقوق‌های نجومی آن‌چنان قبحی در میان مردان دولت ندارد.
 
شاید مهم‌ترین دلیل بر بی‌اهمیت بودن طبقات پایین‌دست جامعه در دولت فعلی نیز همان آمارهای ضریب جینی باشد که نشان می‌دهد با آغاز فعالیت دولت روحانی در سال 1392 و با توجه به اینکه ضریب جینی در این سال نیز 37/0 بوده است، شکاف طبقاتی رو به افزایش گذاشته و فاصله‌ی طبقاتی در کل کشور بیشتر شده است؛ چنان‌که در سال دوم کاری دولت می‌بینیم که ضریب جینی به 38/0 و در سال سوم کاری این دولت نیز طبق آخرین آمار منتشرشده توسط مرکز آمار به 39/0 افزایش پیدا کرده است.
 
شاخص دومی که در زمینه‌ی نشان دادن فاصله‌ی طبقاتی به کار می‌رود، نسبت ثروتمندترین به فقیرترین افراد جامعه است که هرچقدر این نسبت کاهش پیدا کند، نشان‌دهنده‌ی کاهش فاصله میان ثروتمندان و فقراست.
 
توجه به آمار رسمی مرکز آمار در این خصوص نشان می‌دهد سهم ده درصد ثروتمندترین به فقیرترین جمعیت در سال 1389 معادل 71/14 بوده است که در دو سال پایانی دولت قبل به ارقام فوق‌العاده‌ی 79/10 و 68/10 کاهش پیدا می‌کند، ولی هرچند این شاخص هم با روند نزولی و قابل دفاع خود به دولت یازدهم رسید، اما در این دولت از 68/10 در سال 1392، به 33/12 و 65/12 در سال‌های 93 و 94 افزایش پیدا کرد.[6]
 
با نگاهی به آماری که توسط خودِ دولت یازدهم منتشر شده است، می‌توان به این نتیجه رسید که حسن روحانی و دولتش نه‌تنها در رسیدگی به محرومین و مستضعفین تعلل و سستی کرده، بلکه با سیاست‌های اعلامی و اعمالی خود مسبب افزایش فشارهای اقتصادی به این قشر بوده‌اند و خود عاملی بوده‌اند در بازتولید نابرابری‌های اقتصادی.*
 

پی‌نوشت ها:

 

[1]. تاچریسم چیست؟، روزنامه‌ی دنیای اقتصاد، ش3818، 31 تیر 1395.
[2]. در تبیین گفتمان حاکم بر دولت یازدهم رک: ستون فقرات نظری دولت یازدهم، پرویز امینی:.http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920702000819
[3]. پیام نُه‌ماده‌ای امام برای بازسازی و سازندگی کشور، صحیفه‌ی امام خمینی، ج21، ص155-159.
[4]. بازخوانی نُه انتقاد شدید یادگار امام علیه دولت هاشمی رفسنجانی: http://yon.ir/ocXx1.
[5]. مقایسه‌ی «ضریب جینی» خاتمی، هاشمی و احمدی‌نژاد: http://yon.ir/mmGns.
[6]. افزایش فاصله‌ی طبقاتی در دولت یازدهم، روزنامه‌ی کیهان، 18 مهر 1395.

*مرتضی خاکزاد کارشناس سیاسی/انتهای متن/

دنیا بانگ حمایت‌گرایی سر می‌دهد، دولت بانگ جهانی شدن
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
دوشنبه 21 فروردین 1396

دونالد ترامپ، سمبل حمایت‌گرایی آمریکایی

گروه بین‌الملل برهان؛ در یادداشت قبل به این اشاره شد که درحالی‌که جهان بانگ ملی‌گرایی سر می‌دهد، در ایران  برخی از شبه‌لیبرال‌های وطنی به‌دنبال جهانی شدن و عملی شدن مکانیسم‌های منتهی به ساختارهای نظام اقتصادی بین‌المللی هستند و شتابان بنای پیوستن به سازمان تجارت جهانی و صندوق بین‌المللی پول به‌عنوان بقایای نظام اقتصادی برتوون وودز را دارند. در این فضا، یکی از بزرگ‌ترین انتقادات به دولت و حامیان آن در ایران، همین رویکرد آن‌ها نسبت‌به مقوله‌ی جهانی شدن و سازوکارهای اقتصادی منتهی به آن است. اتحادیه‌ی اروپا به‌عنوان نماد بارز سیستم اقتصادی همگرایی توصیه‌شده به‌وسیله‌ی سازمان تجارت جهانی و نظام اقتصادی بین‌المللی در حال ترک خوردن است و نگاهی به وضعیت کشورهایی شبیه به یونان و ایرلند شمالی، ایتالیا و برخی دیگر از کشورهای اروپایی که شدیداً با مشکلات اقتصادی عجین شده‌اند، نشان‌دهنده‌ی این است که نه‌تنها نظام اقتصادی موجود در کشورهای غربی پاسخ‌گو نیست، بلکه قاطبه‌ی شهروندان در کشورهای اروپایی نسبت‌به این سازوکار موجود، انتقادات، اعتراضات و اعتصابات گسترده‌ای نیز دارند. در آمریکا به‌عنوان مهد نظام اقتصادی بازار آزاد که در آن اقتصاد بین‌الملل بازار آزاد و توصیه‌های کینزی عملی شده نیز وضع به همین ترتیب است و آمریکایی‌ها نیز به سیستم اقتصادی به‌جای‌مانده از سازوکارهای اقتصاد بازار آزاد نه‌تنها معتقد نیستند، بلکه به‌دنبال آلترناتیوهای محکمی نیز برای آن بوده‌اند.
 
جنبش اشغال وال‌استریت
 
یکی از نمودهای این اعتراضات آمریکایی‌ها را می‌توان در جنبش اشغال وال‌استریت مشاهده کرد. بعد از بحران‌های سال‌های 2008 تا 2010 میلادی، موج گسترده‌ای از اعتراضات نسبت‌به سیستم اقتصادی آمریکایی‌ها به وجود آمد. آمریکایی‌ها که معتقد بودند یک درصد از سرمایه‌داران سهم 99 درصد از مردم را گرفته‌اند، برآن شدند که سیستم آمریکایی تولید و توزیع ثروت در آمریکا صرفاً ساکنان خیابان وال را پولدار می‌کند و هیچ انتفاعی برای آن‌ها نداشته که هیچ، حتی نتوانسته نیازهای ابتدایی آن‌ها را نیز برطرف کند.
 
نمود این اعتراضات که از بخش‌های مسکن و بدهی‌های گسترده‌ی آمریکا شروع شد را در اعتراضات منتهی به سرکوب دولت آمریکا مشاهده کردیم. آمریکایی‌ها که معتقد بودند سهم آن‌ها توسط عده‌ای سرمایه‌دار ربوده شده است، شدیداً معتقد به تعویض و تغییر رژیم در ایالات‌متحده آمریکا شدند. در آن زمان این موضوع با این ایده‌ی لیبرال دموکراسی از بین رفت که «سیستم‌های دموکراتیک، اعتراضات را در خود نهادینه می‌کنند» و ادعا شد که به‌دلیل تفوق نظام لیبرال دموکراسی در آمریکا، این اعتراضات توسط نخبگان آمریکایی فهم شده و برای آن راه‌حل‌هایی نیز یافت شده است. تشدید توجه باراک اوباما به بخش درمان و سلامت مردم از جمله‌ی این اقدامات بود که اظهار شد به‌عنوان راه‌حل‌های نظام آمریکا برای آرام کردن اعتراضات جوانان آمریکایی مطرح شده و آن اعتراضات را در درون سیستم آمریکا ترکیب و نهادینه کرده است؛ موضوعی که از همان ابتدا رنگ‌وبوی واقعیت به خود نداده بود و خالی از گزاره‌های عملی بود.
 
بدین‌ترتیب سرکوب سیستم وال‌استریت منتهی به اعتراضاتی شد که معتقد به ناقص بودن سیستم اقتصادی بازار آزاد و نهادهای برجای‌مانده از نظام اقتصادی این سیستم اقتصادی بود و مورد اعتراض شدید آمریکایی‌ها قرار گرفت. این اعتراضات سبب شکل‌گیری روحیه‌ای جدید در بین جوانان آمریکایی معترض به نظام اقتصادی بیمار این کشور شد. روحیه‌ای که بعداً خود را در مبارزات انتخاباتی این کشور تبلور داد و سبب شد تا انتقاداتی بی‌سابقه نسبت‌به مدل حکمرانی در ایالات‌متحده به وجود آید.
 
مبارزات انتخاباتی آمریکا، پدیده‌ای به نام برنی سندرز
 
در حال‌وهوای همین اعتراضات جوانان آمریکایی بود که برنی سندرز، این پیرمرد آمریکایی معترض به نظام لیبرال سرمایه‌داری آمریکا و اقتصاد کاپیتالیستی، ظهور کرد. او که معتقد بود نظام اقتصادی آمریکا و به‌طور کلی دستگاه‌های اجرایی آمریکا دچار فساد هستند، با همین نظام فکری توانست خیل گسترده‌ای از جوانان معترض به نظام سرمایه‌داری و معتقد به نظام‌های آلترناتیو را ذیل گفتمان خود گرد آورد و جنبشی جدید در آمریکا راه بیندازد که تا پیش از آن سابقه‌ای نداشت. در کوران انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکایی‌ها که دموکرات‌ها با یکدیگر رقابت می‌کردند، کلینتون وزیر خارجه‌ی اسبق آمریکا از وی پیشی گرفت و بدین‌ترتیب مجالی برای ظهور گسترده‌تر اعتراضات جنبش‌های ضدسرمایه‌داری به وجود نیامد. تا اینکه دونالد ترامپ با هوش و زکاوت خود و با فهم خاستگاه آرای برنی سندرز، توانست توجه آن‌ها را به‌سمت خود جلب کند.
 
دونالد ترامپ و قاپیدن خاستگاه برنی سندرز
 
همان‌طور که اشاره شد، دونالد ترامپ با فهم این موضوع که دلیل اعتراضات جوانان به نظام سرمایه‌داری چیست، این گفتمان را به‌عنوان یک برگ برنده نسبت‌به کلینتون از برنی سندرز قاپید. عجین شدن دونالد ترامپ که یکی از سرمایه‌داران وال‌استریت بود با خاستگاه رأیی که در اساس معترض به سیطره‌ی وال‌استریت بر امور مردم و اقتصاد آمریکا بود، نشان می‌دهد که ترامپ به‌خوبی نقش خود را بازی کرده و توانسته بخش زیادی از جوانان مشتاق اعتراضات (حتی لفظی) به سیستم اداری اقتصادی آمریکا را فریب دهد. ترامپ نیز در مبارزات انتخاباتی همان حرف‌هایی را زد که برنی سندرز در مقابل هیلاری کلینتون آن‌ها را می‌گفت. با این تفاوت که او هیچ اعتقادی به این سخنان و خاستگاه این سخنان نداشت و «اعتقاد» به نظام سرمایه‌داری آمریکا داشت؛ البته با مدلی متفاوت. این تفاوت نیز در انتقاد وی از نظام اقتصاد بازار آزاد بین‌المللی نهفته بود. اعتراضات دونالد ترامپ به در اختیار داشتن اقتصاد و اداره‌ی آمریکا در دست معدود افرادی که ارتباطی با مردم ندارند، سبب حمایت قشر وسیعی از افراد معترض در آمریکا شد.
 
ترامپ به‌یکباره منجی جوانانی شد که معترضان شدید نظام سرمایه‌داری بی‌رحم آمریکایی بودند. او در مبارزات انتخاباتی خود با تلاش برای ایجاد همبستگی با نسل معترض که فاقد شغل، درآمد، مسکن، بیمه و... بودند، سخنان شدیدالحنی را به‌سمت هیلاری کلینتون، که باقی‌مانده‌ی دولت باراک اوباما بود، روانه می‌کرد و همین موضوع سبب محبوبیت او و ایجاد دوگانه‌های مطلوب جوانان آمریکایی می‌شد. دوگانه‌هایی شبیه به فساد سرمایه‌داری-حمایت از محرومین. این در حالی بود که از اساس این توجهات دونالد ترامپ فریبنده و اشتباه بود؛ چراکه او صرفاً برای اخذ رأی دست به این امور می‌زد. نهایت‌الامر برخلاف تصور رسانه‌ها و تحلیلگران، این سرمایه‌دار فرصت‌طلب توانست با جلب آرای قشر نوظهور جامعه‌، خود را به‌عنوان منجی جا زده و ریاست‌جمهوری ایالات‌متحده را نصیب خود کند؛ تناقضی آشکار که هرچه از انتخابات آمریکا فاصله گرفته شود، بیشتر نمایان می‌شود. یک سرمایه‌دار عضو وال‌استریت، رهبری جنبشی را طلب می‌کرد که منتقد سرمایه‌داری وال‌استریت بود.
 
سیاست‌های حمایت‌گرایانه‌ی دونالد ترامپ
 
نگاهی به شعارهای دونالد ترامپ از یک‌سو و عملکردی که در این چند ماه نخست ریاست‌جمهوری وی به منصه‌ی ظهور رسیده است از دیگر سو، نشان‌دهنده‌ی این است که وی تا چه‌حد رویکردهای خود مبنی بر حمایت از تولید آمریکایی، بستن مرزها، تعرفه‌های گمرکی، محدودیت‌های وارداتی و... را عملی کرده است. او که در همان ابتدا با قانون ممنوعیت ورود، مانع از ورود اتباع هفت کشور به آمریکا شد، سیاست‌های غیربین‌المللی را کلید زد و به‌این‌ترتیب آمریکا را وارد فاز جدیدی از حکمرانی کرد. از ادعاهای او درخصوص ساختن دیوار در مرزهای مکزیک می‌توان به‌خوبی استنباط کرد که او سیاست‌های ملی‌گرایانه و توأم با مرزبندی‌های جغرافیایی را مورد توجه خود قرار داده است. برخلاف اوباما که نگاه بین‌المللی داشت، ترامپ معتقد به محدود کردن دست آمریکا در سطح بین‌الملل است. به‌هیچ‌وجه نمی‌توان یک حمله‌ی آمریکا به سوریه با 59 موشک تامهاک را مصداقی برای نفی رویکردهای انزواطلبانه‌ی او دانست. بستر حمله به پایگاه سوریه‌ای الشعیرات اساساً ارتباطی با رویکرد بین‌المللی یا داشتن نگاه به فراتر از مرزها ندارد و نمی‌توان آن را در آن قالب گنجاند.
 
علاوه بر این‌ها، رویکرد دونالد ترامپ نسبت‌به حمایت از تولیدات ساخت آمریکا، یکی از بارزترین رویکردهای وی درخصوص نفی سیستم جهانی شدن و شبکه‌ای شدن اقتصاد بین‌الملل و همچنین نفی رجحان ایده‌ی بین‌المللی‌گرایی در زمینه‌ی اقتصاد و کالاهای اقتصادی است. به این مورد، ایده‌ها و کلیدواژه‌هایی شبیه به «فقط آمریکا»، «آمریکای بزرگ را دوباره احیا می‌کنیم» و... را نیز بایستی افزود. در این فضا به‌راحتی می‌توان اشاره کرد که شخصیت ترامپ حمایت‌گرا، ملی‌گرا، ضد رویکردهای جهانی‌گرایی در اقتصاد و منتقد سیستم‌هایی است که اقتصاد را به آمریکا تجویز می‌کنند. فراتر از این مسائل، ترامپ اساساً معتقد است برخی از سازوکارهای موجود در سیستم سیاسی و اقتصادی بین‌المللی، دست‌وپای آمریکا را برای نقش‌آفرینی بسته‌اند.
 
نمونه‌ی آن انتقاداتی بود که ترامپ به سازمان ملل و سازمان تجارت جهانی می‌کرد. او حتی یک‌ بار مدعی خروج از سازمان ملل شده بود. بدین‌ترتیب سیاست‌های حمایت‌گرایانه‌ی او با رویکردهای ضدبین‌الملل‌گرایی او به‌طور خاص در مسائل اقتصادی نیز ترکیب شده است. لذا برای فهم شرایط فعلی موجود در دستگاه سیاست‌ورزی آمریکا بایستی به آنچه ترامپ در مبارزات انتخاباتی و در این چند ماه بعد از ریاست‌جمهوری گفته و عملی کرده است، اشاره داشته باشیم. او مطلقاً معتقد به نگاه تجویزی و دستوری به آمریکا نیست و مدعی است که آمریکا بایستی خودش کالاهای ضروری خود را تولید و عرضه کند. فردی است که به فروپاشی اتحادیه‌ی اروپا به‌عنوان یک کل یکپارچه نظر دارد. از هزینه‌های گزاف آمریکا در ناتو، سازمان ملل و سایر نهادهای بین‌المللی شبیه تجارت جهانی انتقادات جدی داشته است و برآن است که چین را باید مهار کرد. نگاه به چین نیز صرفاً با نقطه‌نظرات اقتصادی دونالد ترامپ قابل بررسی است.
 
فرجام سخن
 
اشاره شد که علاوه بر اروپا، ایالات‌متحده‌ی آمریکا نیز در حال حرکت به‌سمت حمایت‌گرایی، ملی‌گرایی، ملی شدن و سایر مسائلی است که نه‌تنها با رویکردهای اقتصاد بازار آزاد بین‌المللی در پیوند نیست، بلکه به‌صورت فاحشی با آن در تناقض نیز هست. به سابقه‌ی مردم آمریکا از سال‌های 2009 و 2010 و 2011 میلادی به این‌سو و شکل‌گیری جنبش‌های ضد نظام سرمایه‌داری در آمریکا به‌عنوان اولین جرقه‌های ضدسرمایه‌داری در این کشور یاد شد و بیان شد که برنی سندرز به‌واقع محصول آن تفکر آمریکایی‌ها نسبت‌به سرمایه‌داری بود. سپس دونالد ترامپ با علم به خاستگاه رأی سندرز، تلاش کرد بخش وسیعی از این جوانان معترض نسبت‌به سرمایه‌داری را به‌سمت خود جلب کند و با سیاست‌های اعلانی که درخصوص حمایت‌گرایی آمریکایی داشت، عرصه‌ی رقابت را از هیلاری کلینتون، که نماد وضع موجود بود، ربود. وی که خود یکی از سرمایه‌داران سیستم وال‌استریت بود، با علم به اعتراض شدید آمریکایی‌ها به این سیستم، خود را منجی آن‌ها جا زد و به‌این‌ترتیب ریاست بر ایالات‌متحده را به دست آورد.
 
بعد از آن نیز با سیاست‌های ضد بازار آزاد بین‌المللی و سیاست‌های حمایت‌گرایانه تلاش کرد آمریکا را در مسیری جدید قرار دهد؛ انزواطلبی با اولویت بر سیاست‌های حمایت از کالاهای آمریکایی و ترجیحات اقتصادی ملی. این سیاست‌های ترامپ هرچند مورد انتقادات شدید اروپایی‌ها، چینی‌ها و سازمان‌های بین‌المللی اقتصادی قرار گرفته، ولی ترامپ در حال شروع کردن فصل جدیدی از حمایت از تولیدات و به‌طور کلی نفی نظام سرمایه‌داری بازار آزاد بین‌المللی است.*

اشاره‌ی رهبری به امنیت سرمایه‌گذاری یعنی نگاهی چندوجهی به امنیت
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
سه شنبه 8 فروردین 1396

گروه بین‌الملل برهان؛ واقعیت اجتماعی امنیت در ایران چگونه صورت‌بندی شده است. امنیت در ایران یک مقوله‌ی چندبعدی  و دارای ماهیت اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و البته سخت است. ادعای «تک‌بعدی بودن امنیت در ایران» و رویکرد نظامی-دفاعی ایران به مقوله‌ی امنیت، ادعایی پخته و علمی نیست. وفق نظر نخبگان سیاست‌مدار در ایران، امنیت رهیافتی چندجانبه و چندوجهی دارد. وقتی رهبر انقلاب در سخنرانی نوروزی خود از امنیت سرمایه‌گذاری در ایران سخن گفته و آن را یک مسئله اولویت‌دار بیان و قلمداد می‌کنند، نشان‌دهنده‌ی این است که منظر ایشان به امنیت یک منظر دفاعی و نظامی نیست.

 

 اشاره‌ی گزینشی به برخی از جملات رهبر انقلاب، که درخصوص امنیت در بستر دفاعی و با ماهیتی سخت بیان شده است، نمی‌تواند دال بر این موضوع باشد که ایشان نگاهی تک‌جانبه به امنیت و آن‌هم به نفع امنیت سخت دارند. برای پی بردن به بستر امنیت در ذهنیت ایشان، نیاز به تحلیل محتوای بیانات ایشان به‌صورت بسترمند است.

 

مسئله‌ی اتهامات به نخبگان نظام در رویکرد امنیتی

 

استناد منابعی که جمهوری اسلامی و نخبگان اجرایی آن را متهم به داشتن رویکرد نظامی و دفاعی به مقوله‌ی امنیت می‌کنند، به صحبت کردن آن‌ها از «داشتن امنیت دفاعی به‌عنوان مسئله‌ای است که دائم از آن سخن گفته می‌شود.» اخیراً وب‌سایت «بی‌بی‌سی فارسی» در این‌خصوص یادداشت مفصلی را به رشته‌ی تحریر درآورده است که در آن نویسنده، سخن را با تئوری بری بوزان و برخی از کتب و آرای وی درخصوص مسئله‌ی امنیت شروع کرده و با بیان برخی از اصول قانون اساسی، که رویکرد را بر مسائل امنیتی در حوزه‌ی دفاعی و نظامی قرار می‌دهد، استنباط می‌کند که جمهوری اسلامی رویکردی سنتی از امنیت را در ذهن می‌پروراند و آن نیز به ذهنیت نگارندگان قانون اساسی نسبت‌به تحولات و یا اگر تعریف بهتری وجود داشته باشد، «رویکرد مضیق آن‌ها نسبت‌به پدیده‌های بین‌المللی» برمی‌گردد.

 

 از این فضا وارد بیانات برخی از نخبگان جمهوری اسلامی می‌شود و نتیجه می‌گیرد که در ایران رویکرد به مسئله‌ی امنیت، یک رویکرد یکجانبه و به نفع امنیت دفاعی-نظامی است. با برداشت از زمینه‌ی تحلیل این نوشته، می‌توان همان جمله‌ی تأکیدی را بیان کرد که نویسنده قائل است که رویکرد ایران به مقوله‌ی امنیت، یک رویکرد مضیق و نه موسع است؛ آن‌گونه که در جهان در قرن بیست‌ویکم بایستی انتظار آن را داشت یا آن‌گونه که به‌واقع تحولات بین‌المللی پیرامون آن طراحی و انجام می‌گیرد. در این فضا، جمهوری اسلامی متهم به نادیده انگاشتن ابعاد غیردفاعی و غیرنظامی امنیت و داشتن یک نگاه سنتی به مقوله‌ی امنیت است که متناسب با «نیازهای جوامع بشری در عصر فعلی نیست».

 

ایران و مقوله‌ی امنیت همه‌جانبه

 

اساساً در منظومه‌ی فکری نخبگان انقلاب به‌طور کلی و رهبر انقلاب به‌طور جزئی، امنیت ماهیتی یکجانبه نداشته است. اساس گفتمان انقلاب اسلامی، مسئله‌ی امنیت را با رویکردی هستی‌شناسانه مورد پیگیری قرار می‌دهد. علت برداشت‌های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی رهبر انقلاب از مقوله‌ی امنیت نیز همین موضوع است. از دهه‌های گذشته، مرسوم بوده که رهبر انقلاب نسبت‌به مسئله‌ی نفوذ به ارزش‌های فکری کشور به‌عنوان امری که بایستی از آن حراست شود، یاد کرده‌اند. این موضوع نشان‌دهنده‌ی این است که جایگاه امنیت روانی و فرهنگی در حوزه‌ی اندیشه‌ای رهبر انقلاب تا کجاست.

 

امنیت سرمایه‌گذاری در ایران

 

یکی از مهم‌ترین مسائلی که در برهه‌ی فعلی بایستی به آن اشاره شود، مسئله‌ی امنیت سرمایه‌گذاران است. رهبر انقلاب در سخنرانی نوروزی خویش در حرم رضوی بیان داشتند که دولت در سال گذشته در برخی از شاخص‌ها رشد مناسب و مثبتی را تجربه کرده است و در برخی از شاخص‌ها رشد نامناسبی را. برای مثال، از کنترل تورم به‌عنوان عملکرد مثبت و از کاهش سرمایه‌گذاری به‌عنوان عملکرد منفی یاد کردند. در این فضا، آنچه بایستی مورد بررسی قرار گیرد و از منظر ایشان وجود دارد نیز مسئله‌ی امنیت سرمایه‌گذاری در ایران است که ایشان هم خطاب به قوه‌ی قضائیه و هم خطاب به مجلس شورای اسلامی، این موضوع را یادآور شدند که بایستی به بهبود امنیت برای سرمایه‌گذاران توجه ویژه‌ای داشته باشند.

 

 رهبر انقلاب خطاب به مجلس بیان داشتند که بایستی از قانون‌گذاری‌های پی‌درپی و متناوب که دست‌وپای سرمایه‌گذاری را می‌بندد، اجتناب کنند. به قوه‌ی قضائیه نیز در بیاناتی در این‌خصوص، مسائل مورد نظر را اظهار داشتند. ایشان در این قسمت از بیانات خویش فرمودند: «تأمین امنیت سرمایه‌گذاری» از جانب قوه‌ی قضائیه و ضابطان این قوه و نیروهای امنیتی و «ثبات سیاست‌ها و قوانین و حذف قوانین دست‌وپاگیر» از جانب مجلس شورای اسلامی، از دیگر الزامات رونق تولید داخل است. این موضوعی بود که رهبر انقلاب به آن اشاره کردند. رویکرد امنیتی رهبر انقلاب در این‌خصوص چیست؟ آیا منظور رهبر انقلاب امنیت دفاعی و نظامی است؟ داشتن تصور دفاعی و نظامی از رهبر انقلاب در این جملات چگونه قابل طرح و تحلیل است؟ از این دست جملات رهبر انقلاب بارها و بارها به کار برده‌اند و این صرفاً نمونه‌ای است که با توجه به شرایط زمانی بیان شده است. این موضوع که سرمایه‌گذاری در ایران بایستی در امنیت باشد و مجلس شورای اسلامی از «قانون‌گذاری‌های پی‌درپی» اجتناب ورزد، مسئله‌ای متناسب با جهت‌گیری دفاعی-نظامی جمهوری اسلامی است؟ یا موضوعی کاملاً هستی‌شناسانه و اقتصادی؟ در این فضا بایستی رجوعی به شرایط تبیین مسئله‌ی امنیت در فضای بین‌المللی داشته باشیم.

 

همان‌طور که مشاهده می‌شود، نه‌تنها آن‌گونه که برداشت و استنباط شده است، مسائل ملی تحلیل و بررسی نمی‌شود، بلکه رویکرد نسبت‌به مقوله‌ی امنیت کاملاً موسع و متناسب با شرایط اجتماعی و روانی کشور است. داشتن امنیت در سرمایه‌گذاری، یک مقوله‌ی کاملاً روانی و اجتماعی است که هیچ برداشتی از نظامی‌گری و دفاعی بودن را نیز در ذهن متبادر نمی‌کند. نیاز به تحلیل و اخذ براهین فلسفی و منطقی نیز وجود ندارد تا ثابت شود که حتماً و لابد برداشت رهبر انقلاب از امنیت در سرمایه‌گذاری یک رویکرد روانی و اجتماعی است.

 

امنیت، کالای نایاب در عرصه‌ی بین‌المللی

 

در یادداشت «بی‌بی‌سی فارسی» توجه شده است که رویکرد جمهوری اسلامی بر امنیت، دفاعی است و این‌گونه نتیجه گرفته می‌شود که به این دلایل آن را به‌عنوان یک امتیاز به مردم معرفی می‌کند. نهایتاً با برشمردن حکمرانی خوب به‌عنوان یک رویکرد، این برداشت را متبادر و بازنمایی می‌کند که «مایه‌ی فخر جمهوری اسلامی نیست که امنیت را به‌عنوان یک کالا به مردم خویش عرضه می‌کند، بلکه باید در داشتن حکمرانی خوب کالاهای خود را عرضه کند.» در این فضا، به هشتگ‌هایی شبیه «عوضش امنیت داریم»، که در فضای مجازی توسط برخی مطرح شده است، به‌عنوان کنایه به جمهوری اسلامی یاد کرده و معتقد است که نخبگان در حال گرفتن امتیاز از مردم بابت امنیتی هستند که تحصیل کرده‌اند.

 

این موضوع را در کنار تحولاتی قرار دهید که در انگلیس در حال رخ دادن است. در همین شرایط فعلی، انگلیس درگیر یک حمله‌ی تروریستی است که جان حداقل چهار نفر را گرفته است. این حمله در اطراف پارلمان انگلیس نیز اتفاق افتاده است؛ یعنی یکی از حساس‌ترین و مهم‌ترین اماکن که بایستی حفظ امنیت نظامی و دفاعی آن در اولویت این کشور باشد. ترزا می‌ را به مکان امنی منتقل می‌کنند تا از گزند آسیب‌ها در امان بماند. آیا انگلیسی‌ها از داشتن امنیتی که نویسنده‌ی بی‌بی‌سی از آن سخن می‌گوید، برخوردارند و آیا امنیت به سطوح هستی‌شناسانه‌ی خود رسیده است یا آیا انگلیسی‌ها «حکمرانی خوب» را تجربه می‌کنند.

 

کشورها در عرصه‌ی ملی و بین‌المللی در حال عرضه‌ی کالاهای خود به مردم و در سطحی بالاتر به نظام بین‌الملل هستند. نزدیک به پنجاه سال (یا شاید حالا که در آستانه‌ی شصتمین سال اتحادیه‌ی اروپا هستیم، نزدیک به شش دهه) است که اروپایی‌ها این کالای خود را به نظام بین‌الملل عرضه می‌کنند و به‌واسطه‌ی آن فخر می‌فروشند. آیا حالا که جمهوری اسلامی در پرتو سیاست‌های ثبات‌زای کشور به یک رویکرد واحد در مسئله‌ی امنیت و تأمین آن برای مردم خود رسیده است، این موضوع، انگلیس را آزار می‌دهد؟ آیا انگلیس مایل است که ایران «حکمرانی خوب» را تجربه کند، ولی شبیه به انگلیس، فرانسه و باقی کشورهایی باشد که ناتوان از تأمین حساس‌ترین عنصر امنیت‌زا هستند؛ یعنی حق حیات مردمان. اگر منظور از امنیت همه‌جانبه این است، به احتمال بسیار زیاد جمهوری اسلامی با این رویکرد اتفاق‌نظر ندارد و اصرار دارد که امنیت همچنان به‌عنوان دستاورد این کشور به مردم و در سطحی وسیع‌تر به نظام بین‌المللی عرضه و معرفی شود.

 

از دیدگاه جمهوری اسلامی، امنیت کالایی کمیاب (اگر نگوییم نایاب) است و همان‌طور که رهبر انقلاب از آن در سخنرانی نوروزی یاد کردند، «دستاورد نظام اسلامی نیز محسوب می‌شود» که در پرتو سیاست‌های عاقلانه، امنیت ملی به‌عنوان یک امر بسیار مهم و یکی از توانایی‌ها نظام اسلامی، به مردم عرضه می‌شود. رهبر انقلاب در سخنرانی نوروزی خویش در حرم رضوی بیان داشتند که «نظام اسلامی به‌دنبال پیشرفت همه‌جانبه، استقلال از قدرت‌های سلطه‌گر جهانی، شکوفایی استعدادها، رهایی کشور از آسیب‌های اجتماعی و عزت و امنیت و اقتدار ملی است.» رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: «رسیدن به این اهداف، علاوه بر اتحاد و انسجام ملی، فرهنگ انقلابی، مسئولان شجاع و فعال و پرکار، نیازمند یک اقتصاد و تولید قوی و مبتنی بر مدیریت کارآمد و توانایی‌های داخلی است.» همچنین حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: «چنین اقتصادی، ارزشمند شدن پول ملی، اثرگذاری بر قیمت جهانی نفت و بالا رفتن قدرت خرید مردم را در پی خواهد داشت که نتیجه‌ی آن، امنیت و اقتدار مستمر خواهد بود.» در پیام نوروزی به‌مناسبت آغاز سال نیز رهبر انقلاب از امنیت ایران به‌عنوان یک دستاورد نظام اسلامی یاد کردند و بیان داشتند: «امنیت کشور در این محیط پُرتلاطم منطقه‌ای بلکه بین‌المللی، یک شاخص بسیار عمده و بزرگی برای ملت ایران بود. امروز اطراف ما، کشورهایی که همسایگان ما هستند، از شرق کشور و جنوب شرقی کشور تا شمال غربی کشور، کشورها دچار ناامنی هستند، منطقه دچار ناامنی است. ملت ایران بحمدالله در طول سال یک امنیت پایدار را تجربه کرد.»

 

فرجام سخن

 

اشاره شد که امنیت نه‌تنها رویکردی یکجانبه ندارد، بلکه ماهیتی چندجانبه دارد. این موضوع هم از ادبیات روز امنیت نشئت می‌گیرد و هم از نیازهای جامعه‌ی بشری برای داشتن امنیت به‌عنوان حیاتی‌ترین نیاز این جامعه. بررسی شد که در رویکرد رهبر انقلاب، امنیت نه‌تنها جلوه‌ای صرفاً تک‌بعدی ندارد، بلکه ماهیتی همه‌جانبه نیز داشته و دارد. بازهم اشاره شد که اتخاذ رویکرد اقتصادی و برگزیدن عبارت امنیت سرمایه‌گذاری و مخاطب قرار دادن مجلس و دستگاه قضایی برای تأمین امنیت سرمایه‌گذاری، نشان‌دهنده‌ی داشتن رویکردی اجتماعی و روانی در مسئله‌ی امنیت در کشور است. مسئله‌ای که نشان‌دهنده‌ی دفاعی و نظامی بودن نگاه رهبر انقلاب به‌عنوان تنها منظر تحلیل ایشان به امنیت نیز تلقی نمی‌شود.

 

 در این فضا به مسئله‌ی یادداشتی که در سایت «بی‌بی‌سی فارسی» منتشر شده است و با تئوری بری بوزان، امنیت را با رویکردی همه‌جانبه بررسی می‌کند و معتقد است که رویکرد جمهوری اسلامی از قانون اساسی گرفته تا نخبگان آن رویکردی یکجانبه است، اشاره شد و بیان شد که با انتخاب چند عبارت از قانون اساسی و تحلیل برخی از سخنان ویژه مربوط به مسائل دفاعی به این استنباط رسیده است که رویکرد ایران یک رویکرد نظامی-دفاعی به مقوله‌ی امنیت بوده است و ایران بایستی به‌سمت حکمرانی خوب حرکت کند. نهایتاً به عرضه‌ی امنیت به‌عنوان کالایی کمیاب در عرصه‌ی بین‌المللی توسط ایران اشاره شد که در همین شرایط فعلی نه‌تنها مردم دنیا و متعاقباً مردم انگلیس از آن برخوردار نیستند، بلکه حتی دولتمردان انگلیس نیز در جست‌وجوی آن هستند. این قابلیت جمهوری اسلامی است که به داشتن این کالا به‌عنوان مزیت نسبی خود در عرصه‌ی بین‌المللی می‌اندیشد و با این اندیشه مقدرات حکمرانی خوب را به رخ نظام بین‌الملل می‌کشد.

 

*گروه بین الملل برهان/انتهای متن/

 


ترامپ در مسیر اوباما
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
شنبه 14 اسفند 1395
گروه بین‌الملل برهان؛ ترامپ در آغاز به کار ریاست‌جمهوری خود، چنان تند حرکت کرد که کمتر کسی بیم و تردید درباره‌ی  آینده‌ی سیاست‌های آمریکا در ایران به خود راه می‌داد. او به‌قدری درخصوص ایران صریح شد که مستقیماً ایران را تهدید کرد و بیان داشت: «ایران بایستی از اوباما قدردان باشد و از او متشکر باشد.» این موضوع تا جایی پیش رفت که رهبر انقلاب ضمن بیان اینکه «چرا باید متشکر باشیم»، برخی از اقدامات دولت اوباما علیه مردم ایران و منطقه را برشمردند و با زبانی که رسانه‌های غربی آن را زبان تمسخر ترامپ نامیدند، بیان داشتند که ما از این آقا متشکریم. طبیعی است که اوباما سیاست نرمی در برابر ایران پیش گرفت که اثرات بسیار سختی داشت.
 
یکی از مسائلی که دائماً توسط دونالد ترامپ در دوره‌ی رقابت‌های انتخاباتی با کلینتون توسط کاندیدای جمهوری‌خواهان مطرح می‌شد، دست داشتن هیلاری کلینتون و باراک اوباما در شکل‌گیری گروه تروریستی داعش در منطقه‌ی غرب آسیا و شمال آفریقا بود. برای مثال، دیلی میل با اشاره به بخشی از سخنان ترامپ در فلوریدای جنوبی در رقابت‌های انتخاباتی، بیان داشته است: «ترامپ مدعی شده که باراک اوباما و هیلاری کلینتون بنیان‌گذاران ارتش تروریست داعش بوده‌اند.»[1] ترامپ از این  دست سخنان بسیار در رقابت‌های انتخاباتی بر زبان می‌آورد. سخن درخصوص شکل‌گیری داعش توسط آمریکا را ابتدا خود هیلاری کلینتون در کتاب «انتخاب‌های دشوار» بیان داشت. کلینتون پیش‌تر نیز بر نقش آمریکا در شکل‌گیری القاعده صحه گذارده بود.[2] داعش برای جلوگیری از گسترش نفوذ ایران در منطقه شکل گرفت، ولی طوری مهندسی و طراحی شد که  هیچ‌کس گمان نکند دست اوباما و وزیر خارجه‌اش در کار است. برعکس، همه گمان می‌کردند آمریکا منجی مبارزه با این گروه تروریستی است.
 
فاجعه‌ای که توسط باراک اوباما به عراق و سوریه وارد شده است، عمق بسیاری دارد که باعث کشته شدن نزدیک به صدها هزار نفر اعم از زن، کودک و افراد غیرنظامی شده است. این فاجعه سبب ایجاد ویرانه‌هایی شده است و مشخص نیست چه‌زمانی در آنجا می‌تواند زندگی به شرایط سابق خود برگردد.
 
از سوی دیگر، یکی دیگر از اقداماتی که دولت آمریکای زمان باراک اوباما در آن نقش داشت و آن‌هم برای کنترل و مهار ایران صورت گرفت و به‌گونه‌ای طراحی شد که نقش و تأثیر آمریکا در عواقب کار مشخص نشود، مسئله‌ی جنگ یمن است که تا پیش از ترک کردن کاخ سفید، تلاش نمی‌شد به‌صورت مشهودی بیان شود که آمریکا در این جنگ نقش مستقیمی داشته است. آمریکا تنها دو هفته پس از آغاز تجاوز هوایی به یمن، از آن پشتیبانی کرد. سوخت‌رسانی به جنگنده‌هایی که اصالتاً آمریکایی هستند و در اختیار عربستان قرار گرفته‌اند، فروش تسلیحات به عربستان و... بسیاری را به این ایده رسانده بود که آمریکا تلاش دارد حمایت پشت‌پرده از عربستان داشته باشد. موضوعی که مشخص بود تمام واقعیت موجود در مورد یمن نیست. موضوعی که بعدها عادل الجبیر، وزیر خارجه‌ی دولت سعودی، آن را تصریح کرد و بیان داشت که جنگ علیه یمن با حمایت اطلاعاتی و لجستیکی آمریکایی‌ها صورت می‌گیرد. موضوعی که وبگاه یمنی «اوراق‌پرس» آن را این‌گونه بیان می‌کند: «اعلام جنگ واشنگتن علیه یمن از زبان عادل الجبیر، سفیر وقت عربستان در آمریکا، ناگهانی نبود و حمایت اطلاعاتی و لجستیکی از آن در این جنگ در مفهوم سیاسی، به‌معنای این است که آمریکا آغازکننده‌ی جنگ بوده است و شکست گفت‌وگوهای یمن در کویت نیز بنا به خواست این کشور بوده تا از این طریق بتواند با ازسرگیری حملات، یمن را به زانو درآورد.»[3]
 
از دیگر موضوعاتی که توسط آمریکای دوران اوباما علیه ایران صورت گرفت و آن نیز طوری طراحی نشد که جامعه‌ی ایران را به‌سمت آمریکا یکدست کند، تحریم‌های یک‌جانبه و چندجانبه‌ی بین‌المللی علیه ایران بود. تحریم‌ها سخت‌ترین ضربه‌ی اوباما به ایران بود؛ تحریم‌هایی که بدون در نظر گرفتن جامعه‌ی هدف، اثرات سوئی بر بسیاری از مردم عادی نیز داشته است. ایالات‌متحده نزدیک به چهار دهه است که تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران وضع می‌کنند، اما بی‌تردید شدیدترین تحریم‌های آمریکا در این چند دهه، مربوط به تحریم‌های دولت باراک اوباما علیه ایران بوده است. تحریم‌ها خصیصه‌ی قاعده‌مند دولت آمریکای زمان اوباما در مورد ایران بوده‌اند.
 
دولت اوباما اجرای شدید تحریم‌های وضع‌شده در گذشته را ادامه داد و بسیاری از اشخاص و نهادهای را با تنوع بسیار زیادی مورد تحریم قرار داد. تحریم‌های ثانویه را علیه برخی شرکت‌های بین‌المللی که با ایران رابطه‌ی اقتصادی داشتند، وضع کرد. در ژوئن 2010، اوباما تحریم‌های همه‌جانبه‌ی قابل محاسبه و کاهش سرمایه‌گذاری علیه ایران موسوم به CISADA را امضا کرد  که عرضه‌ی نفت خام و محصولات نفتی تصفیه‌شده به ایران توسط شرکت‌های آمریکایی را هدف قرار داد.
 
«سند کاهش تهدید ایران و حقوق بشر سوریه» در سال 2012 انتقال یافت و بیمه‌ی نفت ایران را هدف گرفت. سند بخش 1245 مجوز دفاع ملی محدودیت‌های بیشتری علیه بانک‌های خارجی در ارتباط با بانک مرکزی ایران وضع کرد. سند سال 2013 و سایر سیاست‌های تنبیهی که اوباما در برابر ایران اتخاذ کرد، بخش‌هایی از سیاست‌های او در قبال ایران بوده است.[4] همه‌ی این‌ها سبب شد تا اوباما سخت‌ترین تحریم‌های بین‌المللی را علیه ایران وضع کند؛ تحریم‌هایی که به تعبیر بسیاری  از کارگزاران دولت اوباما، عنوان «فلج‌کننده» به آن‌ها خطاب شد.
 
اوباما و تیم وی حتی بعد از توافق هسته‌ای نیز به وعده‌های خود پایبند نبودند و با اقدامات و تعابیر متعدد تلاش کردند تا فایده‌ی توافق هسته‌ای برای ایران را به صفر برسانند. رئیس‌جمهور آمریکا در اقدامی بسیار برنامه‌ریزی‌شده، بلافاصله بعد از انعقاد برجام اشاره کرد که مأموریتی را به وزیر خزانه‌داری این کشور داده است که شرکت‌های بین‌المللی و بانک‌های بزرگ اروپایی را مطلع کند که دست به اقدامی نزنند که تبعات سنگینی برای آن‌ها دارد و بدین‌ترتیب نقض عهد آمریکایی‌ها کلید خورد. دولت آمریکا با ترساندن شرکت‌های بین‌المللی برای تبادلات بین‌المللی با ایران برگ جدیدی از فعالیت خود را بعد از توافق برجام کلید زد که می‌توان نام آن را نقض عهد آمریکا گذارد. باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا، در حاشیه‌ی نشست امنیت هسته‌ای واشنگتن در تاریخ یک آوریل 2016 میلادی، یعنی 14 فروردین 1395 شمسی، به‌صراحت ضمن اعلام پایبندی ایران به توافق هسته‌ای، با اشاره به آزمایش موشکی ایران اظهار داشت میخ محکم بر تابوت اعتماد برخی به برجام را این‌گونه کوبید: «روح این توافق می‌طلبد که ایران سیگنال‌هایی را به جامعه‌ی جهانی و شرکت‌ها بفرستد مبنی بر اینکه در نظر ندارد دست به اقدامات تحریک‌آمیز بزند؛ اقداماتی که می‌تواند شرکت‌ها را بترساند.» [5] تفکیک برجام به «جسم» و  «روح» و اظهار پایبندی ایران به جسم برجام و عدم پایبندی به روح برجام، که از نظر اوباما «اقدامات تحریک‌آمیز ایران» تعریف می‌شود، هم یک بدعت ناپسند در مذاکرات و موافقت‌نامه‌های بین‌المللی بود و هم نشان‌دهنده‌ی تغییرناپذیر بودن رفتار آمریکا در قبال ایران.
 
یکی از بارزترین مسائلی که می‌توان درخصوص پایبندی به روح برجام به آن اشاره کرد، موضوع عدم التزام دولت آمریکا به همان روحی است که رئیس‌جمهور این کشور از آن سخن می‌گوید. روز 13 آبان رئیس‌جمهور آمریکا قانون وضعیت اضطراری علیه ایران را، که موسوم به فرمان اجرایی 12107 است، یک‌بار دیگر تمدید کرد و با این تمدید، عملاً فضای حسن‌نیت موجود در توافق را، که در تمام موافقت‌نامه‌های بین‌المللی مورد حمایت است، از بین برد و اصطلاحاً نقض عهد کرد. اما هیچ مکانیسمی در نظام بین‌الملل موجود نبود که این موضوع را به رئیس‌جمهور آمریکا یادآوری کند.
 
این موضوع واکنش وزیر امور خارجه‌ی کشورمان را در پی داشت؛ به‌گونه‌ای که دکتر ظریف در مصاحبه با اشپیگل اظهار داشت: «آنچه ما از دولت آمریکا می‌خواهیم آن است که درخصوص کارهای شما (اروپایی‌ها با ایران) مداخله‌ی بیجا نکند. چون آمریکا باید حامی برنامه‌ی جامع اقدام مشترک (برجام) باشد. آمریکا باید شفاف عمل کند و امکان تجارت سالم با ایران را بدون اما و اگر مهیا کند و این درخواست به زبان انگلیسی ساده و نه زبان پیچیده‌ی حقوقی مطرح شده است. ما بیش از سی ماه مذاکره نکرده‌ایم که اینک با یک سند خالی مواجه باشیم.»[6]
 
همه‌ی این مسائل نشان می‌دهد که اوباما از ابزار سخت برای مقابله با ایران استفاده نکرد و روی به ابزار نرم آورد؛ موضوعی که به‌دلیل درایت وی سبب شده بود تا جامعه‌ی ایران نیز بر سر موضوعاتی که آمریکا در آن دخیل بود، به‌صورت یکدست عمل نکند.
 
اما ترامپ این‌گونه عمل نکرد. او از همان ابتدای کار شروع به فحاشی علیه ایران کرد. از همان آغاز نیز مشخص بود که او برای ایران ضرر کمتری نسبت‌به اوباما دارد. چراکه توجیه کردن مردمی که تهدید به حمله‌ی نظامی می‌شوند، بسیار کار آسان‌تری است تا توجیه مردمی که ممکن است در تشخیص بین دوستی و دشمنی در سطح بین‌المللی دچار مشکل شوند.
 
بیانیه‌ی اخیر وزارت امور خارجه‌ی آمریکا یک جلوه‌ی جدید از رویکردی است که ترامپ علیه ایران اتخاذ کرده است. همان چیزی که دولت اوباما به‌خوبی آن را انجام می‌داد؛ یعنی بهره‌گیری از قدرت نرم و جنگ نرم خود علیه ایران. مشاوران کم‌تجربه‌ی ترامپ احتمالاً به این نکته پی برده‌اند که تهدید ایران امری نیست که برای ایران پاسخ‌گو باشد. هم ازاین‌رو به دنباله‌روی از سیاست‌های اوباما، وارد فاز نرم یا مسائلی مثل حقوق بشر‌های اعلامی و ادعایی علیه ایران شده‌اند.
 
دونالد ترامپی که بدون محاکمه به دستان کودک پنج‌ساله دستبند می‌زند، حالا از ایران انتقاد کرده و بیان می‌کند که چرا شش سال است که سرانِ حرکتی که منتهی به نزاع خیابانی و متعاقباً پرداخت هزینه‌های بسیار زیاد توسط ایران در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی شد، در حصر هستند. طنز تلخ ماجرا آنجاست که کسی که دائم ایران را تهدید به حمله‌ی نظامی می‌کند، برآن شده که مردم ایران را مورد ملاطفت قرار دهد و آن‌ها را به‌سمت قدرت نرم آمریکا سوق دهد.
 
فرجام سخن
 
سیاست باراک اوباما در قبال ایران یک سیاست نرم و در برخی موارد هوشمند بود که ترکیبی از قدرت نرم و سخت آمریکا را به رخ ایران می‌کشید و سیاست او تا حدی کارساز بود که توانست اجماع بین قدرت‌های بزرگ علیه ایران به وجود آورد و ایران را محلی برای تحریم‌های بین‌المللی و یک‌جانبه کند. اما به‌دلیل ماهیت سیاست‌های اوباما در برابر ایران، او درعین‌حال تلاش نمی‌کرد خود را دشمن مردم ایران معرفی کند، بلکه از آغاز تا پایان خطاب به مردم ایران خود را دوست معرفی کرده و برآن بود که به‌دنبال سعادت مردم ایران است. لذا مواجهه با سیاست‌های او توسط ایران بسیار کار دشواری بود؛ چراکه ابتدا نیاز به مشخص کردن دشمنی آمریکا و نوع آن دشمنی بود، بعد از آن اجماع برای پاسخ‌گویی متناسب به آن دشمنی.
اما این طرف ماجرا وقتی دونالد ترامپ، این شخصیت جنجالی، به کاخ سفید رفت، از همان ابتدا به‌دنبال سیاست ضدایرانی و بهره‌گیری از قدرت سخت آمریکا در برابر ایران بود؛ به‌گونه‌ای که ایران را تهدید به حمله‌ی نظامی می‌کرد و صراحتاً می‌گفت من اوباما نیستم و ایرانی‌ها باید قدردان اوباما باشند. طبیعی بود که مواجهه با این نوع بیان و سیاست، کار دشواری نباشد؛ چراکه بسیج افکار عمومی نسبت‌به دشمن واضح کار دشواری نیست. ضمن اینکه ترامپ به‌دلیل شرایط فعلی نظام بین‌الملل و شرایط داخلی آمریکا، توان عملی کردن آنچه از آن سخن می‌گفت را نداشته و ندارد.
اما اقدام اخیر وزارت خارجه‌ی آمریکا مبنی بر رفع حصر را بایستی جدی تلقی کرد. موضوعی که نشان می‌دهد ترامپ نیز ممکن است به سیاق سلف دموکرات خود عمل کند؛ یعنی مداخله در امور داخلی ایران برای تأثیرگذاری بر بخشی از جامعه‌ی ایرانی به‌منظور نیل به اهداف و منافع آمریکا در ایران. این موضوع را هم بایستی جدی تلقی کرد و هم باید برای آن برنامه‌ی مشخص تدبیر کرد.

پی نوشت ها:
 
[1]. http://www.dailymail.co.uk/news/article-3734124/He-founded-ISIS-Trump-claims-Obama-deserves-credit-creating-Middle-Eastern-terror-army-names-crooked-Hillary-founder.html
[2]. http://thepoliticalinsider.com/hillary-isis-admitted-obama-created-isis-flashback/
[3]. http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950528000673
[4]. http://iranprimer.usip.org/resource/us-sanctions
[5]. http://www.usatoday.com/story/news/2016/04/01/barack-obama-nuclear-security-summit/82489898/
[6]. http://www.spiegel.de/politik/ausland/iran-aussenminister-zarif-mahnt-die-usa-zur-zurueckhaltung-a-1087615.html


*گروه بین الملل برهان/انتهای متن/


بررسی برجام به‌عنوان عامل فشار اقتصادی
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
دوشنبه 22 آذر 1395
گروه بین‌الملل برهان/ احمد صدیقی؛ رهبر انقلاب در دیدار بسیجیان بیان داشتند: «حرف من به مسئولین و به مردم این است که این توافق هسته‌ای که اسمش را گذاشته‌اند برجام، نباید تبدیل بشود به یک وسیله‌ای برای فشار هرچند وقت یک‌باری از سوی دشمن به ملت ایران و به کشور ما؛ یعنی نباید اجازه بدهیم که این را وسیله‌ی فشار کنند. مسئولین به ما گفتند که ما این کار را انجام می‌دهیم، این اقدام را می‌کنیم برای اینکه فشارهای تحریم برداشته بشود. حالا علاوه بر اینکه آن کاری را که آن‌وقت قول دادند بکنند و بنا بود همان روز اول انجام بگیرد و تا هشت و نُه ماه هنوز به‌طور کامل انجام نگرفته و ناقص است (که مسئولین ما این را صریحاً بیان می‌کنند؛ آن‌هایی که خودشان دست‌اندرکار بودند این را صریحاً بیان کردند و بیان می‌کنند) [انجام ندادند]، این را باز وسیله‌ای قرار بدهند برای فشارهای مجدد به جمهوری اسلامی؛ نه، جمهوری اسلامی با اتکا به قدرت الهی و با باور کردن قدرت حضور مردم، از هیچ قدرتی در دنیا هراس ندارد. اگر کسی به تقلید از روحیه‌های ضعیف بنی‌اسرائیل می‌گوید که اِنّا لَمُدرَکون. حالا به ما می‌رسند و پدر ما را درمی‌آورند. ما هم به تقلید از حضرت موسی عرض می‌کنیم که کَلّا اِنَّ مَعِیَ رَبّی سَیَهدین.»
 
اما منظور رهبر انقلاب از برجام به‌عنوان وسیله‌ی فشار چیست؟
 
در این یادداشت تلاش خواهیم کرد تا به برخی از منافذی که سبب شده است آمریکایی‌ها به‌واسطه‌ی آن‌ها علیه ملت ایران فشار وارد آورند، اشاره شود. اشاره خواهد شد که آمریکایی‌ها در حین مذاکرات از سیاست حفظ چارچوب و معماری تحریم‌ها علیه ایران نه‌تنها در بیان و سخنان نخبگان اجرایی خود، بلکه در حوزه‌ی عمل نیز استفاده کردند.
همچنین با دستاویز قرار دادن موضوعی به نام «التزام ایران به روح برجام»، که ترجمه‌ی «لزوم تغییر رفتار ایران در قبال آمریکا» بود، تلاش کردند این‌گونه القا کنند که هیچ دستاوردی از جانب برجام برای ایران ایجاد نخواهد شد، مگر ایران رفتارش را تغییر دهد یا اصطلاحاً به روح برجام نیز ملتزم باشد.
 
پارادوکس‌ها
 
چند صباحی است آمریکایی‌ها به هر بهانه‌ای تحریم‌های جدید را علیه ایران وضع می‌کنند یا به‌واسطه‌ی آن، فشار روانی می‌آورند که ممکن است ایران را تحریم کنند و چون هیچ واکنشی از سوی مقامات دولتی دریافت نمی‌کنند (که اظهارات خود را متوقف کنند)، مسیر اعمال فشار خود را ادامه می‌دهند. تا حدی که به گزافه‌گویی در مورد تحریم‌ها عادت کرده‌اند و هر روز یک سناریوی جدید را علیه ایران آزمون می‌کنند.
 
عده‌ای در داخل به‌طرز عجیبی این‌گونه فکر می‌کنند که رئیس‌جمهور کنونی آمریکا برای ایران یک موهبت الهی بوده است و اگر او نبود، مسئله‌ی هسته‌ای ایران قطعاً حل و رفع نمی‌شد. این در حالی است که شدیدترین فشارهای اقتصادی علیه ایران در طول تاریخ بعد از انقلاب در زمان همین رئیس‌جمهور دموکرات و به‌اصطلاح روشنفکر آمریکا تحمیل شده است.
قانون تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد درست در زمان ریاست باراک اوباما تقدیم این نهاد شد و سبب شد بخش‌های زیادی از اقتصاد ایران تحت‌تأثیر قرار گیرد. اما در یک ناهمخوانی آشکار، یک جناح سیاسی خاص در بوق و کرنا می‌کند که این رئیس‌جمهور فعلی آمریکا روشنفکرترین رئیس‌جمهور این کشور است و اگر شخص دیگری بود، به ایرانیان امتیازی نمی‌داد. غافل از اینکه اساساً امتیازی در کار نبوده است که تفاوتی بین این و آن وجود داشته باشد.
 

 
ادامه مطلب
بررسی برجام به‌عنوان عامل فشار اقتصادی
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
شنبه 13 آذر 1395
گروه بین‌الملل برهان/ احمد صدیقی؛ رهبر انقلاب در دیدار بسیجیان بیان داشتند: «حرف من به مسئولین و به مردم این است که این توافق هسته‌ای که اسمش را گذاشته‌اند برجام، نباید تبدیل بشود به یک وسیله‌ای برای فشار هرچند وقت یک‌باری از سوی دشمن به ملت ایران و به کشور ما؛ یعنی نباید اجازه بدهیم که این را وسیله‌ی فشار کنند. مسئولین به ما گفتند که ما این کار را انجام می‌دهیم، این اقدام را می‌کنیم برای اینکه فشارهای تحریم برداشته بشود. حالا علاوه بر اینکه آن کاری را که آن‌وقت قول دادند بکنند و بنا بود همان روز اول انجام بگیرد و تا هشت و نُه ماه هنوز به‌طور کامل انجام نگرفته و ناقص است (که مسئولین ما این را صریحاً بیان می‌کنند؛ آن‌هایی که خودشان دست‌اندرکار بودند این را صریحاً بیان کردند و بیان می‌کنند) [انجام ندادند]، این را باز وسیله‌ای قرار بدهند برای فشارهای مجدد به جمهوری اسلامی؛ نه، جمهوری اسلامی با اتکا به قدرت الهی و با باور کردن قدرت حضور مردم، از هیچ قدرتی در دنیا هراس ندارد. اگر کسی به تقلید از روحیه‌های ضعیف بنی‌اسرائیل می‌گوید که اِنّا لَمُدرَکون. حالا به ما می‌رسند و پدر ما را درمی‌آورند. ما هم به تقلید از حضرت موسی عرض می‌کنیم که کَلّا اِنَّ مَعِیَ رَبّی سَیَهدین.»
 
اما منظور رهبر انقلاب از برجام به‌عنوان وسیله‌ی فشار چیست؟
 
در این یادداشت تلاش خواهیم کرد تا به برخی از منافذی که سبب شده است آمریکایی‌ها به‌واسطه‌ی آن‌ها علیه ملت ایران فشار وارد آورند، اشاره شود. اشاره خواهد شد که آمریکایی‌ها در حین مذاکرات از سیاست حفظ چارچوب و معماری تحریم‌ها علیه ایران نه‌تنها در بیان و سخنان نخبگان اجرایی خود، بلکه در حوزه‌ی عمل نیز استفاده کردند.
همچنین با دستاویز قرار دادن موضوعی به نام «التزام ایران به روح برجام»، که ترجمه‌ی «لزوم تغییر رفتار ایران در قبال آمریکا» بود، تلاش کردند این‌گونه القا کنند که هیچ دستاوردی از جانب برجام برای ایران ایجاد نخواهد شد، مگر ایران رفتارش را تغییر دهد یا اصطلاحاً به روح برجام نیز ملتزم باشد.
 

ادامه مطلب
نظم در حال ظهور در منطقه و پدیده‌ی گردهمایی اربعین
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
چهارشنبه 3 آذر 1395
گروه بین‌الملل برهان؛ در مباحث ژئوپلیتیک همیشه ظهور بازیگر یا بازیگران استراتژیک حائز اهمیت بوده است. بازیگرانی که ضمن داشتن پتانسیل‌های فراملی، توانایی تغییر مناسبات را در حوزه‌ی فراملی خود داشته‌اند. نگاهی ‌به منطقه‌ی غرب آسیا نشان‌دهنده‌ی تغییر مناسبات ژئوپلیتیک با‌ ظهور‌ بازیگران‌ جدید و غیرملی در این منطقه بوده است. در همین‌ پنج سال اخیر، غرب آسیا در حوزه‌ی ژئوپلیتیک تشیع و فراتر از آن ژئوپلیتیک جهان اسلام، دچار تغییرات فراوانی شده است. برای مثال، بازیگری انصارالله در منطقه‌ی غرب آسیا یا بازیگری حشد الشعبی به‌عنوان یک نیروی استراتژیک نظامی، تغییراتی را در این سطح از بازیگری در منطقه ایجاد کرده است.
اما منطقه‌ی غرب آسیا اخیراً با نوع جدیدی از تغییرات مواجه است که علاوه بر ژئوپلیتیک می‌توان به آن ژئوکالچر نیز گفت. تغییرات در این سطح با تغییرات در جغرافیای نیروهای نظامی متفاوت است. در‌ ادامه به چند تفاوت این دو‌ حوزه اشاره خواهد شد.
 
تفاوت در دو حوزه‌ی ژئوپلیتیک و ژئوکالچر
 
1. ژئوپلیتیک حوزه‌ی منازعات بر سر جغرافیای فیزیکی است، ولی ژئوکالچر حوزه‌ی منازعات بر سر جغرافیای فرهنگی.
2. ژئوپلیتیک حوزه‌ی امنیت سخت است، اما ژئوکالچر حوزه‌ی امنیت نرم.
3. ژئوپلیتیک حوزه‌ی مرزهای جغرافیایی است، اما ژئوکالچر حوزه‌ی مرزهای عقیدتی.
 
ژئوپلیتیک و ژئوکالچر در غرب آسیا
 
ژئوپلیتیک غرب آسیا متشکل از چند منطقه‌ی جغرافیایی خلیج‌فارس، شامات، حوزه‌ی خزر و... است که مطمح نظر نویسنده در نگارش این متن نیست. آنچه مورد توجه است، مسئله‌ی ژئوکالچر غرب آسیاست. چه‌چیزی غرب آسیا را از حوزه‌ی جغرافیای سیاسی آن جدا کرده است؟ بی‌تردید مسئله‌ی مذهب. جغرافیای فرهنگی غرب آسیا بی‌تردید با مذهب تعریف می‌شود. وقتی صحبت از ژئوکالچر می‌شود، به‌طور خاص منظور فرهنگ و بازیگران فرهنگی موجود در آن است. البته و مطمئناً ظهور بازیگران فرهنگی به‌معنی از بین رفتن مرزها یا موجودیت‌های بین‌المللی مثل دولت‌ها نیست.
 
ژئوکالچر غرب آسیا را بدون در نظر گرفتن بازیگران جدید در حال ظهور نمی‌توان مورد ارزیابی قرار داد؛ بازیگران فرهنگی و به‌طور خاص مذهبی که پتانسیل تعریف منطقه به‌عنوان منطقه‌ی فرهنگی را فراهم کرده‌اند. این بازیگران جدید لزوماً سازمان‌یافته نیز نیستند. به‌عبارتی نه‌تنها گروه‌های سازمان‌یافته شبیه حشد الشعبی یا انصارالله جزء بازیگران نوظهور منطقه تلقی می‌شوند و می‌توان بر آن‌ها عنوان بازیگران ژئوکالچر نام نهاد، بلکه برخی بازیگران غیرسازمان‌یافته که پتانسیل بسیج فرهنگی دارند، شبیه گردهمایی برای اربعین حسینی (به‌عنوان بزرگ‌ترین گردهمایی جهان) نیز از چنین ظرفیتی برای ژئوکالچر برخوردارند.
 
ویژگی‌های منطقه‌ی غرب آسیا
 
در زیر ضروری است پیش از بررسی برخی از قابلیت‌های ژئوکالچر منطقه، به بررسی ویژگی‌های منطقه‌ی غرب آسیا و وضعیتی که اکنون در آن زیست می‌کند، اشاره شود.
 
1. منطقه‌ی غرب آسیا اسیر وحشتناک‌ترین نوع جرائم سازمان‌یافته شده است. موضوعی که نه‌تنها قابلیت این را دارد که نظم منطقه‌ای را از بین ببرد، بلکه در نوع خود دولت‌ملت‌های منطقه‌ای را نیز دستخوش تغییراتی کرده است.
2. علاوه بر نظم سخت منطقه‌ای که با مرزها جدا می‌شود و بازیگران را متفرق می‌کند، مرزها جلوه‌های فرهنگی نیز دارند. مثلاً جلوه‌ی فرهنگی نظم اروپایی دموکراسی‌ لیبرال اروپاست.
3. منطقه غرب آسیا نیز قابلیت فرهنگی دارد. اگرچه به سامان فرهنگی نرسیده است، اما از این پتانسیل برخوردار است.
4. از بین عوامل نظم‌دهنده، مذهب از بیشترین توانایی نظم‌سازی در محیط ژئوکالچر برخوردار است.
5. تشیع از انسجام بیشتر و مشروعیت بیشتری در میان سایر عناصر مذهبی منطقه برخوردار است.
 

ادامه مطلب
اسلام سیاسی؛ روح حاکم بر پیام‌های حج رهبر انقلاب
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
یکشنبه 4 مهر 1395

گروه سیاسی/ سعید طلوعیان؛ پیام‌های حج رهبر انقلاب، به‌لحاظ ابعاد نظری و عملی، یکی از مهم‌ترین و پرمخاطب‌ترین پیام‌های ایشان است. بر این اساس، تحلیل و بررسی علمی محتوای این پیام‌ها از اهمیت فراوانی در راستای شناخت نظرگاه رهبر انقلاب درباره‌ی مناسک اسلامی، از جمله حج و مسائل مربوط به دنیای اسلام، برخوردار است. با توجه به محورهای این پیام‌ها، به نظر می‌رسد مفهوم «اسلام سیاسی» نظرگاه مناسبی برای تحلیل و بررسی آن‌ها فراهم آورد و ما را در فهم جامع مسائل مطروحه در این پیام‌ها، از آشفتگی تئوریک برهاند. در این نوشته، ابتدا به ذکر محورهای مهم پیام‌های حج رهبر انقلاب پرداخته شده است و سپس با تشریح و بررسی نظریه‌ی اسلام سیاسی از سه جنبه‌ی تحول تاریخی، رویکرد نظری و کارویژه‌های آن، محورهای مطروحه در پیام‌های حج، در ذیل اسلام سیاسی و به تفکیک سه حوزه‌ی مشخص‌شده دسته‌بندی شده‌اند. در جدول زیر محور پیام‌های حج رهبر انقلاب در سال‌های اخیر ذکر شده است.
 
 
 
مهم‌ترین محورهای حاکم بر پیام‌های حج رهبر انقلاب در سال‌های اخیر
سال 82
تأکید بر افق‌های روشن نهضت بیداری اسلامی و نظریه‌ی اسلام سیاسی، افول اندیشه‌های وارداتی در جهان اسلام و فراهم شدن زمینه برای شعار «الاسلام هو الحل»، تلاش برای پویایی فکری در برابر اسلام التقاطی و تجددمآبانه و اسلام ارتجاعی و متحجرانه
سال 84
غفلت‌زدایی جمعی از مسلمانان با نعمت حج، تأکید بر امت واحده‌ی اسلامی، تأکید بر رفع عقب‌ماندگی‌ها
سال 85
حج موسم طراوت معنوی و سیاسی دنیای اسلام، نمایش هویت متحد امت اسلامی و حیات دوباره‌ی امت اسلامی
سال 86
حج مظهر اتحاد، لزوم جبهه‌گیری مقتدرانه در برابر دشمن و عطوفت و مهربانی در میانه‌ی مؤمنان
سال 90
لزوم پاسداری از انقلاب‌های منطقه با تداوم ایستادگی‌ها و هوشیاری در برابر توطئه‌های استعمار، اتحاد و تشکیل قطب قدرتمند اسلام در جهان
سال 91
حج نمایشگاه وحدت، عظمت و تنوع امت اسلامی، حج آوردگاه مبارزه با شیطان و طاغوت، درآمیختگی دنیا و آخرت و فرد و اجتماع ویژگی شعائر حج، اصلاح امت فریضه‌ای تعطیل‌ناپذیر، ایستادگی در برابر استکبار
سال 92
دوران کنونی؛ دوران بیداری و هویت‌یابی مسلمانان، تأکید بر رفع عوامل پیش‌روی بیداری اسلامی، اتحاد و برادری مسلمانان و شناخت دشمن و نقشه‌هایش، دعوت به تأمل در ابعاد اجتماعی و بین‌المللی اسلام، توجه به مسائل جهان اسلام، اتحاد مسلمانان، توجه به جبهه‌ی استعمار، تفاوت قائل شدن میان اسلام ناب و اسلام آمریکایی
سال 93
دعوت به تأمل در ابعاد اجتماعی و بین‌المللی اسلام، توجه به مسائل جهان اسلام، اتحاد مسلمانان، توجه به استعمار، تفاوت میان اسلام ناب و اسلام آمریکایی
سال 94
سیاست‌های شرارت‌آمیز استکبار در ایجاد گرفتاری برای امت اسلامی، جنایت‌های رژیم غاصب صهیونیستی، مسئله‌ی فلسطین، خیانت‌های دولت‌های جهان اسلام
 سال 95
انتقاد به سیاست‌های شجره‌ی ملعونه‌ی عربستان سعودی به‌عنوان اسلام متحجرانه
 
همان‌گونه که در جدول فوق مشاهده می‌کنیم، مهم‌ترین محور‌های پیام حج رهبری در موضوعات مهم زیر خلاصه می‌شوند: غنیمت شمردن ایام پرشور حج به‌عنوان نقطه‌ای امیدوارکننده جهت آغاز بیداری جهان اسلام و دمیدن روح دوباره‌ی حیات عزتمند، مستقل و باشرافت در کالبد جهان اسلام و احیای حقیقی امت اسلامی، ترسیم فضای امیدوارکننده‌ی افق انقلابات بیداری اسلامی در پرتو نظریه‌ی اسلام سیاسی و توجه به ابعاد سیاسی، اجتماعی و بین‌المللی دین اسلام به‌عنوان ایدئولوژی مبارزه و حکومت، اتحاد مسلمانان و وحدت و یکرنگی آنان، شناخت جبهه‌ی دشمن داخلی شامل دولت‌های خائن ممالک اسلامی و دشمن خارجی شامل جبهه‌ی استکبار از جمله آمریکا و رژیم صهیونیستی، ایجاد حساسیت در مسلمانان برای تشخیص اسلام ناب از اسلام آمریکایی و همچنین نوید به سر آمدن دوران نسخه‌های وارداتی همچون کمونیسم و لیبرالیسم در جوامع اسلامی و دعوت به اسلام راستین و مراقبت از گرفتار آمدن به نسخه‌های تقلبی آن شامل تجدد و التقاط از یک‌سو و تحجر و ارتجاع از سویی دیگر.
 
بر این اساس، در نظرگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی، دوران کنونی عالم دوره‌ی احیای عظمت تمدنی و تاریخی اسلام، آن‌هم با حضور، وحدت و همدلی همه‌ی فرقه‌ها و مذاهب اسلامی است: «دوران تازه و تعیین‌کننده در حیات امت اسلامی آغاز شده است و نخبگان، علما، روشن‌فکران، سیاست‌مداران و همه‌ی مسلمانان باید با عمل به وظایف سنگین خود و مقابله با توطئه‌های تفرقه‌انگیز، حرکت عمیق و ریشه‌دار کنونی را به استقلال، عزت و حیات دوباره‌ی امت اسلامی تبدیل کنند» (پیام به کنگره‌ی عظیم حج، سال 85).
 
همچنان‌که اشاره شد، همان‌طور که خود رهبری نیز در پیام سال 82 بدان اشاره کرده‌اند، یکی از مهم‌ترین نظریه‌های قابل استفاده برای تحلیل پیام‌های حج، نظریه‌ی اسلام سیاسی می‌تواند باشد. در ذیل ابتدا به بررسی این نظریه می‌پردازیم و سپس محورهای پیام‌ها را در ذیل آن صورت‌بندی می‌کنیم.
 
«نظریه‌ی اسلام سیاسی» به‌عنوان ایده‌ای جدید و بدیع، که از سوی اندیشمندان اسلامی مطرح شد، محصول یک سیر و دوره‌ی تاریخی است که عمده‌ترین شاخصه‌ی آن رویارویی و تقابل جوامع اسلامی با تمدن جدید غرب است.
 
رویارویی جوامع مسلمان با تمدن غرب در دوره‌ی معاصر به‌ناگاه تفاوت‌های ریشه‌دار و فاصله‌ی عمیق جوامع اسلامی با غرب را برای مسلمانان آشکار ساخت و مسلمانان به‌یکباره متوجه عمق فاجعه‌ی عقب‌ماندگی تاریخی خود از تمدن غرب شدند. در پاسخ به معضل عقب‌ماندگی، رویکردها و نظریه‌های متفاوتی مطرح شد. گروهی بر این عقیده بودند که ما نیز باید به راه غرب برویم. بر این اساس، برخی گرایش‌های لیبرالی، سوسیالیستی و ناسیونالیستی در جوامع اسلامی پدیدار شد. جریان بدیل و رقیب دیگر، نگرش‌های متکی بر دین بود که افق‌های مربوط به اسلام سیاسی را باید در سیر تطور این جریان بررسی کرد. اسلام سنتی برای تبدیل به نظریه‌ی اسلام سیاسی، در تحول تاریخی خود، مراحل سه‌گانه‌ای را طی کرده که مرحله‌ی اول آن، رویکرد تعاملی سیدجمال‌الدین اسدآبادی است. دوره‌ای که با جمله‌ی مشهور «در غرب اسلام هست و مسلمان نیست و در شرق مسلمان هست و اسلام نیست» شناخته می‌شود. مرحله‌ی دوم، مرحله‌ی تقابل با غرب و مرحله‌ی سوم، مرحله‌ی سیاسی شدن اسلام است.
 
برتران بدیع در بیان خصوصیت مرحله‌ی دوم رویاروی با غرب، چنین اظهارنظر می‌کند: «پایان قرن نوزدهم نشان از چرخشی در اندیشه‌ی تجدد در جهان اسلام دارد. از این پس، تجددگرایی به‌معنای عاریت گرفتن از غرب برای واکنش در برابر زوال شرق نیست، بلکه درست به‌معنای گذاشتن تجدد خاص اسلامی در برابر غرب است.»[2] ابوالحسن ندوی، که منادی اسلام خالص و همه‌جانبه و دور از خشونت بود، در سال 1957 کتابی به زبان عربی منتشر کرد و هشدار داد «ایده‌ای غربی» وجود دارد که در راه سیطره بر همه‌ی جهان و از جمله جهان اسلام است و باید «ایده‌ای اسلامی» تدارک دید که بتواند با این ایده‌ی برتری‌جوی، مسلط و خزنده رویارو شود.[3][1] در این مرحله است که اسلام خود مروج الگوی مستقل تمدنی و تمدن‌ساز می‌شود. «براساس این الگو، اسلام دموکراسی یا سوسیالیسم نیست، اما الگوی یگانه‌ای را درباب اجتماع و سیاست به جهان عرضه می‌کند.»
ادامه مطلب
آمریکا با اصل چهار به دنبال چه بود؟
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
شنبه 20 شهریور 1395
گروه تاریخ برهان /زهره رحمانی؛ با پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد طولانی، دو ابرقدرت درگیر در جنگ به این نتیجه رسیدند که تضاد منافع جهان سرمایه‌داری و کمونیستی فراتر از آن است که بتوان به صلح رسید. بنابراین در جناح سرمایه‌داری کسانی چون ترومن و مارشال درصدد طراحی سیاست‌‌هایی برای مقابله با دنیای کمونیسم برآمدند. ترومن با طرح دکترین بازدارندگی از اشاعه‌ی صلح جهانی سخن می‌‌گفت، اما در واقع هدف دکترین وی، مقابله با نفوذ کمونیسم و اتحاد جماهیر شوروی بود. این طرح تنها کشورهایی را که در معرض مستقیم خطر نفوذ کمونیسم قرار داشتند شامل می‌‌شد. اظهارات ترومن در نهایت، منجر به تصویب طرح مارشال شد. این طرح کمک‌‌های اقتصادی به کشورهای اروپای غربی را مدنظر داشت.
 
به دنبال طرح مارشال، ترومن نیز در بخش چهارم نطق افتتاحیه‌‌ی دوره‌‌ی دوم ریاست‌جمهوری‌‌اش، با گسترده کردن دکترین خود، از کمک آمریکا و کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر سخن گفت. با این طرح، ایران و بسیاری از کشورهای جهان سوم که در تیررس خطر شوروی بودند نیز از کمک‌‌های آمریکا بهره‌مند گردیدند. یکی از اهداف اصل چهار، اعطای کمک‌‌های فنی و اقتصادی به کشورهای عقب‌مانده‌ی جهان سوم بود.
 
بر این اساس، فعالیت‌‌های اصل چهار در ایران از سال 1327 با کمک‌‌های مالی آمریکا آغاز گردید و در زمینه‌‌ها‌‌ی کشاورزی، اقتصادی، بهداشتی، آموزشی و نظامی ادامه یافت. مطابق با اصل چهار، ظاهراً اقدامات مثبتی در راستای توسعه‌ی کشور انجام گرفت، اما ارزیابی دقیق این فعالیت‌‌ها نشان می‌‌دهد که بسیاری از طرح‌‌ها به دلیل عجولانه بودن و بی‌برنامگی، شکست خوردند و نتیجه‌ی چندان مثبتی به بار نیاوردند که در این سطور کوتاه، به تبیین بیشتر این موضوع پرداخته می‌‌شود.
 
طرح ترومن و اصل چهار
 
بعد از پایان جنگ جهانی دوم، رقابت دو ابرقدرت در فضای جنگ سرد عملاً با سخنرانی ترومن آغاز گردید. ترومن در 12 مارس 1947 با سخنرانی در کنگره، لایحه‌‌ا‌‌ی را تحت عنوان «بازدارندگی» تقدیم کنگره کرد که بعدها به دکترین ترومن معروف گردید. ترومن در پیام خود به کنگره، ضمن تقسیم جهان به دو قطب کشورهای سرمایه‌داری و کمونیستی، چنین گفت: «من معتقدم که سیاست خارجی آمریکا باید این باشد که از ملت‌‌های آزادی که‌ در مقابل استیلا و کوشش‌‌های انقیادآمیز اقلیت‌‌های مسلح و یا فشارهای‌ خارجی مقاومت می‌‌کنند، حمایت کند.»[1]
 
سخنرانی ترومن در شرایطی صورت می‌‌گرفت که کمونیست‌‌ها در یونان نفوذ کرده بودند و فشار شوروی به ترکیه در جریان بود. بنابراین «ترومن از کنگره تقاضا کرد با اعتباری معادل 400 میلیون دلار برای کمک به یونان (250 میلیون دلار) و به ترکیه (150 میلیون دلار) موافقت کند.»[2] تا با بازسازی ارتش مانع پیشروی کمونیستها گردند.
 
در این طرح در ابتدا تنها دو کشور یونان و ترکیه در اولویت کمک‌‌های آمریکا قرار داشتند، اما به‌زودی مشخص شد که دکترین ترومن برای مقابله با نفوذ کمونیسم کافی نیست، زیرا طرح ترومن تنها شامل کشورهایی می‌‌شد که در خطر نفوذ مستقیم کمونیسم قرار داشتند. بنابراین مارشال، وزیر خارجه‌ی ترومن، از کمک‌‌های مالی آمریکا به کشورهای اروپای غربی سخن راند. این کمک‌‌ها به دو منظور صورت می‌‌گرفت: «نخست ایجاد ثبات اقتصادی برای جلوگیری از رشد کمونیسم، دوم کمک به اقتصاد آمریکا از طریق قادر ساختن اروپاییان به خرید کالاهای آمریکایی.»[3]
 
طرح مارشال مقدمه‌‌ای برای دکترین گسترده‌ی ترومن گردید. ترومن که موفق شده بود در انتخابات ریاست‌جمهوری 1948م. برای دومین‌بار به ریاست‌جمهوری آمریکا برسد، در نطق افتتاحیه‌ی‌‌ خود در 20 ژانویه 1949، مبانی جدید سیاست خارجی خود را شامل چهار اصل، بیان کرد که اصل چهارم آن بیش از باقی اصول شهرت یافت. اصل چهار بر کمک‌‌های مالی و فنی آمریکا به کشورهای فقیر دلالت داشت. وی در این اصل خطاب به مردم آمریکا گفت: «ما باید اقدام جدیدی راجع‌به قابل دسترس کردن مزایای پیشرفت‌‌های علمی و صنعتی برای بهبود و رشد کشورهای در حال توسعه انجام دهیم.»[4]
 
بعد از این سخنرانی، بسیاری از کشورها تمایل خود به دریافت کمک‌‌های مالی آمریکا را اعلام کردند. ایران نیز با درخواست وام از آمریکا، علاوه بر آنکه به دکترین ترومن جواب مثبت داد و وابستگی خود به اردوگاه غرب را ثابت کرد، مورد حمایت مالی اصل چهار نیز قرار گرفت. بعد از قرار گرفتن ایران در لیست اصل چهار ترومن، اداره‌‌ای با نام هیئت اصل چهار در تهران تشکیل گردید و «پس از آن، شعبی نیز در تبریز، شیراز، بابلسر، اصفهان و شعبه‌‌ای در خارج تهران مستقر شده و نمایندگانی به اهواز و کرمانشاه اعزام گردید.»[5] و عملاً فعالیت‌‌های این اصل آغاز شد.
 
آمریکا که نمی­خواست در اجرای دکترین ترومن متضرر شود، می‌‌بایست طوری عمل می‌‌کرد که در درازمدت به منافع اقتصادی نیز می‌‌رسید. این موضوع باعث شد تا آمریکا با صدور کالاهای خود، ضمن وابسته کردن کشور به خود، سود هنگفتی نیز از این بابت کسب نماید.
 
اصل چهار و رویکرد آن به توسعه‌ی ایران
 
براساس برنامه‌ریزی‌های انجام‌شده، فعالیت‌‌های اصل چهار در ایران بر کمک‌‌های مالی در زمینه‌‌ی ترویج کشاورزی، مسائل آموزشی، بهداشتی و کمک‌‌های نظامی قرار داشت:
 
- کمک‌های اقتصادی و ترویج کشاورزی، امور بهداشتی
 
اجرای اصل چهار در ایران در سال 1327 با تصویب قانون برنامه‌ی اول عمرانی کشور هم‌زمان گردید. آمریکایی‌ها ابتدا با تصویب کنگره، اعتباراتی را برای کمک به ایران اختصاص دادند و برای بررسی برنامه‌ی عمرانی‌ کشور نیز مستشارانی را اعزام کردند. یکی از اهداف اصل چهار ترومن در ایران، تغییر الگوی کشاورزی از حالت سنتی به مدرن بود که در تبصره‌ی چهار قانون برنامه‌ی اول نیز دولت به اجرای آن مکلف شده بود. البته این تأکید به دلیل توصیه‌ی سازمان‌های مختلف آمریکایی نیز بود.
 
آمریکا به‌خوبی می‌‌دانست که زیربنای توسعه‌ی یک کشور قدرتمند در برابر کمونیسم، به وجود مردم قدرتمند بستگی دارد. بنابراین این امر نیازمند تغییر شیوه‌‌های سنتی زندگی مردم به‌خصوص در روستاها و مناطق کشاورزی بود. از این رو، در بخش کشاورزی، توجه به تغییر و بهبود ابزارآلات کشاورزی برای افزایش تولید و بهبود معیشت مردمی که در مناطق روستایی به سر می‌بردند، متمرکز گردید. بر این اساس، شیوه‌‌ها و ابزارآلات کشاورزی از حالت قدیمی و سنتی تغییر یافت و در عوض شیوه‌‌های جدید جایگزین آن شد. با آغاز این فعالیت‌ها، «کمیسیون مشترک ایران و آمریکا برای بهبود امور روستایی تشکیل شد.»[6]
 
الگوی مورد نظر توسعه‌ی کشاورزی، استفاده از نیروهای آموزش‌دیده‌ی مردمی بود. بنابراین آمریکا در اولین اقدام، مبادرت به تربیت نیروهای آموزش‌دیده کرد و اعتباراتی را نیز در زمینه‌‌ی آموزش نیروهای تحصیل‌کرده اختصاص داد. از این رو، تدریجاً مراکز تربیتی و آموزشی در تمام کشور برپا شد؛ به‌طوری‌که «در پنج سال، حدود نود هزار نفر توسط اداره‌ی اصل چهار تربیت شدند... و تا پایان دهه‌ی سی نزدیک به چهارصد مدرسه در سراسر ایران با کمک مالی اصل چهار و وزارت آموزش‌وپرورش راه‌اندازی شد.»[7]
 
از این پس، توجه به‌ برنامه‌های اقتصادی و کشاورزی شروع شد. در اولین گام نیز حصول به این اهداف، مستلزم تخصیص اعتبارات مالی بود. بر این اساس، قرار شد تا با مذاکراتی که دولت ساعد انجام داده بود، مبلغ 250 میلیون دلار وام به ایران تخصیص داده شود که دولت‌ آمریکا فقط با پرداخت 500 هزار دلار به‌عنوان کمک فنی اصل چهار به ایران موافقت‌ کرد.[8]
 
هیئت اصل چهار علاوه بر کمک‌‌های کشاورزی و آموزشی، فعالیت‌‌هایی را در زمینه‌‌ی بهداشتی و نظامی نیز انجام داد. در بخش بهداشتی، این برنامه شامل اقداماتی نظیر مبارزه با بیماری‌‌هایی چون وبا و مالاریا، بهداشت عمومی، تأمین آب بهداشتی و... به‌خصوص در روستاها بود.
 
در بخش نظامی نیز اقدامات اصل چهار، مشمول کمک‌‌های مالی برای تجهیز نیروی نظامی بود. ایران از نظر جغرافیایی در موقعیت استراتژیک قرار داشت و آمریکایی‌‌ها به‌خوبی واقف بودند که اگر «ایران به دست کمونیست‌‌ها بیفتد، تمامی منافع اقتصادی و سیاسی غرب در منطقه در معرض خطر شوروی قرار خواهد گرفت.»[9]
 
بنابراین تقویت بنیه‌‌ی نظامی کشور با هدف تأمین امنیت داخلی برای مقابله با نفوذ کمونیسم، اصلی اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌‌رسید. «در همین زمان، اولین قراردادهای نظامی بین ایران و آمریکا منعقد شد.» و در سال‌ 1326 دولت هژیر افزایش بودجه‌ی ارتش از 10 میلیون دلار به 16 میلیون دلار را در دستور کار خود قرار داد.[10] از این رو، آمریکا کمک‌‌های نظامی را با هدف تقویت بنیه‌‌ی نظامی کشور آغاز کرد، اما علی‌رغم اهمیت ایران، این کمک‌‌ها در مقایسه با برخی کشورها چندان زیاد نبود.
 
ارزیابی تأثیرات و عملکرد اصل چهار در ایران
 
به‌طور کلی اقداماتی که براساس اصل چهار در ایران انجام شد، علی‌رغم ادعای آمریکا و رژیم پهلوی، چندان در توسعه‌ی کشور کارساز نبود.
 
بررسی­ها و ادله­‌ی موجود بیانگر این واقعیت است که اصل چهار تأثیری در توسعه‌‌ی کشور نداشت. دستاورد عینی برنامه‌ی عمرانی اول که تنها شامل «تأسیس شش کارخانه‌ی جدید، احداث مقداری جاده و راه‌آهن و اجرای معدودی طرح‌‌های غیرعمده و مکانیزه کردن محدود مزارع در بخش کشاورزی»[11] بود، خود گویای عدم موفقیت اصل چهار است. علل این امر را می‌‌توان در عوامل متعددی جست‌وجو کرد:
 
1. اولین دلیل مهم در ناکامی طرح‌‌ها را می‌‌توان منافع ملی آمریکا دانست. دکترین ترومن تنها در راستای سیاست خارجی آمریکا، یعنی مقابله با نفوذ کمونیسم شکل گرفت و نه کمک واقعی به کشورهای فقیر. این سخن متضمن این واقعیت است که بسیاری از طرح‌‌ها، ضمن عجولانه بودن، متناسب با شرایط بومی و فرهنگی کشور نبود. از طرفی آمریکا که نمی‌‌خواست در اجرای دکترین ترومن متضرر شود، می‌‌بایست طوری عمل می‌کرد که در درازمدت به منافع اقتصادی نیز می‌‌رسید. این موضوع باعث شد تا آمریکا با صدور کالاهای خود، ضمن وابسته کردن کشور به خود، سود هنگفتی نیز از این بابت کسب نماید؛ به‌گونه‌‌ای که طی این دوران «حجم صادرات آمریکا به ایران به بیست برابر صادرات ایران به آمریکا رسید. این در حالی بود که بسیاری از کالاهای صادراتی آن کشور به ایران جزء مواردی بود که نمونه‌ی آن در ایران نیز تولید می‌شد.»[12]
2. در رابطه با فعالیت‌های کشاورزی نیز اصل چهار چندان مفید واقع نگردید، زیرا ساختار کشاورزی ایران با مشکلات سنتی نظیر مالکیت خصوصی و نظام ارباب و رعیتی مواجه بود. از این رو، اصلاحات در این زمینه، مبارزه با نظام مالکیت خصوصی و ارباب و رعیتی را می‌‌طلبید که خود کاری بس دشوار و زمان‌بر بود. همچنین از ابتدای طرح، قرار بر این بود که فعالیت‌‌های مربوطه با مشارکت روستاییان و افراد بومی انجام شود، اما در موارد بسیاری، کارشناسان آمریکایی استخدام و یا اعزام می‌‌شدند.
 
در چارچوب اصل چهار، گرچه اقداماتی در زمینه‌‌ی توسعه‌‌ی کشور صورت گرفت، اما بسیاری از آن‌‌ طرح‌‌ها به دلیل عدم برنامه‌‌ریزی صحیح، شتاب‌زدگی و نیز وارداتی بودن، به بهبود وضعیت کشور کمک چندانی نکردند و بعضاً با وابسته کردن کشور به کالاهای وارداتی، تأثیری منفی در روند توسعه نیز به‌جا گذاشتند.
 
3. در بُعد اقتصادی نیز کمک‌‌ها متناسب با وضعیت اقتصادی کشور نبود و از آنجا که پول بدون حساب به اقتصاد تزریق می‌‌گردید، منجر به بر هم خوردن تعادل اقتصادی می‌شد. به عبارتی بسیاری از تصمیمات سرمایه‌گذاری و تجاری بدون برنامه‌‌ریزی اتخاذ می‌‌شد و براساس تحلیل هزینه-فایده صورت نمی‌‌گرفت. در نهایت نیز بسیاری از این «تلاش‌ها به بی‌نظمی و سوءاستفاده‌‌ی مالی از بودجه در سال 1954 ختم شد. علاوه بر این، تزریق ناگهانی دلار‌ها و مستشاران آمریکایی به جامعه‌‌ی ایران، که پس از سرنگونی مصدق و امضای قرارداد کنسرسیوم 1954 صورت گرفت، آشکارا موجب انحراف بسیاری از ایرانی‌ها شد.»[13]
 
4. در زمینه‌‌ی بهداشتی نیز سیستم بهداشتی کشور نه تنها با نقص برنامه‌‌ریزی مواجه بود، بلکه دچار کمبود امکانات لازم نیز بود. بنابراین بسیاری از روستاها همچنان از کمبود امکانات بهداشتی و بیماری‌‌های واگیردار در رنج بودند و عملاً اقدامات در این زمینه بسیار ناچیز و ابتدایی بود؛ «به‌طوری‌که تا قبل از تأسیس سپاه بهداشت در سال 1343 وضع درمان و بهداشت روستاهای کشور بسیار نامطلوب بود.»[14]
 
در رابطه با مسائل نظامی نیز در حالی که کمک‌هایی جهت تقویت قوای نظامی کشور تعلق یافت، «با وجود تجاوز شوروی به خاک آذربایجان و مناطق کردنشین، ایران در مقایسه با وجوهی که به تایوان اهدا شد، مبلغ قابل توجهی دریافت نکرده بود.»[15] البته این کمک‌‌ها پس از کودتای 28 مرداد و به‌منظور استیلا بر منابع نفتی، جهت سرکوب نیروهای مردمی افزایش یافت که این موضوع نیز در راستای منافع آمریکا و انگلستان بود!
 
سخن آخر
 
فرجام سخن آنکه گرچه ظاهراً اصل چهار ترومن، راهکاری برای کمک به ایران در زمینه‌‌ی اقتصادی، بهداشتی، نظامی و آموزشی به‌شمار می‌آمد، اما در عمل مشخص گردید که این تدابیر در راستای مبارزه با قطب کمونیسم است که در درازمدت منافع آمریکا را نیز تأمین می‌‌کند. به عبارتی گرچه اقداماتی در زمینه‌‌ی توسعه‌‌ی کشور صورت گرفت، اما بسیاری از آن‌‌ طرح‌‌ها به دلیل عدم برنامه‌‌ریزی صحیح، شتاب‌زدگی و نیز وارداتی بودن، به بهبود وضعیت کشور کمک چندانی نکردند و بعضاً با وابسته کردن کشور به کالاهای وارداتی، تأثیری منفی در روند توسعه نیز به‌جا گذاشتند.*
 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. بهزادی، حمید (1354)، «سیاست خارجی آمریکا از دیدگاه مور گانتا»، مجله‌ی دانشکده‌ی حقوق و علوم سیاسی (دانشگاه تهران)، شماره‌ی 18، ص 65.
[2]. نقیب‌زاده، احمد (1383)، تاریخ دیپلماسی و روابط بین‌الملل، تهران، نشر قومس، ص 254.
[3]. شوندی مطلق، کبری، «جنگ سرد و زمینه‌های اتخاذ دکترین ترومن»، پایگاه پژوهشی باقرالعلوم و ر.ک.به: وارد، ‌هاریت، قدرت­های جهانی در قرن بیستم، ترجمه‌ی جلال رضای راد، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360، ص 309.
[4]. قرشی، یوسف و جمیری، محمد (1387)، «اصل چهار ترومن در ایران» مجله‌ی تاریخ معاصر ایران، شماره‌ی 46، ص 75.
[5]. شوندی مطلق، همان.
[6]. ملکوتیان، مصطفی (1381)، «ایران و امنیت ملی آمریکا (1324-1357)»، مجله‌ی علوم سیاسی، دانشگاه باقرالعلوم (ع)، شماره‌ی 16، ص 184.
[7]. ابراهیم‌زاده، فرزانه، سایت تاریخ ایرانی.
[8]. قرشی و جمیری، همان، ص 81.
[9]. ازغندی، علیرضا (1384)، روابط خارجی ایران 57-1320، نشر قومس، ص 115.
[10]. قرشی و جمیری، همان، ص 85.
[11]. اشتریان، کیومرث (1378)، جزوه­ی برنامه‌ریزی دولتی (سیاست‌گذاری عمومی)، دانشکده‌ی حقوق و علوم سیاسی، ص 37.
[12]. تاریخ ایران از باستان تا امروز، انتشارات پویش، چاپ 1359، ص 512 و 513.
[13]. رینولدز ولف، لیزا (1392)، «کارکردهای اصل چهار ترومن در ایران»، ترجمه‌ی نینا وباب، روزنامه‌ی دنیای اقتصاد، شماره‌ی 3140، بارکد خبر: 786325.
[14]. ازغندی، علیرضا (1384)، تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران 57-1320، تهران، انتشارات سمت، ص 40.
[15]. رینولدز ولف، همان.
 
*گروه تاریخ برهان/انتهای متن/

بازی آمریکا با مصدق و جبهه‌ی ملی
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
چهارشنبه 27 مرداد 1395
گروه تاریخ برهان/ سید محسن موسوی‌زاده؛ از زمان کودتای 28 مرداد 1332 تاکنون در رابطه با سیاست آمریکا در قبال ایران، مقالات و کتاب‌های مختلفی نوشته شده است. مروری بر این کتاب‌ها نشان می‌دهد که بیشتر آن‌ها در خصوص خط‌مشی آمریکا در خصوص ملی شدن صنعت نفت، معتقد هستند که این کشور در ابتدا با ملی شدن صنعت نفت موافق بوده، اما در میانه‌ی نخست‌وزیری مصدق، سعی کرد بین ایران و انگلستان میانجی‌گیری کند و در نهایت، به دلیل ترس از به قدرت رسیدن کمونیست‌ها در ایران، با انگلیس همدست شده و کودتای 28 مرداد را به راه انداخت. در این میان، به نظر می‌رسد چیزی که در این تحلیل‌ها کمتر به آن توجه شده نقش نفت و اهمیت آن برای آمریکاست. این نوشتار درصدد است تا به بررسی این مهم بپردازد.
 
جایگاه نفت در سیاست آمریکا
 
بعد از اتمام جنگ جهانی دوم، آمریکا بیش از پنجاه درصد نفت دنیا را مصرف می‌کرد. در آن مقطع، هنوز تولیدکنندگان نفت در دنیا محدود بودند. از این رو، نزدیک به 66 درصد از نفت جهان در خاورمیانه تولید می‌شد. با این حال، در بین کشورهای خاورمیانه، عربستان، عراق و ایران، بیشترین ذخایر نفتی را داشتند.(1)
 
یکی از استراتژی‌های آمریکا بعد از اتمام جنگ دوم جهانی، تسلط بر منابع نفتی مناطق مختلف بود. در حقیقت کنترل منابع نفتی نقش کلیدی را برای آمریکایی‌ها ایفا می‌کرد. در این میان، منابع نفتی مناطقی نظیر خلیج فارس، به دلیل ارزان بودن و فراوانی، به‌شدت مورد توجه آمریکا قرار گرفته بود؛ به‌گونه‌ای که این کشور اگر تا سال 1948 صرفاً به دنبال تضمین جریان نفت خاورمیانه بود، از این به بعد، تسلط بر این منابع به‌عنوان بخشی از استراتژی امنیت ملی آمریکا درآمد.
 
با این حال، یکی از بزرگ‌ترین موانع آمریکا در تحقق این هدف، قرارداد انگلیس با ایران و عراق بود که باعث شده بود در عمل، کنترل نفت این دو کشور با هزینه‌ی اندکی در دستان انگلستان باشد. آمریکا در این زمان تلاش کرد با مقامات این سه کشور وارد مذاکره شده و بسترهای لازم برای تسلط بر منابع نفتی خلیج فارس را فراهم کند.
 
در این راستا، در سال 1950، وزارت خارجه‌ی آمریکا طرح کاهش مالیات از چهار شرکت بین‌المللی نفتی آمریکا را مطرح کرد. براساس این طرح، شرکت آرامکو می‌توانست در قبال حق‌الامتیازی که به عربستان می‌پرداخت، از میزان مالیاتش در آمریکا کسر شود. این مسئله باعث شد تا این شرکت بتواند قراردادی براساس سود 50-50 با دولت عربستان منعقد کند. البته دولت آمریکا در همین زمان به عربستان اعلام کرد که مبلغ 50 میلیون دلاری را که از شرکت آرامکو دریافت کرده است، در واقع باید کمک آمریکا به دولت خود تلقی کند.(2)
 
منابع نفتی مناطقی نظیر خلیج فارس، به دلیل ارزان بودن و فراوانی، به‌شدت مورد توجه آمریکا قرار گرفته بود؛ به‌گونه‌ای که این کشور اگر تا سال 1948 صرفاً به دنبال تضمین جریان نفت خاورمیانه بود، از این به بعد، تسلط بر این منابع به‌عنوان بخشی از استراتژی امنیت ملی آمریکا درآمد.
 
آمریکا هم‌زمان با پیگیری برای تسلط بر نفت عربستان، تلاش‌های خود را متوجه نفت ایران نیز کرد. در این راستا، وزارت خارجه‌ی آمریکا طرحی مطالعاتی تهیه و در آن با ذکر خطرهای کمونیست در خاورمیانه به انگلستان پیشنهاد کرده بود که با افزایش سهم کشورهای منطقه از درآمد نفتی، باعث بهبود وضعیت مالی این کشورها و در نتیجه کاهش فقر در آن‌ها بشود تا به این ترتیب، خطر تسلط شوروی بر منابع نفتی خلیج فارس کاهش بیابد.(3)
 
آمریکا حامی کشورهای نفت‌خیز می‌شود!
 
 این پیشنهاد در ابتدا شاید حمایت آمریکا از کشورهای نفت‌خیز جلوه کند، اما اگر به شرایط انگلستان در آن زمان توجه کنیم، بهتر می‌توانیم به لایه‌های پنهان این پیشنهاد پی ببریم. انگلستان بعد از جنگ دوم جهانی، به دلیل بمباران‌های آلمانی‌ها و مخارج جنگ، دچار هزینه‌های سنگینی شده بود؛ هزینه‌هایی که تأمین آن‌ها بدون اتکا به منابعی که این کشور در سایر قاره‌های جهان داشت، امکان‌پذیر نبود.
 
به‌عنوان مثال، درآمد انگلستان از درآمد حاصل از فروش نفت به‌طور سالانه حداقل 1200 میلیون پوند می‌شد و تراز تجاری انگلیس فقط به کشورهای شرق کانال سوئز، سالانه 400 میلیون پوند به نفع این کشور می‌گردید. همچنین سرمایه‌گذاری در خلیج فارس سالانه 250 میلیون پوند نصیب انگلستان می‌کرد.(4)
 
در شرایطی که انگلیس به‌شدت به درآمدهای نفتی خلیج فارس نیاز داشت، پیشنهاد آمریکا در صورتی امکان تحقق داشت که سرعت نوسازی در این کشور کُند شود و حاضر شود آمریکا را در عواید نفت خلیج فارس شریک کند.
 
در این مقطع بود که مبارزات ملی شدن نفت در ایران جریان داشت. آمریکا در این مقطع، با انتقاد از مواضع انگلیس، از این دولت می‌خواهد در قرارداد نفتی خود با ایران تجدیدنظر کند. آمریکا در این زمان به مذاکرات بسنده نکرد و با عقد قرارداد شرکت آرامکو با عربستان، که برپایه‌ی تقسیم 50-50 عواید نفت بود، باعث شد تا مواضع انگلستان در مذاکرات با ایران تضعیف شده و این دولت نتواند از موضع دست بالا با ایران مذاکرات را ادامه دهد.
 
در این مقطع، مطبوعات آمریکا در حمایت از مصدق، نخست‌وزیر وقت، مطالب زیادی را منتشر می‌کردند. «واشنگتن‌پست» در این‌باره نوشت: «ایرانی‌ها کمپانی نفت را به چشم یک کشور در شکم یک کشور مصیبت‌زده و بلادیده و مظهر مجسم فقر خود می‌بینند. بنابراین آنان تنها راه نجات را ملی کردن منافع نفت می‌دانند.» روزنامه‌ی «نیویورک‌تایمز» در این زمان نوشت: «اگر ایالات متحده از مصدق پشتیبانی نکند، حیثیت آمریکا در ایران و سراسر خاورمیانه به خطر می‌افتد.»(5)
 
بعد از اینکه انگلستان نتوانست دولت مصدق را از راه‌های مختلف سرنگون کند، در نهایت راضی شد تا آمریکا را در نفت ایران شریک کند. از این رو، شاهد هستیم که از یک مقطع زمانی، دیگر آمریکا نه تنها از ملی شدن نفت حمایت نکرد، بلکه با ندادن وام به ایران، تلاش کرد تا با فشار اقتصادی، ایران را مجبور کند با انگلیس کنار بیابد. در نهایت، سرسختی مردم ایران در دفاع از ملی شدن نفت و کوتاه نیامدن در مقابل خواسته‌های انگلیس، باعث شد تا آمریکا و انگلستان طی نقشه‌ای، کودتای 28 مرداد را طراحی و اجرا کنند. اما بعد کودتای 28 مرداد، قرارداد جدید نفتی سعی شد به‌گونه‌ای منعقد شود که منافع نفتی آمریکا را به‌خوبی تأمین کند.
 
برای پی بردن به چگونگی انعقاد قرارداد نفتی ایران با کنسرسیوم و تأمین منافع آمریکا در این قرارداد، باید به نقش این کشور در رسیدن امینی به وزارت دارایی اشاره کنیم. مسئله‌ای که باعث شد تا مسیر انعقاد قرارداد به نفع شرکت‌های آمریکایی تمام شود.
 
برای پی بردن به چگونگی انعقاد قرارداد نفتی ایران با کنسرسیوم و تأمین منافع آمریکا در این قرارداد، باید به نقش این کشور در رسیدن امینی به وزارت دارایی اشاره کنیم. براساس شواهد تاریخی، دخالت آمریکا موجب شد تا امینی به وزارت دارایی بعد از کودتا منصوب شود؛ مسئله‌ای که باعث شد تا مسیر انعقاد قرارداد به نفع شرکت‌های آمریکایی تمام شود.
 
در این رابطه، مهدی پیراسته درباره‌ی وابستگی امینی به آمریکا می‌گوید: شاه سه روز پس از سقوط مصدق، به ایران بازگشت. تمام سفرا در فرودگاه از ایشان استقبال کردند. از من خواست که چند روز بعد، ملاقاتش کنم. از ترکیبات هیئت دولت، به‌ویژه از یکی از انتصابات که تصور می‌کرد به توصیه‌ی آمریکایی‌ها صورت گرفت، (امینی، وزیر دارایی)، ناراضی بود. پرسید چرا آمریکایی‌ها به این انتصاب علاقه‌مندند؟ پاسخ دادم که من عضویت آن فرد را در دولت پیشنهاد نکردم و اگر تبعه‌ی دیگری از ایالات متحده چنین توصیه‌ای کرده، بدون اطلاع من بوده است.(6)
 
در قرارداد معروف کنسرسیوم، که بعد از کودتای 28 مرداد، بین علی امینی، وزیر امور اقتصادی و دارایی زاهدی، با نماینده‌ی کنسرسیوم نفت (شخصی به نام پیچ) منعقد شد، بخش زیادی از نفت ایران به شرکت‌های آمریکایی داده شد. بدین ترتیب، بعد از کودتای 28 مرداد 1332، آمریکا از یک بازیگر فرعی در صحنه‌ی نفت ایران به یک بازیگر اصلی بدل شد؛ به‌طوری‌که طی دو دهه بعد توانست به جایگاه مسلط در نفت ایران تبدیل شود.
 
فرجام سخن
 مروری بر رفتار آمریکا در قبال ملی شدن صنعت نفت نشان می‌دهد که این کشور برخلاف تصور برخی از محققان، اگر هم در ابتدای ملی شدن صنعت نفت، از ایران حمایت می‌کرده است،این کار نه به دلیل حمایت از حقوق ایران، بلکه برای تحت فشار قرار دادن انگلیس برای به رسمیت شناختن منافع نفتی این کشور بوده است.بر این اساس، وقتی که آمریکا از تأمین منافع خود توسط انگلیس مطمئن می‌شود، از حمایت مصدق دست برداشته و بسترهای کودتای 28 مرداد را فراهم می‌کند.(*)
 
پی‌نوشت‌ها
 
1. سعید میرترابی، مسائل نفت ایران، انتشارات قومس، چاپ سوم، 1386، ص 19.
2. رابرت د.شولزینگر، دیپلماسی آمریکا در قرن بیستم، ترجمه‌ی رفیعی مهرآبادی، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، 1379، ص 426.
3. غلامرضا نجاتی، جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332، شرکت سهامی انتشار، 1373، ص 34.
4. همایون الهی، خلیج فارس و مسائل آن، نشر قومس، چاپ سیزدهم، 1390، ص 258.
5. مصطفی علم، نفت، قدرت و اصول، ترجمه‌ی غلامحسین صالحیار، انتشارات اطلاعات، 1371، ص 165.
6. ایرج امینی، بر بال بحران، نشر ماهی، 1388، ص 101.
 
*محسن موسوی‌زاده، عضو تحریریه‌ی روزنامه‌ی شهرآرای مشهد/ انتهای متن/

نگاهی به سیاست خارجی جمهوری اسلامی (1394-1368)
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
یکشنبه 3 مرداد 1395
گروه سیاسی / مسعود ندافان : سیاست خارجی عبارت است از خط‌مشی و روشی که دولت در برخورد با امور و مسائل خارج از کشور برای حفظ حاکمیت و دفاع از موجودیت و منافع خود اتخاذ می‌کند.1 یک تعریف، سیاست ‌خارجی دولت را «نگرش هر دولت نسبت به جامعه‌ی بین‌الملل»صورت‌بندی می‌کند، اما در این تعریف، جایگاهی برای بازیگران جدید عرصه‌ی بین‌الملل دیده نشده است. کریستوفر هیل در تعریفی وسیع‌تر، سیاست خارجی را «مجموعه روابط خارجی رسمی یک بازیگر مستقل در روابط بین‌الملل» می‌داند.در مجموع، تعاریف مختلفی از مفهوم «سیاست خارجی» در علم سیاست صورت گرفته است. با این وجود، اجماعی نظری پیرامون مناسب‌ترین تعریف در محافل علمی وجود ندارد.در این یادداشت برآنیم که براساس چارچوب مفهومی عزت، که از منابع هویتی «اسلام» و «ملیت» در سیاست خارجی جمهوری اسلامی منبعث شده است، به بررسی موجزی از کاربست آن در سیاست خارجی دولت‌های جمهوری اسلامی ایران بپردازیم.
 
برای اولین‌بار رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با مسئولین و کارگزاران نظام در سال 1368، از چارچوب مفهومی سه مؤلفه‌ی «عزت و حکمت و مصلحت» در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نام بردند. ایشان در تبیین مؤلفه‌ی عزت در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران فرمودند: «ما برای خودمان عزت را براساس اعتقاد و ایمان توحیدی که خاصیت و شاخصه‌ی تفکر اسلامی است و دل بستن به خدا و محبت به بندگان و خلایق الهی و لزوم خدمت به آن‌ها قائلیم. لذا ما هر قدرتی که می‌خواهد ابرقدرتی و تکبر و استکبار و فخرفروشی را در روابط خود با ملت‌های دیگر وارد بکند، رد می‌کنیم...هیچ‌کس حق ندارد اهانت به ملت ایران را در کمترین برخورد با دیگران قبول کند... ما که بودیم؟ ما کجا بودیم؟ ما را در دنیا یک روز به‌عنوان زائده‌ی انگلیس و یک روز به‌عنوان زائده‌ی آمریکا می‌شناختند.
 
چه‌کسی معتقد بود که این ملت می‌تواند بدون اتکای به هیچ‌کس، بدین‌گونه در دنیا برای خودش عزت درست کند و انظار جهانی را به‌سوی خویش جلب نماید؟ ما بحمدالله در تمام صحنه‌ها مشاهده کرده‌ایم که این ملت، ملت بزرگ و جان‌دار و پرخونی است؛ زار و نزار و ذلت‌پذیر نیست.»3 همچنین مؤلفه‌ی عزت در سال‌های بعد و به‌خصوص در سند چشم‌انداز جمهوری اسلامی ایران در افق 1404، پیرامون اصول تعامل سازنده و مؤثر با جهان ذکر شد. در ادامه براساس مفهوم عزت ملی، به بررسی سیاست خارجی برخی از دولت‌های جمهوری اسلامی می‌پردازیم.
 
گفتنی است اتهام به رئیس‌جمهور ایران در ماجرای میکونوس، درست در مقطعی که گفت‌وگوهای انتقادی از سوی دولت سازندگی برای تنش‌زدایی با غرب صورت می‌گرفت، به وقوع پیوست و اگر ورود رهبر انقلاب به ماجرای سفرای کشورهای بیگانه نبود، خدشه‌ای جدی به عزت ملی محسوب می‌شد.
 
دولت سازندگی
 
 
پس از پایان جنگ هشت‌ساله‌ی تحمیلی وارتحال امام خمینی (ره)، اولین تحولات در نوع تعامل با کشورهای جهان و به‌خصوص کشورهای پیرامونی، در دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران رخ داد. هرچند حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی این تغییرات را «تاکتیکی» توصیف کردند و در همین راستا اظهار داشتند: «اسلام‌گرایی حفظ شد، عدم‌تعهد حفظ شد، گرایش به جنوب و استکبار، استعمار و استثمارستیزی حفظ شد. تاکتیک‌ها تغییر کرد، اما استراتژی حفظ شد.»4جهت‌گیری سیاست خارجی ایران در دوران سازندگی را می‌بایست برمبنای عدم‌تعهد اصلاح‌طلبانه تحلیل کرد که سویه‌های آن در قالب چندجانبه‌گرایی، اتحاد و ائتلاف با کشورهای جنوب و غیرمتعهد نمودار شد.5
 
یکی از مهم‌ترین رخدادها در آن مقطع زمانی، حادثه‌ی میکونوس بود. میکونوس یک رستوران یونانی در منطقه‌ی ویلمرسدورف برلین بود که افرادی ناشناس با انگیزه‌ی تصفیه‌ی داخلی، با حضور در این رستوران، صادق شرفکندی، دبیرکل تبعیدی حزب دموکرات کردستان ایران را به قتل رساندند.
 
مقامات قضایی آلمان با تحریک بنی‌صدر و لابی‌های رژیم صهیونیستی، نوک پیکان عامل این رخدادها را به‌سوی مقامات ایرانی نشان گرفتند و آنان را عامل اصلی قتل معرفی کردند. مقامات ایرانی این اتهامات نادرست و توهین‌آمیز مقامات قضایی آلمان را رد کردند. پس از اخراج دیپلمات‌های ایرانی از آلمان، متقابلاً چهار دیپلمات آلمانی از ایران اخراج شدند و وزارت خارجه‌ی جمهوری اسلامی ایران با احضار سفیر آلمان در تهران، حکم اخراج این چهار دیپلمات را به او ابلاغ کرد. پس از اخراج دیپلمات‌های آلمانی، یازده کشور عضو اتحادیه‌ی اروپا طی بیانیه‌ی آوریل، در همبستگی با آلمان، سفرای خود را از ایران فراخواندند و سفرای ایران در کشورهای اروپایی نیز متقابلاً به ایران مراجعت کردند.
 
این تصمیم اتحادیه‌ی اروپا با استقبال آمریکا مواجه شد و این کشور مجازات اقتصادی شدیدی علیه ایران اعمال کرد. پس از آن، واکنش‌های شدید مقامات ایرانی و همچنین تغییرات در ساختار قوه‌ی مجریه، سبب شد که سفرای اروپایی با پیشمانی از رفتار پیشین، به‌سرعت به تهران برگردند. رهبر معظم انقلاب در همین راستا فرمودند: «در مرحله‌ی اول، سفیر آلمان را فعلاً تا مدتی نباید راه بدهند که به ایران بیاید. بقیه هم که می‌خواهند به‌عنوان یک حرکت به‌اصطلاح آشتی‌جویانه برگردند، مانعی ندارد. خودشان رفته‌اند، خودشان هم برمی‌گردند.
 
دیدند که رفتنشان هیچ اهمیتی ندارد.» و پس از یک سال از آن رخداد فرمودند: «دولت و ملت ایران ایستادند... ما مجبور به رابطه نیستیم، بلکه ما بر روی مواضع سرشار از عزت خود، که ناشی از اسلام و قدرت ملی و اسلامی ملت ایران است، می‌ایستیم تا همه‌ی کسانی که بیگانه از ما هستند، احساس کنند که در مقابل این ملت نمی‌شود با قلدری حرف زد.»گفتنی است اتهام به رئیس‌جمهور ایران در ماجرای میکونوس، درست در مقطعی که گفت‌وگوهای انتقادی از سوی دولت سازندگی برای تنش‌زدایی با غرب صورت می‌گرفت، به وقوع پیوست و اگر ورود رهبر انقلاب به ماجرای سفرای کشورهای بیگانه نبود، خدشه‌ای جدی به عزت ملی محسوب می‌شد.
 
دولت اصلاحات
 
سرانجام پس از شکست مجمع روحانیون مبارز در انتخابات مجلس، آنان برای حفظ جایگاه خود در آرایش سیاسی کشور، قصد کردند در انتخابات دوم خرداد 1376 حضور پیدا کردند. یاران وزیر ارشاد دولت سازندگی بارقه امیدی برای اقلیتی اثرگذار در جامعه پس از ناکامی‌های متوالی در دنیای سیاست داشتند، اما دست زمانه آنان را روانه‌ی نهاد ریاست‌جمهوری کرد.
 
تنش‌زدایی همه‌جانبه، یکی از اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دوران اصلاحات بود، زیرا یکی از الزامات و پیش‌شرط‌های ضروری برای بسترسازی ایده‌ی فرهنگی گفت‌وگوی تمدن‌ها در مقابل مناقشه‌های بین‌المللی محسوب می‌شد. رئیس دولت اصلاحات مدعی بود «تنش‌زدایی» هزینه‌ی اداره‌ی کشور را به حداقل خواهد رساند.6 از دیدگاه رئیس دولت اصلاحات، «سیاست تنش‌زدایی در عرصه‌ی منطقه‌ای و بین‌المللی مطلقاً یک سیاست تاکتیکی نیست، بلکه راهبرد است و ما معتقدیم که صلاح ما و صلاح منطقه و جهان در تثبیت و گسترش سیاست تنش‌زدایی می‌باشد.»
 
استیلای این تفکر در قوه‌ی مجریه سبب شد که دولت اصلاحات در پی سیاست تنش‌زدایی، امتیازهای را به کشورهای غربی بدهد، درحالی‌که این کشورها رویکرد تقابلی خود را در برابر جمهوری اسلامی تشدید کردند؛ به‌نحوی‌که جرج بوش در اولین سخنرانی و گفت‌وگوی ملی خود با مردم آمریکا در ژانویه‌ی 2002 (دی 1380) اعلام کرد که ایران، عراق و کره‌ی شمالی بخشی از یک محور شرارت هستند. همچنین وی اظهار داشت: «ایران به‌شکلی جنگ‌طلبانه تولید سلاح‌های کشتارجمعی و صدور ترور را دنبال می‌کند، درحالی‌که یک گروه اقلیت غیرانتخابی از تحقق امید ایرانیان برای دسترسی به آزادی جلوگیری می‌کنند.»
 
اوج رفتار گستاخانه‌ی دولت‌های غربی نسبت به دولت اصلاحات، در مسئله‌ی هسته‌ای رخ داد. تروئیکای اروپایی در توافقنامه‌ی سعدآباد، تیم مذاکره‌کننده‌ی هسته‌ای کشورمان را مجبور به پذیرش تعلیق غنی‌سازی در مراکز هسته‌ای کشور کردند و پس از آن، در توافقنامه‌ی پاریس و مذاکرات فشرده‌ی ایران با آژانس و سه کشور اروپایی، مشخص شد که تروئیکای اروپایی به چیزی کمتر از تعلیق همیشگی فعالیت‌های هسته‌ای ایران و از بین بردن زیرساخت‌های آن بسنده نخواهند کرد. متأسفانه رویکرد سیاست خارجی دولت اصلاحات عزت‌محور نبود و از این موضوع به‌عنوان یکی از مهم‌ترین دلایل عبور مردم از گفتمان اصلاحات از سوی ناظران سیاسی یاد می‌شود.
 
استیلای تفکر تنش‌زدایی در دولت اصلاحات سبب شد که این دولت در پی سیاست تنش‌زدایی، امتیازهایی را به کشورهای غربی بدهد، درحالی‌که این کشورها رویکرد تقابلی خود را در برابر جمهوری اسلامی تشدید کردند.
 


دولت مهرورزی
 
محمود احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست‌جمهوری نهم با شعار مهرورزی و عدالت‌خواهی توانست از سد رقیب جدی خود، حجت‌الاسلام هاشمی ‌رفسنجانی، عبور کند. حضور احمدی‌نژاد در پاستور با تغییرات جدی نسبت‌به دولت قبلی همراه شد. وی رفتارهای پیشین را در راستای عزت ایرانیان قلمداد نمی‌کرد. دولت نهم تجربه‌ی گفت‌وگوهای انتقادی در دوران سازندگی و مذاکرات هسته‌ای در دوران اصلاحات را ناموفق می‌دانست و به همین خاطر، سیاست تهاجمی برای دستیابی به اهداف اولیه‌ی سیاست خارجی نظام را در پیش گرفت.
 
دولتمردان نهم معتقد بودند که شرایط پیشین حتی جایگاه عزتمند ایران در جهان اسلام را خدشه‌دار کرده است و در همین راستا اعلام کردند: «کم‌رنگ شدن طرح شعارهای اصیل و بنیادین اعتقادی انقلاب در بیان و عمل مقامات اجرایی کشور در سال‌های گذشته، موجب شده بود محوریت جمهوری اسلامی ایران در جهان اسلام با چالش‌ها و سرخوردگی‌هایی روبه‌رو شود و یأس و نومیدی ناشی از این وضعیت، تأثیرات خود را در توده‌های مسلمان و دیگر ملل محروم جهان برجای بگذارد. رویکرد عزتمندی دولت نهم در عرصه‌ی خارجی موجب گردید تا با تقویت محوریت آرمان‌های جمهوری اسلامی در جهان اسلام، مجدداً آموزه‌های امام راحل به‌عنوان آموزه‌های قابل تحقق در خارج کردن ملل مسلمان از زیر یوغ استکبار مطرح گردد.»7
 
در این دوره، تغییرات مهمی در پرونده‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران رخ داد و غنی‌سازی در دی‌ماه 1384 در نطنز آغاز گردید. این اقدام با واکنش جدی طرف غربی همراه شد. در این مقطع زمانی، پیشرفت‌های هسته‌ای به اوج خود رسید و غنی‌سازی بیست‌درصدی که از رؤیاهای همیشگی جمهوری اسلامی بود، محقق شد و همچنین فردو فعالیت خود را آغاز کرد. از سوی دیگر، سخنان ضداسرائیلی محمود احمدی‌نژاد، جایگاه ایران را در میان جهان اسلام ارتقا داد. بااین‌حال لازم است تا میان دولت اول و دوم احمدی‌نژاد تفاوت‌هایی نیز قائل شویم.
 
اگرچه کابینه‌ی نهم در دستیابی به عزت ملی قدم‌هایی اساسی برداشت، در کابینه‌ی دهم و به‌طور ویژه سال‌های آخر ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد عقب‌نشینی‌هایی در این‌زمینه صورت گرفت. تمایل رئیس‌جمهور به مذاکره با آمریکا که در چند نوبت ابراز شد و سفر با کادرهای گسترده به آمریکا برای سخنرانی در سازمان ملل، نشان می‌داد که اهداف دولت به‌تدریج تغییر کرده است.
 
دولت اعتدال
 
چهارشنبه 20 خرداد 1392 با مرقومه‌ی دستوری رئیس دولت اصلاحات، محمدرضا عارف که ردای استمرار اصلاحات را بر قامت انداخته بود، از رقابت سیاسی میان نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم، بدون حمایت از شخصی انصراف داد تا زمینه برای پیروزی حسن روحانی در انتخابات فراهم شود و عضو غایب جامعه‌ی روحانیت مبارز را به سریر صدارت کرسی پاستور برساند. حجت‌الاسلام حسن روحانی با تمرکز بر شعارهای تغییر در سیاست خارجی، خواهان افزایش اعتبار «پاسپورت ایرانی» بود. دستگاه سیاست خارجی دولت یازدهم برای حل مناقشه‌ی هسته‌ای، گام‌هایی جدی از بدو انتقال پرونده‌ی هسته‌ای از شورای امنیت ملی به وزارت خارجه برداشت و برخلاف مذاکرات دوره‌ی اصلاحات، تروئیکای اروپایی به حاشیه رانده شد و آمریکا در متن گفت‌وگوی‌ها قرار گرفت. سرانجام پس از دو سال مذاکره، توافقنامه‌ای در وین به امضای طرفین رسید و در نهایت، برجام در ساختار حاکمیت جمهوری اسلامی با پیش‌شرط‌هایی پذیرفته شد. فارغ از رفتار دولت در عدم پاسخ‌گویی به اتهامات طرف غربی در ماجراهای پیش از تصویب برجام و سفر وزیر خارجه به فرانسه در زمان اهانت نشریات و مقامات این کشور به مقدسات اسلامی که خدشه به عزت ملی محسوب می‌شود، حادثه‌ی منا مهم‌ترین رخدادی است که سنجه‌ی مناسبی برای ارزیابی عملکرد دولت در این چارچوب به‌شمار می‌رود. تماس‌های مکرر وزیر امور خارجه ی دولت یازدهم از سوی همتای سعودی پاسخی دریافت نکرد و علی جنتی، وزیر ارشاد دولت یازدهم، اجازه‌ی ورود به عربستان نیافت و این ضعف دولت در افکار عمومی بازخورد مناسبی نداشت.
 
پی‌نوشت‌ها
 
1. جواد منصوری، نظری به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، امیرکبیر، 1365، ص11.
2. عبدالعلی قوام، اصول سیاست خارجی و سیاست بین‌الملل، تهران، سمت، 1370، ص102.
3. دیدار مقام معظم رهبری با مسئولین وزارت امور خارجه، 18 تیر 1370.
4. پاسخ‌های آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به چند پرسش کلیدی، راهبرد، ش34، زمستان 1383، ص170.
5. سیدجلال‌الدین دهقانی فیروزآبادی، سیاست خارجی جمهوری اسلامی، تهران، سمت، 1388، ص397.
6. روزنامه‌ی اطلاعات، 6 اردیبهشت 1377.
7.دبیرخانه‌ی شورای اطلاع‌رسانی دولت، گزارش عملکرد یک‌ساله‌ی دولت نهم، به نقل از:
سیدجلال دهقانی فیروزآباد و فیروزه رادفر، الگوی صدور انقلاب در سیاست خارجی دولت نهم، ش10، زمستان 1388، ص140.

تدابیر مقام معظم رهبری در فرونشاندن ماجرای 18 تیر 1378؛
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
سه شنبه 22 تیر 1395
گروه سیاسی برهان/ سید مرتضی حسینی؛ در واژگانزبان فارسی، التهاب را «زبانه کشیدن و برافروختن آتش» معنا کرده‌اند.این زبانه کشیدن شعله‌های آتش، اگر به موقع کنترل و اطفاء نشود، هر آنچه از سوختنی و روییدنی در اطراف باشد را سوزانده و به خاکستری بی‌حاصل بدل می‌سازد. در ساحت سیاسی و اجتماعی نیز اگرچه شور حاصل از برخورد و تضارب آرای گوناگون باعث حرکت و پویایی جامعه می‌شود، اما اگر این گرما و پویایی به «التهاب سیاسی» بینجامد، پیامدی جز اتلاف سرمایه‌های مادی و معنوی کشور نخواهد داشت.
 
تاریخ سیاسی پس از انقلاب گواه این مدعاست که هر گاه منازعات تند و خشونت‌آمیز و مطالبات غیرقانونی جایگزین رقابت مشروع و در چارچوب قانون شده، نتیجه‌ای جز کند شدن قطار پیشرفت و توسعه و دور شدن از اهداف عالیه‌ی انقلاب در پی نداشته است. در صورتی که با حاکمیت عقلانیت و ثبات، گروه‌های مختلف سیاسی می‌توانند مواضع و آرای خود را در فضایی آرام و بدون تنش ارائه کنند و به محک نقد بگذارند؛ اما زمانی که این فضا با وقوع اتفاقات به‌هم‌پیوسته به التهاب سیاسی برسد، احساسات بر منطق غلبه می‌کند و آلوده شدن فضا، راه را برای فعالیت معاندان بدخواه باز می‌‌نماید. نتایج منفی این «التهاب‌سازی» با ایجاد لایه‌های گوناگون ابهام، دوستان غافل را نیز به ورطه‌ی تصمیمات عجولانه و مشکل‌آفرین می‌اندازد.
 
سال 1378 را که طلیعه‌ی دهه‌ی سوم انقلاب نیز بود می‌توان سال «التهاب» نامید. ریشه‌ی شکل‌گیری این التهاب سیاسی در رشته‌ای از رویدادها بود که با جریان قتل‌های زنجیره‌ای آغاز شد و با تداوم زنجیروار به وقایع 18 تیر 1378 انجامید.
 
قلم‌های التهاب‌ساز: زمینه‌ساز ایجاد بحران
 
با روی کار آمدن دولت اصلاحات در سال 76 و تأکید فراوان بر گسترش آزادی‌های سیاسی و فرهنگی از سوی کارگزاران این دولت، شاهد ظهور روزنامه‌ها و نشریاتی همچون «جامعه»، «خرداد»، «صبح امروز»، «عصر آزادگان»، «نشاط»، «فتح»، «توس» و «آریا» هستیم که در کنار نشریات باسابقه‌تر همچون «سلام»، «بیان» و «ایران فردا» که از سال‌های قبل منتشر می‌شدند، همسو با جریان دوم خرداد، توسعه‌ی سیاسی و گسترش آزادی‌های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را بزرگ‌ترین مطالبه‌ی جامعه معرفی می‌کردند.
 
انتشار مطالب تحریک‌آمیز و بعضاً خلاف واقع از سوی این نشریات، به تدریج حوزه‌ی سیاسی کشور را به جای پیگیری منطقی روند توسعه‌ی سیاسی، وارد چرخه‌ای از آشفتگی و منازعات بی‌حاصل نمود. حادثه‌ی قتل‌های زنجیره‌ای در پاییز سال 77 از مهم‌ترین دستاویزهای این نشریات بود تا با آنچه خود «افشاگری و شفاف‌سازی درباره‌ی مسببین این قتل‌ها» می‌نامیدند، آتش‌بیار معرکه‌ای شوند که شراره‌های آن در تابستان گرم سال بعد دامن‌گیر کشور شود.
 

ادامه مطلب
چرا مشاور اقتصادی روحانی عملکرد «پهلوی» را از «جمهوری اسلامی» بهتر می‌داند؟
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
چهارشنبه 19 خرداد 1395
روه اقتصادی برهان/دکتر عبداله صوفی ؛ مصاحبه‌ی خبرنگار «خبر آنلاین» با آقای دکتر مسعود نیلی، استاد دانشکده‌ی اقتصاد دانشگاه شریف و مشاور ارشد اقتصادی جناب دکتر روحانی، رئیس‌جمهور، توجه مرا جلب کرد و[1]ازآنجاکه برنامه‌ریزی اقتصادی منسجمی برای حل مشکلات اقتصادی کشور از جانب دولت آقای روحانی ندیده بودم، با اشتیاق هرچه تمام‌تر شروع به خواندن مصاحبه کردم تا با نظرات مشاور ارشد اقتصادی رئیس‌جمهور آشنا شوم.
 
متأسفانه تجزیه‌وتحلیل اقتصادی آقای دکتر نیلی براساس آمار اقتصادی نبود و عمدتاً براساس تمایلات سیاسی ایشان از دیدگاه نئولیبرالی و براساس ایدئولوژی نئوکلاسیکال بازارگرا قرار داشت. ازآنجاکه تجزیه‌وتحلیل و جمع‌بندی‌های ایشان دستاوردهای اقتصادی جمهوری اسلامی ایران را در مقایسه با عملکرد اقتصادی رژیم ستم‌شاهی دون‌پایه‌تر می‌داند، لازم دانستم که واقعیات اقتصادی کشور را آن‌چنان‌که هست و آمار بیان می‌دارد، ارائه دهم.
 
لازم است که مدنظر داشته باشیم که ارزیابی از عملکرد اقتصاد ایران در دوران بیش و بعد از انقلاب اسلامی 1979 باید بر دو اصل قرار گیرد. اولاً ارزیابی باید در خدمت تدوین سیاست‌های نوین اقتصادی برای حل مشکلات فعلی اقتصاد ایران باشد. ثانیاً از ارائه‌ی نظراتی که برخلاف واقعیت‌های تاریخی است و به‌طور مستقیم و غیرمستقیم، پیام توصیه‌ی بازگشت اقتصادی به نظام وابسته‌ی نظام شاهنشاهی را همراه دارد، باید مطلقاً اجتناب شود.
 
آقای دکتر نیلی در مصاحبه‌ی خود به مطالب زیادی، به‌خصوص پیش‌بینی‌های خوش‌بینانه برای اقتصاد ایران در سال آینده، البته بدون مدرک و دلیل، اشاره فرموده‌اند. ما پیشگویی‌های بدون دلیل و آمار ایشان را مورد بررسی قرار نمی‌دهیم، بلکه بررسی و رد نظرات ناصحیح ایشان درباره‌ی تاریخ گذشته و شرایط حال کشور هدف این مقاله است.
 
تولید ناخالص ملی در سال 1355 به‌عنوان قله‌ی تولید ملی ایران
 
آقای دکتر نیلی بیان می‌فرمایند که قله‌ی تولید سرانه‌ی ملی در سال 1355 بوده است. همان‌طوری که نمودار1 نشان می‌دهد، درست است که تولید سرانه‌ی ناخالص ملی در سال 1355 به قیمت‌های ثابت بالاترین میزان طی 40 سال گذشته بوده، اما جناب آقای دکتر فراموش کرده‌اند که قید کنند بالا رفتن قیمت نفت در سطح جهانی، یعنی پدیده‌ای که رژیم پهلوی مطلقاً نقشی در اجرای آن نداشت، باعث ازدیاد بی‌سابقه‌ی این متغیر شده است. ازآنجایی‌که درآمد نفتی به‌عنوان رانت به تولید ملی افزوده می‌شود و ازآنجایی‌که فعالیت‌های اقتصادی تولید و صادرات نفت رابطه‌ی به‌غایت محدودی با بخش‌های دیگر اقتصاد در ایران داشت، چنین باید نتیجه گرفت که آقای دکتر نیلی معیار نامناسبی برای سنجش عملکرد اقتصادی جمهوری اسلامی ایران انتخاب فرموده‌اند.
 
 برای ارزیابی عملکرد اقتصادی ایران در دوران جمهوری اسلامی، لازم است معیارهای مناسب‌تر از معیار ازدیاد حبابی قیمت نفت در نظر گرفت. ما می‌توانیم از متغیرهای نرخ رشد تولید، نرخ تورم، نرخ بیکاری، توازن حساب‌های پرداخت بین‌المللی، تولیدات صنعتی و بالأخره تولید ناخالص داخلی غیرنفتی استفاده کنیم.
 
 
نمودار1**
 
ازآنجایی‌که مباحث نرخ رشد تولید، نرخ‌های تورم و بیکاری و موازنه‌ی ارزی، موضوعات بحث مقاله‌ی دیگری بوده‌اند، در اینجا به بحث درباره‌ی تولید و مصرف سرانه و رشد تولیدات صنعتی بسنده می‌کنیم.[2]

ادامه مطلب
بهاییان و وهابیون چه عقیده ای دارند؟
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395
بهاییان و وهابیون چه عقیده ای دارند؟

وهابی ها جزء مسلمان های اهل تسنن به حساب می آیند و قائل به امامت اهل بیت نیستند و بابیت و بهائیت ابتدا جزء مسلمانان بودند ولی بعدا ادعا كردند كه با آمدن دین بهائیت و بابیت دوران دین اسلام پایان یافته است.
توضیح این كه: بهائیت انشعابى از بابیگرى است و بابیت انشعابى از شیخیگرى است.
در اوائل قرن نوزدهم شیخ احمد احسائى و سید كاظم رشتى، مدعى رابطه مستقیم با امام زمان(عج) شدند و خود را واسطه میان مردم مسلمان و آن حضرت معرفى كردند» از همین‏جا راه و رسم شیخى پدید آمد و جمعى از افراد ساده‏لوح و گروهى از فرصت‏طلب‏ها به آن گرایش پیدا كردند.
شیخ ملاحسین بشرویه، پس از سید كاظم رشتى، رهبرى فرقه را به عهده مى‏گیرد و در سفرى به شیراز با سید على محمد شیرازى (محمد باب) ملاقات نموده و مرید و سرسپرده او مى‏شود. محمد باب بعد از ادعاى بابیت امام زمان(عج)، ادعا مى‏كند كه خود امام زمان است و كار را تا ادعاى نبوت پیش مى‏برد و بعد از محاكمه و زندان در تبریز اعدام مى‏شود. بعد از اعدام سید باب عده‏اى از فریب‏خوردگان و به تشویق و تحریك فرصت‏طلبان و توطئه استعمار، عده‏اى به میرزا یحیى نورى (صبح ازل) و عده‏اى دیگر به میرزا حسینعلى نورى (بهاءالله) گرویدند، بهاء خود را پیامبر نامید و از همینجا فرقه بهایى پدید آمد.
میرزا حسینعلى نورى و میرزا یحیى نورى دو فرزند میرزا عباس بودند كه در شهر نور مازندران زندگى مى‏كرد. «بهاء» همراه با برادرش در تهران پرورش یافت و مقدمات علوم را آموخت. بهاء و برادرش در ابتدا متمایل به تصوف شدند و به مسلك درویش‏ها درآمدند. سپس به باب گراییدند. این دو برادر ضمن ملاقات با على محمد باب، تصمیم گرفتند كه از طریق تلاش در راه بابیت به آب و نان و مقامى برسند، لذا بهاء و صبح ازل در تهران كار تبلیغات بابیت را آغاز مى‏كنند آنگاه به مازندران و جاهاى دیگر رفتند و همه جا گرد و غبار و فتنه را برمى‏انگیختند و باب هم به هنگام مرگ وصیتنامه‏اى نوشت و صبح ازل را جانشین خود كرد و بهاء را به محافظت او گماشت.
عقاید بهاییت: به چند مورد از عقاید آنها اشاره مى‏شود.
1- این فرقه مى‏گوید، سید على محمد باب امام زمان است كه ظهور كرده و با ظهور او اسلام پایان گرفته و اینك دین جدید ظهور كرده و مردم باید همگى بهایى شوند، (شخصیت و اندیشه‏هاى كاشف الغطاء كتاب (الایات البینات) به كوشش دكتر احمد بهشتى، ص 109، كانون نشر اندیشه اسلامى)
2- پنهان كردن دینشان را ضرورى مى‏دانند به اصطلاح قائل به تقیه هستند.
3- روزه نوزده روز است قبل از عید شروع و به عید نوروز ختم مى‏شود.
4- نماز جماعت باطل است مگر در نماز میت.
5- قبله آنها مرقد بهاءالله است در عكا.
6- حج براى مردان واجب است و بر زنان واجب نیست، آن هم (حج) در خانه‏اى است كه بهاء در آن اقامت داشته، یا در خانه‏اى كه سید على محمد باب در شیراز در آن سكنى داشته است به جا آورده مى‏شود.
7- چند تا اعیاد دارند:
- عید ولادت باب، اول محرم.
- عید ولایت بهاء، دوم محرم.
- عید اعلان دعوت باب، پنجم جمادى.
- عید نوروز، (المدخل الى دراسة الادیان والمذاهب، العمید عبدالرزاق محمد اسود، ج 3، صص 311 - 308، انتشارات الدار العربیة للموسوعات).
8- نماز پنج تكبیر دارد ودر دو وقت خوانده مى‏شود یكى هنگام تولد و یكى هم هنگام مرگ. و مطهرات پنج تا است: آب، هوا، آتش، خاك، بیان. همه چیز نجس است مگر آنچه آیه (الله اطهر) بر آن خوانده شود و عبادتگاه‏ها طبق وصیت بهاء باید از نه كناره و یك گنبد تشكیل بشود و این عبادتگاه‏ها در فرانكفورت در آلمان و سیدنى در استرالیا و كامپالا در اوگاندا، لیمیت در شیكاگو و پاناما سیتى در پاناما و دهلى نو در هندوستان است، (شخصیت و اندیشه‏هاى كاشف‏الغطاء، ص 111 و 139، دكتر احمد بهشتى).
فرقه‏هاى بابیه و بهائیه:
بعد از اعدام سید على محمد باب بابیت به سه فرقه تقسیم شد و بعد از مرگ بهاءالله نزاعى كه بین دو برادر عباس افندى و محمد على به وجود آمد دو فرقه دیگر اضافه شد، مجموعا پنج فرقه شدند.
1- ازلیه (به رهبرى میرزا یحیى نورى، صبح ازل)
2- بهائیه (به رهبرى میرزا حسین على، بهاءالله)
3- بابیه خالص (فقط رهبرى سید على محمد را قبول دارند)
4- بابیه بهائیه عباسیه (رهبرى عبدالبهاء عباس افندى)
5- ناقضون (اتباع میرزا محمد على برادر عبدالبهاء)، (المدخل الى دراسة الادیان والمذاهب، ج 3، ص 312، العمید عبدالرزاق محمد اسود).
كتاب‏هاى بهائى‏ها عبارتند: 1- الاتقان ؛ 2- اشراقات والبشارات والطرزات ؛ 3- مجموعه الواح مباركه، كه وصایایى بهاء به پسران خود مى‏باشد ؛ 4- كتاب شیخ ؛ 5- الدرر البهیة ؛ 6- الحج البهیة ؛ 7- الفرائد ؛ 8- فصل الخطاب.
این كتابها را به بهاء نسبت داده‏اند ولى در حقیقت او ننوشته است بلكه پیروان بهاء اینها را نوشته و به او نسبت داده‏اند، (المدخل الى دراسة الادیان والمذاهب، ص 311 و 312).
در كتاب شخصیت و اندیشه‏هاى كاشف‏الغطاء نیز از سه كتاب دیگر اسم آورده است. 1- هفت وادى، 2- هیكل، 3- اقدس.
براى آگاهى بیشتر ر.ك:
1- شخصیت و اندیشه‏هاى كاشف الغطاء (الایات البینات) آیت الله العظمى جعفر كاشف الغطاء، دكتر احمد بهشتى، نشر اندیشه‏هاى اسلامى.
2- بهائیت چگونه پدید آمد، نورالدین چهاردهى، انتشارات فتحى.
3- ارمغان استعمار، محمد محمدى اشتهاردى، انتشارات نسل جوان.
اما وهابیت:
براى شناخت وهابیت و آگاهى از خطرات آنها نسبت به دین اسلام، باید این مسلك انحرافى را از زوایاى مختلف مورد مطالعه قرار دارد، از جمله: نحوه پیدایش و بوجود آمدن آن، و طرز تفكر آنان نسبت به دین و اولیاى الهى و شعائر اسلامى، عملكرد آنها در حوزه اجتماع وسیاست و...
الف) مسلك وهابیت، منسوب به محمد عبدالوهاب نجدى است و علّت این كه آن را به خود شیخ محمد نسبت نداده‏اند و نگفته‏اند «محمدیه» به جهت این بوده است كه مبادا پیروان این مذهب، نوعى شركت در نام پیامبر را پیدا كنند.
محمد بن عبدالوهاب، در سال 1115 ه.ق در شهر «عیینه» چشم به جهان گشود. از كودكى به كتاب‏هاى تفسیر، حدیث و عقاید، علاقه داشت و از همان دوران جوانى، اعمال مذهبى مردم «به خدا» را زشت مى‏شمرد، وى به مدینه رفت و در آن جا توسل مردم به پیامبر(ص) راناپسند شمرد. محمد بن عبدالوهاب، بعد از مرگ پدر، افكار و عقاید خود را ـ كه قبلاً از سوى ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم پى‏ریزى شده بود ـ اظهار نمود به تبلیغ و ترویج و رسمیت دادن همّت گماشت.
ب) وهابیان معتقدند: هیچ انسانى، نه موحد است و نه مسلمان؛ مگر این كه امورى را ترك كند. این امور عبارت است از:
1. به وسیله هیچ یك از رسولان و اولیا، به خداوند توسل نجوید. و در صورت توسل در راه شرك گام نهاده و مشرك مى‏باشد؛
2. زائران به قصد زیارت به آرامگاه رسول خدا نزدیك نشوند و بر قبر آن حضرت دست نگذارند و در آن جا دعا نخوانند و نماز نگذارند و ساختمان و مسجد بر روى قبر نسازند؛
3. از پیامبر(ص) طلب شفاعت نكنند؛
4. زیارت قبور و ساختن گنبد و بارگاه براى آنان، شرك است؛
5. وهابیان بر این باورند كه مسلمانان، در طى روزگار از آیین اسلام منحرف شده‏اند؛
6. هر گونه مراسم تشییع جنازه و سوگوارى حرام است.
و امثال این موارد كه در این مجال نمى‏گنجد. براى آگاهى بیشتر در این زمینه باید كتاب‏هاى مربوطه را مطالعه كرده این منطق خشك و بى‏پایه، در تقابل با منطق وحى قرار دارد، چرا كه قرآن در موارد یاد شده نظرات صریحى و مخالف وهابیان دارد:
1. قل لا اسئلكم علیه اجرا الا المودة فى القُربى، (شورى، آیه 23).
یكى از مصادیق ابراز علاقه به خاندان رسالت و اهل بیت و ذى القرى، قبرهاى آنان و تعمیر آنها است. این راه و رسم در میان ملت‏هاى جهان وجود دارد و یك نوع سنّت عرفى به حساب مى‏آید.
2. ... فقالوا ابنوا علیهم بنیانا... قال الذین غلبوا على امرهم لنتخذّن علیهم مسجدا، (كهف، آیه 21).
هنگامى كه وضع اصحاب كهف بر مردم آن زمان روشن شد و مردم به دهانه غار آمدند، درباره مدفن آنان دو نظر ابراز داشتند. آیه شریفه متذكر آن مى‏شود انتقاد یا لحن اعتراضى نسبت به نظر آنها ندارد. با توجه به آیه شریفه، هرگز نمى‏توان تعمیر قبور اولیاى الهى و صالحان راعملى حرام و یا حتى مكروه قلمداد كرد، بلكه آیه شریفه، به نوعى تشویق مى‏كند كه براى بزرگداشت اولیا و صالحان و حفظ قبرهاى آنان، باید كوشا بود.
3. و استغفر لذنبك و للمؤمنین، (محمد، آیه 19).
4. وصلّ علیهم ان صلاتك سكن لهم، (توبه، آیه 103).
5. و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما، (نساء، آیه64).
این آیات بیانگر این است كه طلب آمرزش پیامبر در حق افراد، كاملاً مؤثر و مفید مى‏باشد. و موضوع شفاعت پیامبر(ص) و دعاى آن حضرت، نه تنها در آیات صریح؛ بلكه در احادیث عامه و خاصه و سیره صحابه نیز مشهود است.
براى آگاهى بیشتر در این مورد ر.ك:
1. صحیح مسلم، ج 1، ص 54
2. صحیح بخارى، ج 1
3. سنن ترمذى، ج 4، ص 42 (باب ما جاء فى شأن الصراط)
4. مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 12
5. شفاعت در قلمرو عقل و قرآن و حدیث، استاد جعفر سبحانى
ج. وهابیان قائل به جنگ با دیگر فرقه‏ها و مذاهب اسلامى هستند و مدعى‏اند كه یا باید به آیین وهابیت در آیند و یا جزیه دهند. آنان مخالف خود را متهم به كفر و شرك مى‏كنند و اموال، نفوس و ناموس و دیگران را حلال مى‏دانند. خلاصه این كه آیات قرآنى وارده درباره شرك و كفر را، بر مسلمانان مخالف خود منطبق مى‏كنند. و این بزرگ‏ترین ضربه به پیكر جامعه اسلامى و مسلمانان است، (تاریخ ادیان و مذاهب جهان، مبلغى آبادانى، ج 3، ص 1432).
با این تفكر بسته و خشك وهابیت بود كه وقتى كه سعودى‏ها (در سال 1344 هجرى قمرى) بر مكه و مدینه و اطراف آن تسلّط یافتند، مشاهده متبرك بقیع و آثار خاندان رسالت و صحابه پیامبر را شكستند و از بین بردند، (الذریعه، ج 8، ص 261؛كشف الارتباب، ص 60 ـ 56).
براى عملكرد و كارهایى كه وهابیت در حوزه اجتماع و سیاست انجام داده‏اند و نگرش آنان نسبت به مسائل اجتماعى، باید به كتاب‏هاى تاریخى مراجعه كرد. چهره خشن و متعصب وهابیت، در عرصه سیاست، حكومت و مردم‏دارى، همان بود كه طالبان در عمر موقت سیاسىخود در كشور افغانستان به منصه ظهور رساندند. خون مردم مسلمان را بى محابا به زمین ریختند. عرض و ناموس مسلمانان را هتك كردند. و از اسلام یك چهره زشت، خشن و عقب مانده براى جهانیان ترسیم نمودند.
بنابراین وهابیت، هم در نحوه پیدایش و انعقاد تفكّر، مبغوض علماى فرقه‏هاى مختلف مسلمین بوده است و هم در نگرش نسبت به مسائل دینى مورد رد عالمان قرار گرفته است. حتى اولین كتابى كه در رد وهابیت نگاشته شده الصواعق الالهیه فىالرد على الوهابیه» به وسیله برادر محمد بن الوهاب (سلیمان بن عبدالوهاب) نوشته شده است.
در عرصه سیاست نیز جاده صاف كن دشمنان دین و اسلام بوده‏اند؛ این آیین و مسلك، ساخته و پرداخته خود انگلیسى‏ها مى‏باشد و چه ضربه و ضررى محكم‏تر و بیش از این بر اسلام و مسلمانان مى‏توان تصور نمود.
براى آگاهى بیشتر ر.ك:
1. آیین وهابیت، جعفر سبحانى.
2. وهابیت، مبانى فكرى و كارنامه عملى، جعفر سبحانى.
3. تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج 3، ص 1430
4. وهابیان، على اصغر فقیهى
5. خاطرات مسترهمفر (جاسوس انگلیسى در كشورهاى اسلامى، ترجمه استاد على كاظمى)
6. وهابیت از دیدگاه مذاهب اهل سنّت، استاد خالصى خراسانى
7. تاریخ عقاید وهابى، قزوینى.


ما، شهید مطهری و اقتضائات زمان و مکان
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395
روه فرهنگی اجتماعی برهان/ محمد آقابیگی کلاکی؛ شهید مرتضی مطهری در عمر پربرکت خود، مجموعه‌ی گسترده‌ای از مسائل و موضوعات مورد نیاز جامعه‌ی زمان خود را مورد توجه قرار  داده و به آن‌ها پرداخته است. این موضوعات گسترده‌ی وسیعی از مسائل نظیر مسائل اعتقادی که آن استاد بزرگوار در کتب و مباحثی چون مجموعه‌ی جهان‌بینی اسلامی، عدل الهی و...، بررسی آرا و نظریه‌های موجود در علوم اجتماعی و انسانی غرب و نقد آن‌ها از منظر اندیشه‌ی دینی، که کتاب‌هایی چون فلسفه‌ی تاریخ، تاریخ و جامعه از دیدگاه قرآن و... ماحصل بحث‌های استاد پیرامون آن‌هاست، پاسخ به شبهات و هجمه‌های روشن‌فکران سکولار و ضددین آن عصر به برخی از اعتقادات، ارزش‌ها و احکام دینی، که کتاب‌هایی چون اسلام و مقتضیات زمان، مسئله‌ی حجاب و نظام حقوق زن در اسلام و.. را می‌توان در این دسته جای داد، نقد جریان متنفذ مارکسیستی، که جریان روشنفکری دانشگاهی به دنبال آن بود و نیز مجموعه‌ای از مباحث فلسفی، اخلاق و... را در برمی‌گیرد.
 
این گستره‌ی وسیع در کنار منطق قوی و مستدل آن شهید بزرگوار به علاوه‌ی زبان سهل و فهم آسان مطالب بیان‌شده از سوی ایشان باعث شده است که کتاب‌های ایشان بعد از گذشت سال‌ها، همچنان منبع و مرجعی مناسب طیف علاقه‌مند به این مباحث و جویندگان معارف دینی باشد.
 
علی‌رغم همه‌ی آنچه مطرح شد و علی‌رغم اینکه نکته که نویسنده بر آن تأکید دارد که بسیاری از نوشته‌ها و گفتارهای شهید مطهری به‌ویژه در حوزه‌های مباحث اعتقادی و اسلام‌شناسی از وثاقت و قوت بی‌نظیری بهره‌مند است، اما لازمه‌ی امروز انقلاب اسلامی و مقتضیات زمانی و مکانی آن ایجاب می‌کند تا ضمن نقد و گذر از برخی از مباحث ایشان در برخی از حوزه‌ها، آن مباحث در سطحی بالاتر و وسیع‌تر مورد بررسی قرار گیرد.
 
رهبر معظم انقلاب بارها در دیدارهای مختلف خود بر جایگاه و شخصیت علمی آن علامه‌ی عزیز تأکید نموده‌اند و همگان را بر تطور آثار ایشان ترغیب و توصیه نموده‌اند. اما بر این مهم تأکید داشته‌اند که این مطالعه و تعمق نباید به ایستایی منجر گردد.
 
«... من لازم می‌دانم و بارها هم این نکته را گفته‌ام که همه‌ی طلاب و همه‌ی اهل منبر، یک دور آثار آقای مطهری را بخوانند. مرحوم شهید مطهری (رضوان‌اللَّه‌علیه) گرایش سلوکی و معنوی هم داشت؛ یک مقدار متأثر از مصاحبت و شاگردی امام، یک مقدار متأثر از مصاحبت و شاگردی مرحوم علامه‌ی طباطبایی، یک مقدار هم بعدها با بعضی از اهل دل و اهل حال مأنوس و آشنا شده بود. ایشان اهل گریه و تضرع و دعای نیمه‌شب بود؛ بنده از نزدیک اطلاع داشتم. در آثار ایشان این رشحه‌ی معنوی، توحیدی و سلوک کاملاً مشهود است. یکی از کارهای لازم در حوزه‌ها مطالعه‌ی آثار ایشان است.
 
جوانان عزیز ما باید با آثار شهید مطهری آشنا شوند. اگر بنده می‌خواستم برنامه‌ی حوزه‌ی علمیه‌ی قم را بنویسم، بلاشک یکی از مواد برنامه را این می‌گذاشتم که کتاب‌های آقای مطهری خوانده شود، خلاصه‌نویسی شود و امتحان داده شود. البته در این آثار هم نباید متوقف شد. من به دست‌اندرکاران برگزاری همایش "حکمت مطهر" که در تهران با من ملاقات داشتند، همین نکته را یادآوری کردم؛ گفتم در آقای مطهری متوقف نشوید. این، نهایت کار نیست؛ 
ادامه مطلب
نگاهی به اندیشه‌ی سیاسی امام خمینی دو رهیافت به مردم‌سالاری دینی
نویسنده : محمدرضا طوسی نصرآبادی
جمعه 3 اردیبهشت 1395
گروه تاریخ برهان/ مجید میری؛ پس از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران، ایده‌ی حضور مستقیم دین در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی به صورت عینی نمود یافت و ایران را به عنوان کانون تحولات سیاسی‌اجتماعی جهان اسلام مطرح کرد و واکنش‌ها نسبت به ایده‌ای که تحت عنوان مردم‌سالاری دینی مطرح شده بود برانگیخت؛ ایده‌ای که حاکی از تحرک و پویایی نظام معرفتی اسلام و به ویژه شیعه است. این نوشتار می‌کوشد تا ایده‌ی مردم‌سالاری دینی را در منظومه‌ی معرفتی امام خمینی (رحمت الله علیه) تبیین و توصیف نماید.
 
در باب مفهوم مردم‌سالاری دو رهیافت متفاوت وجود دارد: اول، مردم‌سالاری به مثابه‌‌ی نظام و شیوه‌ی زندگی سیاسی و دوم، پرداختن به آن به عنوان فلسفه‌ی اجتماعی و ارزش‌های خاصی که ایجاب می‌کند. بر این اساس، مفهوم مردم‌سالاری در غرب مفهومی سیال است، اما آن هنگام که این مفهوم وارد نظام دانایی مسلمانان شد، دچار تغییرات و تحولات مفهومی مضاعفی گردید و به صورت مفهومی مستقل تحت عنوان «مردم سالاری دینی» ظهور و بروز یافت.
 
بسط و تشریح مفهوم مردم‌سالاری دینی پاسخ به سه سؤال را ضروری می‌سازد:
 
اول) میزان استقلال و آزادی فرد در نظام مردم‌سالاری دینی تا چه میزان است؟
 
دوم) مشروعیت این نظام چگونه است و پاسخ‌گو بودن آن در قبال شهروندان تا چه حد است؟ در این سؤال، موجه بودن کنش‌ها و واکنش‌های نظام مردم‌سالار دینی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.
 
سوم) در نظام مردم‌سالاری دینی، آیا قدرت مردم به عنوان حوزه‌های مستقل از قدرت سیاسی پذیرفته شده است؟ به عبارت دیگر، اصولاً قدرت مردم چه نسبتی با قدرت سیاسی دارد؟ در این پرسش، جایگاه عناصر نظارتی برای مهار و کنترل قدرت سیاسی به بحث گذاشته می‌شود.
 
پرداختن به این مباحث، دشواری‌های متعددی دارد، از آن جمله می‌توان به این موارد اشاره کرد: ابهام مفهومی مردم‌سالاری دینی در اثر بدیع و نو بودن این پدیده، عدم تناسب دیدگاه‌های نظریه‌پردازان در این خصوص و به تبع آن، فقدان اجماع نظر نظریه‌پردازان در زمینه‌ی مردم‌سالاری دینی و...
 
اما به طور کلی، پس از احصای نظریاتی که مؤید مردم‌سالاری دینی هستند، وجوه مشترکی میان آن‌ها قابل ملاحظه است که عبارت‌اند از:
 
1. پذیرش محوریت دین در همه‌ی ابعاد زندگی انسان اعم از فردی و اجتماعی.
 
2. پذیرش حدودی از آزادی و استقلال فرد در نظام مردم‌سالاری دینی با استناد به قوانین عرفی یا شرعی.
 
3. اعتقاد به مشروعیت مبتنی بر شرع و رضایت مردم، چه از نوع الهی و چه از نوع الهی‌مردمی.
 
4. اعتقاد به جایگاه مهم نظارت و کنترل برای مهار قدرت سیاسی.
 
5. پذیرش نقش مردم برای مشارکت سیاسی در نظام مردم‌سالاری دینی، اعم از تبعی یا رقابتی.
 
6. اعتقاد به اجرای عدالت در نظام مردم‌سالاری دینی، البته با اندک اختلافی در مصادیق آن، با عنایت به نقش ویژه و برتر امام خمینی (رحمت الله علیه) در شکل‌گیری و تقویم و تداوم نظام معرفتی شیعه در عصر حاضر، خصوصاً به علت بنیان‌گذاری نظام مردم‌سالاری دینی.
 
تبعیت از قانون الهی یکی از راه‌های پیشگیری از هرج‌ومرج و خودسری‌هاست و برابری اجتماعی و سیاسی را در جامعه تأمین می‌کند و در این زمینه، هیچ فرقی میان افراد و زمامداران جامعه وجود ندارد. ایشان فرمودند: ‌«در مقابل قانون هیچ کس تفاوت ندارد و در صورتی که بی‌قانونی از زمامدار سر بزند، موجب عزل می‌شود.»
 




بر این اساس، بررسی نظریات امام خمینی (رحمت الله علیه) ضرورتی مضاعف می‌یابد. در اینجا دیدگاه امام خمینی (رحمت الله علیه) در پاسخ به سه سؤالی که مطرح شد تبیین و تشریح می‌گردد.
 
امام خمینی در خصوص میزان استقلال و آزادی خود در نظام مردم‌سالاری دینی معتقدند که حکومت و حاکم، چنانچه پشتوانه‌ی آرای عمومی را با خود همراه داشته باشند، مجری احکام اسلام است. ایشان حکومت را متکی بر نظر مردم می‌دانند و میان خواست مردم و خواست الهی ارتباط برقرار می‌کنند:
 
ادامه مطلب
 

 
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.